زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی فرزند مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسن سیادتی پسرعموی مرحوم فقیه سبزواری

( ۹)

۵ – مدرسه کوچک باغ رضوان : این همان مدرسه ای است که قبلا به آن اشاره شد . مرحوم آقای فقیه تصمیم داشتند این مدرسه را مخصوص سکونت طلاب علوم دینی بسازند . اکنون دارای بیست اتاق آماده می باشد که عنقریب به همت متصدیان وقت به اکمال و اتمام می رسد .

۶ – تکمیل بنای درمانگاه رازی که از موسسات خیریه و در بالا خیابان در نزدیکی آستان قدس رضوی واقع شده است و دارای بخش های مختلف پزشکی می باشد و سالیانه هزاران نفر بیماران امراض مختلف از زائران و اهالی شهر مشهد به آنجا مراجعه کرده و معالجه می شوند .

این درمانگاه مفید در سال ۱۳۷۱ قمری برابر با ۱۳۳۰ شمسی بر اثر کسر بودجه رو به تعطیل می رفت . مرحوم آیه الله فقیه سبزواری همت کرده و کسربودجه و لوازم درمانی را تامین نموده و آنجارا از حالت نیمه تعطیل نجات داده و از آن زمان تا کنون همه روزه عده زیادی بیمار در بخش های مختلف آن درمان می شوند .

۷ – در سال ۱۳۷۲ قمری برابر با ۱۳۳۱ شمسی سیل عظیمی وارد مشهد شد و خانه های بسیاری را خراب و اموال و اثاثه زیادی را ازبین برد و مردم بسیاری بی خانمان شدند . در آن زمان هم آیه الله سبزواری همت نموده و از مردم خیراندیش کمک مالی و از آستان قدس رضوی و تولیت مسجد گوهراد و دیگران زمین هایی گرفته و در حدود هزار باب منزل در اراضی نامبرده ساخته و به تصرف سیل زدگان دادند .

توضیح این که تعدادی از این منزل ها در خیابان خواجه ربیع است که زمین های آن ها ملکی بود و تعدادی در خیابان تهران و در انتهای آن در کوی صدر واقع است که زمین های آن وقفی و مال مسجد گوهرشاداست و تعدادی از منازل نامبرده در خیابان نخریسی ساخته شده که زمین های آن ها موقوفه و متعلق به آستان قدس رضوی است .

۸ – مسجد بهار : دیگرآثار وجودی مرحوم فقیه سبزواری ، ساختمان مسجدی در خیابان نخریسی می باشد که پس از ساختمان خانه های سیل زدگان دارای جمعیت زیادی شده و این مسجد برای آن ها ساخته شد . این مسجد دارای چند نام است که معروف ترین  آن ها مسجد بهار است .

۹ – کوی طلاب : مرحوم آقای فقیه سبزواری توجه زیادی به وضع زندگی طلاب علوم دینی داشتند و برای این که طلاب متاهل از گرفتاری های اجاره نشینی راحت شوند در صدد برآمدند که زمینی برای ساختمان خانه های بسیاری برای طلاب تهیه کنند .

بدین منظور ، دوهزار و پانصد قطعه زمین سیصد متری از اراضی آستان قدس را گرفته و با تشریفات خاصی به طلاب علوم دینی واگذار نمودند . این اقدام خیر در سال ۱۳۸۰ هجری قمری برابر با ۱۳۳۹ هجری شمسی صورت گرفت و از آن تاریخ اکثر طلاب و محصلین در این زمین های استیجاری از آستان قدس خانه ساخته و از نظر منزل دررفاه و آسایش بسر می برند و آن محله معروف به کوی طلاب و از محلات آباد و پر جمعیت مشهد است .

امروز یکی از دوستان که اهل ایمان و شخصی مطلع و مسن است و نامش حاج احمد توفیقی است نقل کرد که قطعات اراضی کوی طلاب در آغاز غالبا پانصد متری بود و بقیه اش سیصد متری . چون مساحت نامبرده برای آنها زیاد بود مقداری را فروخته و دربقیه منزل ساختند . رفته رفته طلاب که از عهده ساختن منزل های وسیع بر نمی آمدند ، منزل های کوچک ساخته و مازاد زمین را فروختند تا مساحت هر منزل به صد متر بلکه تا هفتاد و پنج متر مربع می رسید .

احداث کوی طلاب و خانه دار شدن جمع کثیری از طلاب و بهره بردن بسیاری از کسبه و ارباب صنایع و مردم آن کوی ، همه از برکات آن عالم ربّانی است .

۱۰ – مدرسه محمدیه سبزوار : این مدرسه در قسمت شرقی شهر سبزوار و پهلوی مقبره مرحوم آیه الله آقا میرزا موسی والد معظم آیه الله فقیه سبزواری واقع شده و مساحت آن هزار و چهارصد متر است و شانزده باب اتاق برای اسکان طلاب و دو مدرس و حیاط وسیع و چند خوید و درخت هم دارد و موقوفاتی هم دارد که عایدی آن ها فقط مخارج ضروری مانند آب و برق و تعمیرات جزئی آن را کفایت می کند

این مدرسه از مال مرحوم حاج محمد امرودستانی ( از روستاهای سبزوار ) و به دستور مرحوم آیه الله فقیه سبزواری ساخته شده است چون آن مرحوم فرزندی نداشت اموالش را به مرحوم آقا صلح کرد ایشان هم آن هارا صرف بنای چنین اثر خیری نمودند .

۱۱ –  بنای شبستان بزرگ شرقی مسجد جامع سبزوار : این شبستان به دستور مرحوم آیه الله فقیه سبزواری و به همت و بذل مال مردم سبزوار ساخته شده و در حدود سی هزار تومان که در آن زمان مبلغ زیادی بود کسر مخارج داشت که آقا آن را از کیسه فتوت خود پرداختند و به شبستان آقای سبیزواری معروف است . تفصیل بنای مدرسه محمدیه را در فصل مدارس علوم شرعیه و تفصیل بنای این شبتان را در فصل مساجد سبزوار این کتاب نوشته ام .

۱۲ – بنای مدرسه علوم دینیه در کویته پاکستان :  مرحوم آیه الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در اصفهان و مشهد و پاکستان و افغانستان و جماعت بربری ها دارای مقلدینی بودند و رساله عملیه فارسی بنام هدایه الانام از ایشان به چاپ رسیده و در دسترس بود .

در سال ۱۳۸۴ هجری قمری برابر با ۱۳۴۳ هجری شمسی برای سومین مرتبه عازم سفر حج بیت الله الحرام از راه پاکستان شد . در شهر کویته پاکستان که مجتمع شیعیان و گروهی از مقلدین ایشان بود ، از آقا استقبال و احترامی شایسته نموده اند از مشاهده وضع مذهبی آنجا ایجاد یک باب مدرسه علوم دینی را در آن شهر لازم دانسته لذا چند روزی در آنجا مانده و مردم را در ساختمان مدرسه ترغیب نمودند .

بحمدالله تعالی در اثر اقدام و نیت پاک و سعی و همت آن عالم ربانی مردم آنجا موفق به احداث یک باب مدرسه در کویته شدند که سالهاست محل سکونت و درس وبحث طلاب دینیه می باشد .

علاوه بر آثار خیریه ای که از آن عالم جلیل ذکر کردیم ، بناها و آثار خیریه دیگری هم وجوددارند که به سعی ایشان ساخته شده اند که مسجد احمد آباد و مسجد خیابان ضد و مسجد خیابان خواجه ربیع موسوم به مسجد سمزقند از آن جمله اند .

به وجود آمدن اینهمه آثار خیریه ای که ذکر شد و آنچه که در آتیه نوشته خواهد شد ، از عالمی که در طول شبانه روز ، سه مرتبه امامت جماعت و دوجلسه صبح و عصر تدریس داشته و امور مربوط به حوزه علمیه و روحانیت و روحانیون و پرداخت شهریه به حدود چهارصد نفر از طلاب و نیز عهده دار نان طلاب مشهد و کمک به فقرا و توصیه کتبی و تلفنی به اشخص و دوائر و مقامات دولتی در باره ارباب حوائج و درماندگان و در راه ماندگان و بیماران و رسیدن به تمام امور نامبرده واقعا در حد کرامت است . کجا اینهمه کار از یکنفر ساخته است مگر این که مویّد من عندالله تعالی باشد . ذالک فضل الله یؤتیه من یشاء .

داستانی دارم از تأثیر نامه مرحوم آقای فقیه سبزواری و آن این است :

در شرکت نفت سبزوار شخصی بود مشهور به دُروکی که بنظر نامش محمد اسماعیل بود و از کارمندان جزء آن شرکت بود . پدرش اهل کرمان بوده و چه شده است که محمد اسماعیل در کودکی به سبزوار افتاده و از کرمان قطع علاقه کرده و در سبزوار بزرگ شده و دارای همسر و فرزند . و کاری در شرکت نفت گرفته و مرد میانسالی شده . اتفاقا بعضی از خویشان کرمانی او که پس از سال ها از وجود آقای دروکیدر سبزوار اطلاع یافته است به سبزوار آمده و دیداری تازه کرده و ضمنا به آقای دروکی گفته است که پدرتان در کرمان در فلان محله خانه داشته و شما صغیر بوده اید که از کرمان آمده اید از آن خبرندارید . آن خانه در تصرف فلان سرهنگ با این مشخصات است . خوبست اقدام کنید و حقتان را بگیرید

پس از چندی آقای دروکی به مشهد مشرف شده و ضمنا خدمت آیه الله فقیه سبزواری رسیده و از آقا خواهش می کند تا نامه ای برای سرهنگ بنویسند . آقا می گویند که چی بنویسم ؟ نه من اورا می شناسم و نه او مرا می شناسد  . دروکی می گوید شما بنویسید انشاء الله تعالی اثر می کند . شما مانند جد بزرگوارتان حلّال مشکلت هستید .

آقا نامه ای خطاب به سرهنگ نوشته اند که آقای دروکی آورنده این نامه چنین می گوید در صورتی که چنین باشد ، وظیفه شرعیه شما این است که حق را به صاحبش واگذار کنید . خداوند متعال شمارا در طریق حق باقی و موید بدارد . ( قریب به این مضمون مرقوم فرموده اند )

دروکی نامه را به کرمان به در خانه برده و جناب سرهنگ را خواسته و نامه را به اوداده و سرهنگ نامه را خوانده و بر آشفته و انکارکرده که این حرف ها چیست ؟ کرمان کجا ؟ و سبزوار کجا ؟ . سپس با لحن ملایمی پرسیده است که این نامه را کی نوشته و از کجا و چکاره است ؟ دروکی گفته است نامه به خط و امضاء آیه الله آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری از علمای بزرگ مشهداست . من از او خواهش کردم ایشان هم نوشتند .

سرهنگ آقای دروکی را به خانه برده و نامه را مطالعه کرده و سخت در وی اثرکرده بطوری که بنده در خاطرم نمانده است خانه موروثی را به اهلش واگذار نموده است .

امروز که  یکشنبه ۱۵ / ۴ / ۱۳۸۲ شمسی و ۶ جمادی الاولی ۱۴۲۴ قمری بود ، در بنده منزل حسب المعمول همه روزه جمعی حضور داشتند سخن از خصال پسندیده مرحوم آیه الله فقیه سبزواری و حالت تواضع و نوعدوستی ایشان به میان آمد . آقای حاج شیخ عبدالعلی ناصری برزنانی که سابقا از طلاب مشهد بوده و چندین سال است که از ائمه جماعت سبزوار می باشد نقل کرد که درسال هایی که در مشهد از جمله طلاب بودم مریض شدم . دکتر مرضم را سل تشخیص داد خیلی پریشان شده و صبحی بود به خانه مرحوم آقای فقیه سبزواری رفته و قضیه را به مرحوم آقا گفتم .

آقا دستور دادند تا درشکه حاضر کنند و فورا خودشان با من در درشکه نشسته و به بیمارستان شاهرضا رفتیم و مرا به بخش مربوط به مرضم برده و بستری نموده و سفارش اکید به آقایان دکترها و پرستاران نمودند که ناصری از خودمان است آن ها هم با کمال احترام قبول کردند و در مدتی که در بیمارستان بودم از من کمال مراقبت نمودند تا رفع بیماری و خطر شد و آقا در بیمارستان به عیادتم تشریف آورد و پول داد و احسان فراوان کرد . رحمه الله علیه .

در کتاب عمری پر افتخار ، تحت عنوان کمک های مالی مرحوم فقیه سبزواری از صفحه ۸۰ تا ۸۳ چنین نوشته است :

” مرحوم آیه الله فقیه سبزواری در طول حیات خود پیوسته به فکر مستمندان بودند و ملجأ و پناهی برای درماندگان و تهیدستان بوده و بسیاری از اوقات خودرا صرف خدمت به آنان می نمود که ما اکنون به ذکر بعضی از آن کمک ها بطور اختصار می پردازیم .

۱ – درسال ۱۳۶۱ هجری قمری برابر با ۱۳۲۱ شمسی که بر اثر جنگ بین الملل دوم ، ایران به اشغال قوای اجانب در آمده و کشور دچار قحطی و کمیابی غلات و خواروبار گردیده و شهر مذهبی مشهدرا نیز گرسنگی فراگرفته و زندگی را بر مردم ناگوار و دشوار ساخت . علاوه بر کمبود مواد غذایی ، قیمت ها بطور سرسام آوری بالا رفته و برای طبقات ضعیف قدرت خرید باقی نماند

در آن زمان که پول کمتر و ارزش آن خیلی بیشتر از حالا بود ، قیمت یک کیلو نان تا دو تومان رسید و بسیاری از فقرا از گرسنگی مردند . در چنان وضعی ، مرحوم آقای فقیه سبزواری برای نجات درماندگان از مرگ و گرسنگی بپاخاسته و با همت عالی و کوشش فوق العاده خود در حدود متجاوز از یکصد وشصت هزار کوپن نان تهیه نموده و بین فقرا تقسیم کردند . آن هایی که قدرت تهیه یک کیلو نان نداشتند ، مدت یک سال از برکت وجود آن عالم ربانی به فیض رسیده و از گرسنگی و مرگ نجات یافتند . الحمدله .

۲ – همه ساله در فصل سرما مقادیر زیادی ذغال و پوشاک گرم و پتو و پوستین بین فقرا تقسیم می کرده و جمعی را از سرما محافظت می نمودن .

۳  –         کمک شایانی است که به بیمارستان مسلولین مشهد نمودند در روزی که برای بازدید بیمارستان نامبرده و عیادت بیماران آنجا رفته بودند .

–         ۴ – در مدت ۱۱ سال ، نان تمام طلاب مشهد را می دادند . این کار که خود خدمتی به طلاب بود در آن زمان در هرماه بیش از بیست و پنج هزارتومان خرج داشت که تهیه آن مبلغ و توزیع نان از مشکلات بود ولی آقا از مرحمتی که به طلاب علوم شرعیه و علاقه ای که به حفظ حوزه داشت تحمل زحمات نموده و انجام داد .

۵ – آقا که واقعا مروج حوزه و حامی محتاجان و عاشق خدمت به خلق خدا بود برای آن جمع از ائمه جماعت مشهد که دچار تنگدستی بودند ، شهریه مقررنموده بود و حتی مخارج عائله عده ای از اهل علم را تأمین می کرد .

۶ – در حوزه درس خارج ایشان در حدود چهار صد نفر شاگرد بودند که آقا برای کمک به معاش آن ها شهریه مقررفرموده بود ازماهی بیست تومان تا صد تومان بنابر مکراتب علمی آن ه پرداخت میشد .

لازم به توضیح است این که مرحوم آقا از خود مال و ثروتی نداشتند و آن چه را که به دست ایشان به مصارفیکه ذکر شد می رسید همه از اموالی بود که مومنین از بابت حقوق واجبه الاهیّه  یا وجوه خیریه از روی اخلاص و عقیده به آق می دادند وایشان هم با نیت پاک آن هارا به مصارف مذکوره می رسانیدند و خود به زندگی ساده قناعت داشتند .

بعد از این که در احوال و اخلاق و کارهای عام المنفعه و سادگی وضع زندگی و اهتمامی که در ترویج حوزه و تربیت طلاب داشت و آنچه ز او شنیده و دیده و دانسته ام تأمل می کنم و انصاف می دهم که او به حق از مصادیق واقعیه این بیت است :

هیهات ان یأتی الزمان بمثله

ان الزمان بمثله لعقیم

یعنی دوراست که زمانه به مثل و مانند او بیاورد . حقا که زمانه از آوردن مانند او نازا و عقیم است .

مقام علمی مرحوم آیه الله فقیه سبزواری بر کسانی که اهل اطلاع  بودند پنهان نبود . اگر کسی مجتهد و متبحر نباشد نمی تواند در شهر مشهد که قبّه الاسلام و مجتمع علما و فضلا و مدرسین است قد مردانگی بر افرازد و در شمار علما درجه اول درآید . درحالی که آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری که همزمان با چند نفر علماء عمده بود و معذالک از علمای درجه اول مشهد بود و چنانکه نوشتیم رساله عملیه و مقلدینی داشت و درسال ۱۳۴۸ هجری قمری که از نجف اشرف به سوی ایران روانه شده ، سی و نه ساله بوده است .

در آن زمان از اساتید خود حجج اسلام و آیات عظام حضرات آقا سید ابوالحسن اصفهانی و آقا میرزا محمد حسین نائینی و آقا ضیاء عراقی اعلی الله تعالی مقامهم تصدیق اجتهاد دریافت کرده و در شهر قم هم در ملاقات هایی که با مرحوم آیه الله آقای حاج شیخ عبدالکریم حایری یزدی اعلی الله مقامه داشته است ایشان هم تصدیق اجتهادی برای آقای فقیه سبزواری نوشته اند .

در کتاب عمری پرافتخار سواد هر چهار تصدیق اجتهادرا به چاپ رسانیده است ولی من بنده برای رعایت اختصار به عنوان تبرک به نوشتن سواد تصدیق اجتهادی را که مرحوم آیه الله آقای سید ابوالحسن اصفهانی قدّس سرّه برای ایشان نوشته اند اکتفا می کنم :

اجازه مبارک مرحوم آیه الله آقای سید ابوالحسن اصفهانی

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلوه والسلام علی خاتم الانبیاء محمد و آله الطاهرین .

و بعد ، فان جناب العالم الفاضل قدوه الانام وعلم الاعلام الصفی التقی رکن الاسلام ولدی الاعز المیرزا حسین السبزواری دامت تاییداته ممن صرف عمره فی تحصیل العلوم الشرعیه و حضر لدی الاساطین و لدی الاحقر مده مدیده من الزمان فقها و اصولا حضور تفهم و تحقیق و تعمق و تدقیق حتی فاز بحمدالله و منه تعالی ما فاز فصار مجتهد فله العمل بما استنبط علی النهج المألوف بین المجتهدین العظام و یحرم علیه التقلید و له التصدی فیما هو من وظائف الاحکام و اوصیه بملازمه التقوی و نهی النفس عن الهوی و ان لا ینسانی من صالح الدعاء انشاء الله ثم اجزت له ان یروی ما صح لی روایته من الکتب الاربعه المتقدمه اللتی علیها المدار والمعتبره المتأخره اللتی علیها المعول فی هذه الاعصار والسلام علیه و علی جمیع المومنین .

الاحقر ابوالحسن الموسوی الاصبهانی

تا اینجا در این فصل از کتاب سبزوار در قرن چهاردهم هجری که در باره علمای سبزوار در قرن نامبرده است بیست صفحه در باره مرحوم آیه الله آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری آنچه خود می دانم و آن چه از کتاب عمری پر افتخار نقل کردم ولی بازهم ناگفته بسیار ماند . آن به که از ولد عالم وصالح آن عالم جلیل فقید اعنی جناب حجه الاسلام والمسلمین آقای حاج سید جواد آقای فقیه سبزواری که مجتهد و از علما و مدرسین و ائمه جماعت مشهد و مورد توجه و کمال احترام مردم هستند درخواست کنیم تا در صورت امکان اقدام به تجدید چاپ کتاب عمری پرافتخار بنمایند . امیداست موفق وموید باشند .

وفات مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیه

مدتی آقا به بیماری قلبی مبتلا بودند . عاقبت در شب شنبه بیست و چهارم شوال سال ۱۳۸۶ هجری قمری برابر با ۱۵ بهمن ۱۳۴۵ هجری شمسی با رویی گشاده و لبی خندان به رحمت حق جل جلاله پیوست .

بنابر نوشته کتاب عمری پرافتخار که مورد تایید بنده هم هست مرحوم آقای فقیه سبزواری عمری را درراه خدا و خدمت به اسلام و مردم طی کرد و به مصداق هردرختی که بیشتر میوه می دهد بیشتر سنگ می خورد در دوران زندگی ناراحتی های زیادی تحمل نموده و مورد اصابت سنگ ها و تیرهای حسودان و کوتاه نظران واقع شده و تدریجا همین آزارهای روانی اورا چنان افسرده خاطر نمود که اولین وصیتش این بوده است که جنازه اش را در شب برداشته و درشب به خاک بسپارند و بجز فرزندانشان کسی به تشییع جنازه حاضر نشود . گرچه عمل به این وصیت اخیر ممکن نبود و مردم به چنان امری راضی نمی شدند ولی آزارهای زبانی و ناراحتی هایی که از مردم دون ( و بعضی همکاران ) و بی وفایان ناسپاس دیده بودند اولین وصیت ایشان این بود .

ولی در روز ۲۴ ماه شوال ۱۳۸۶ که مطابق با ۱۵ بهمن ۱۳۴۵ با این که باران و برف بشدت می بارید همین که خبر فوت مرحوم آقا از بلند گوهای مسجد گوهرشاد به گوش مردم مشهد رسید مردان و زنان غالبا گریان و نالان به منزل آقا هجوم آورده و جنازه شریف آن عالم ربانی را که در خانه تجهیز کرده بودند برداشته و بسوی حرم مطهر روانه شدند . گویا جنازه بر روی انگشتان مردم در پرواز بود . همه علما و طلاب علوم دینی و طبقات مختلف مردم و لشکری و کشوری تشییع بی سابقه یا کم نظیری نموده و تا حرم مطهر برده و طواف داده و بر طبق وصیت آن مرحوم جنازه را در مسجد گوهرشاد در کنار محراب و منبری که سال ها در آن نماز می خوانده و برآن تدریس و موعظه می نمودند بر زمین گذاشته و سپس آن را برداشته و براینماز به داخل صحن بردند و فرزند اکبر ایشان عالم جلیل مرحوم آقای حاج سید زین العابدین با انبوه علما و طلاب و طبقات مردم به جماعت گزارده و جنازه را به باغ رضوان برده و به مردم گفتند تا پراکنده شوند که دفن آقا به تاخیر افتاد و بر طبق وصیت آقا در نیمه شب ۲۵ ماه شوال ۱۳۸۶ سالگرد شهادت حضرت امام جعفر صادق علیه الصلوه والسلام مانند جده مظلومه اش حضرت فاطمه زهرا علیها سلام به خاک سپرده شد و روح پاکش به ارواح پاک اجداد طاهرینش پیوست و اهل معرفت و حقیقت را داغدار و سوکوار ساخت .

در کتاب عمری پرافتخار که مولفین محترمین آن در جریان امور و حاضر وناظر بوده اند در بره آن مرحوم سخنان بسیاری دارد که اگر نوشته شود این بحث بیش از این به طول می انجامد لذا کلام را در اینجا به این جمله پایان می دهم :

آیه الله آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری عالمی جلیل بود که مجهول القدر بزیست و پس از مرگ به تدریج شناخته شد . اعلی الله تعالی مقامه الشریف

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی فرزند مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسن سیادتی پسرعموی مرحوم فقیه سبزواری

( ۸ )

۵ – مدرسه کوچک باغ رضوان :

این همان مدرسه ای است که قبلا به آن اشاره شد . مرحوم آقای فقیه تصمیم داشتند این مدرسه را مخصوص سکونت طلاب علوم دینی بسازند . اکنون دارای بیست اتاق آماده می باشد که عنقریب به همت متصدیان وقت به اکمال و اتمام می رسد .

۶ – تکمیل بنای درمانگاه رازی :

که از موسسات خیریه و در بالا خیابان در نزدیکی آستان قدس رضوی واقع شده است و دارای بخش های مختلف پزشکی می باشد و سالیانه هزاران نفر بیماران امراض مختلف از زائران و اهالی شهر مشهد به آنجا مراجعه کرده و معالجه می شوند .

این درمانگاه مفید در سال ۱۳۷۱ قمری برابر با ۱۳۳۰ شمسی بر اثر کسر بودجه رو به تعطیل می رفت . مرحوم آیه الله فقیه سبزواری همت کرده و کسربودجه و لوازم درمانی را تامین نموده و آنجارا از حالت نیمه تعطیل نجات داده و از آن زمان تا کنون همه روزه عده زیادی بیمار در بخش های مختلف آن درمان می شوند .

۷ – ساخت هزار واحد مسکونی برای سیل زدگان :

در سال ۱۳۷۲ قمری برابر با ۱۳۳۱ شمسی سیل عظیمی وارد مشهد شد و خانه های بسیاری را خراب و اموال و اثاثه زیادی را ازبین برد و مردم بسیاری بی خانمان شدند . در آن زمان هم آیه الله فقیه سبزواری همت نموده و از مردم خیراندیش کمک مالی و از آستان قدس رضوی و تولیت مسجد گوهرشاد و دیگران زمین هایی گرفته و در حدود هزار باب منزل در اراضی نامبرده ساخته و در اختیار سیلزدگان گذاشتند .

توضیح این که تعدادی از این منزل ها در خیابان خواجه ربیع است که زمین های آن ها ملکی بود و تعدادی در خیابان تهران و در انتهای آن در کوی صدر واقع است که زمین های آن وقفی و مال مسجد گوهرشاداست و تعدادی از منازل نامبرده در خیابان نخریسی ساخته شده که زمین های آن ها موقوفه و متعلق به آستان قدس رضوی است .

۸ – مسجد بهار :

دیگرآثار وجودی مرحوم فقیه سبزواری ، ساختمان مسجدی در خیابان نخریسی می باشد که پس از ساختمان خانه های سیل زدگان دارای جمعیت زیادی شده و این مسجد برای آن ها ساخته شد . این مسجد دارای چند نام است که معروف ترین  آن ها مسجد بهار است .

۹ – کوی طلاب :

مرحوم آقای فقیه سبزواری توجه زیادی به وضع زندگی طلاب علوم دینی داشتند و برای این که طلاب متاهل از گرفتاری های اجاره نشینی راحت شوند در صدد برآمدند که زمینی برای ساختمان خانه های بسیاری برای طلاب تهیه کنند .

بدین منظور ، دوهزار و پانصد قطعه زمین سیصد متری از اراضی آستان قدس را گرفته و با دقت و تشریفات خاصی به طلاب علوم دینی واگذار نمودند . این اقدام خیر در سال ۱۳۸۰ هجری قمری برابر با ۱۳۳۹ هجری شمسی صورت گرفت و از آن تاریخ اکثر طلاب و محصلین در این زمین های استیجاری از آستان قدس خانه ساخته و از نظر منزل دررفاه و آسایش بسر می برند و آن محله معروف به کوی طلاب و از محلات آباد و پر جمعیت مشهد است .

امروز یکی از دوستان که اهل ایمان و شخصی مطلع و مسن است و نامش حاج احمد توفیقی است نقل کرد که قطعات اراضی کوی طلاب در آغاز غالبا پانصد متری بود و بقیه اش سیصد متری . چون مساحت نامبرده برای آنها زیاد بود مقداری را فروخته و دربقیه منزل ساختند . رفته رفته طلاب که از عهده ساختن منزل های وسیع بر نمی آمدند ، منزل های کوچک ساخته و مازاد زمین را فروختند تا مساحت هر منزل به صد متر بلکه تا هفتاد و پنج متر مربع می رسید .

احداث کوی طلاب و خانه دار شدن جمع کثیری از طلاب و بهره بردن بسیاری از کسبه و ارباب صنایع و مردم آن کوی ، همه از برکات آن عالم ربّانی است .

۱۰ – مدرسه محمدیه سبزوار :

 این مدرسه در قسمت شرقی شهر سبزوار و پهلوی مقبره مرحوم آیه الله آقا میرزا موسی والد معظم آیه الله فقیه سبزواری واقع شده و مساحت آن هزار و چهارصد متر است و شانزده باب اتاق برای اسکان طلاب و دو مدرس و حیاط وسیع و چند خوید و درخت هم دارد و موقوفاتی هم دارد که عایدی آن ها فقط مخارج ضروری مانند آب و برق و تعمیرات جزئی آن را کفایت می کند .

این مدرسه از مال مرحوم حاج محمد امرودستانی ( از روستاهای سبزوار ) و به دستور مرحوم آیه الله فقیه سبزواری ساخته شده است چون آن مرحوم فرزندی نداشت اموالش را به مرحوم آقا صلح کرد ایشان هم آن هارا صرف بنای چنین اثر خیری نمودند .

۱۱ –  بنای شبستان بزرگ شرقی مسجد جامع سبزوار :

این شبستان به دستور مرحوم آیه الله فقیه سبزواری و به همت و بذل مال مردم سبزوار ساخته شده و در حدود سی هزار تومان که در آن زمان مبلغ زیادی بود کسر مخارج داشت که آقا آن را از کیسه فتوت خود پرداختند و به شبستان آقای سبزواری معروف است . تفصیل بنای مدرسه محمدیه را در فصل مدارس علوم شرعیه و تفصیل بنای این شبتان را در فصل مساجد سبزوار این کتاب نوشته ام .

۱۲ – بنای مدرسه علوم دینیه در کویته پاکستان : 

 مرحوم آیه الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری در اصفهان و مشهد و پاکستان و افغانستان و جماعت بربری ها دارای مقلدینی بودند و رساله عملیه فارسی بنام هدایه الانام از ایشان به چاپ رسیده و در دسترس بود .

در سال ۱۳۸۴ هجری قمری برابر با ۱۳۴۳ هجری شمسی برای سومین مرتبه عازم سفر حج بیت الله الحرام از راه پاکستان شد . در شهر کویته پاکستان که مجتمع شیعیان و گروهی از مقلدین ایشان بود ، از آقا استقبال و احترامی شایسته نموده اند از مشاهده وضع مذهبی آنجا ایجاد یک باب مدرسه علوم دینی را در آن شهر لازم دانسته لذا چند روزی در آنجا مانده و مردم را در ساختمان مدرسه ترغیب نمودند .

بحمدالله تعالی در اثر اقدام و نیت پاک و سعی و همت آن عالم ربانی مردم آنجا موفق به احداث یک باب مدرسه در کویته شدند که سالهاست محل سکونت و درس وبحث طلاب دینیه می باشد .

علاوه بر آثار خیریه ای که از آن عالم جلیل ذکر کردیم ، بناها و آثار خیریه دیگری هم وجوددارند که به سعی ایشان ساخته شده اند که مسجد احمد آباد و مسجد خیابان ضد و مسجد خیابان خواجه ربیع موسوم به مسجد سمزقند از آن جمله اند .

به وجود آمدن اینهمه آثار خیریه ای که ذکر شد و آنچه که در آتیه نوشته خواهد شد ، از عالمی که در طول شبانه روز ، سه مرتبه امامت جماعت و دوجلسه صبح و عصر تدریس داشته و امور مربوط به حوزه علمیه و روحانیت و روحانیون و پرداخت شهریه به حدود چهارصد نفر از طلاب و نیز عهده دار نان طلاب مشهد و کمک به فقرا و توصیه کتبی و تلفنی به اشخص و دوائر و مقامات دولتی در باره ارباب حوائج و درماندگان و در راه ماندگان و بیماران و رسیدن به تمام امور نامبرده واقعا در حد کرامت است . کجا اینهمه کار از یکنفر ساخته است مگر این که مویّد من عندالله تعالی باشد . ذالک فضل الله یؤتیه من یشاء .

ادامه دارد …..

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی فرزند مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسن سیادتی پسرعموی مرحوم فقیه سبزواری

( ۷ )

در کتاب عمری پر افتخار در باره باغ رضوان شرح مبسوط نوشته شده است که خلاصه آن بدین قرار می باشد :

۴ – باغ رضوان : مرحوم فقیه سبزواری پس از اقدامات فراوانی موفق شدند که در سال ۱۳۷۰ هجری قمری برابر با ۱۳۳۰ هجری شمسی در حدود چهارده هزار متر مربع از زمین باغ رضوان نامبرده را بنام باغ رضوان از آستان قدس رضوی بگیرند .

باغ رضوان را مرحوم آقای فقیه سبزواری در طول چندسال با تحمل زحمات بسیار و مخارج گزافی که اهل خیر می پرداختند به مدرسه علوم شرعیه ای تبدیل کرد که چهار هزار متر آن زیر بنا و ده هزار متر آن برای صحن و باغچه و حوض آب در نظر گرفته شده است . در باغ رضوان ۱۳۶ حجره تحتانی و فوقانی و مدرس و کتابخانه ساخته شده است . در صحن باغ و حجرات تحتانی اموات را دفن می کنند و پول هایی که از حق الدفن دریافت می کنند همه را به مصرف این بنای عظیم می رسانند و در اتاق های فوقانی و بعضی حجرات تحتانی عده ای از طلاب علوم دینی سکونت دارند .

باغ رضوان از جمله آثار ارزنده مرحوم آقای فقیه سبزواری است اکنون هم نام آیه الله فقیه سبزواری بر کاشی های الوان بر سردر آن نصب می باشد . انتهی .

بنده نویسنده این کتاب ( سید مصطفی سیادتی ) در سال ۱۳۱۹ شمسی برابر با ۱۳۵۹ که طفل بودم از سبزوار به اتفاق والدین برای زیارت امام علیه السلام به مشهد رفته بودیم . باغ را دیدم که چندان آباد نبود اما هرچه بود باغ بود و آن قبرستان قدیمی مخروبه را از میان برده بود اما انصافا مرحوم آقای فقیه سبزواری با نفوذی که در دولتیان و شخص شاه داشت ، باغ را مجانا از آستان قدس رضوی گرفت و ز فکر صائب و همت عالی و سعی خستگی ناپذیر و قدرت و نفوذ روحانی خود استفاده نمود و چنان بنای محکم و بزرگ و با شکوهی از آجر و گچ و آهن و سیمان و سنگ و موزائیک در دو طبقه ساخت که واقعا در حد کرامت بود .

نمای داخلی آن تماما مزین به کاشی های الوان و کتیبه های خوش خط و زیبا بود مانند صحن وسیع و زیبایی در نزدیکی آستان قدس در مدت چندسال جلوه گر و مورد استفاده بود . زمین آن مدفن کسانی بود که نمی خواستند از حرم مطهر چندان دور باشند که با بذل حق الدفنی که به مصرف بنای آن عمارت عظیم می رسید و درآن جا دفن می شدند و اتاق های آن مسکن طلابی بود که در سایر مدارس مشهد جایی نداشتند .

در دالان ورودی وسیع و مرتفعی که ساخته شده بود رواقی وسیع و با شکوه بود که در وسط آن مرقد شریف مرحوم آیه الله فقیه سبزواری و زوجه صالحه ایشان سیده بی بی  مریم صدر قرار داشت . مرحوم آقا در ۲۴ شوال سال ۱۳۸۶ هجری قمری برابر با ۱۶ بهمن ۱۳۴۵ شمسی به رحمت حق پیوسته و با اجداد طاهرینش محشور شده است  .

چندسالی مدرسه باغ رضوان دائر و مورد استفاده طلاب و قبر مرحوم آقا مزار زائران بود تا این که در اواخر سلطنت محمد رضا پهلوی طرح توسعه اطرف آستان قدس رضوی اجرا شد و فلکه ای که به دستور رضاشاه پهلوی در دور آستان قدس احداث نموده بودند و بسیاری از بناها و دکان ها و بازارها و کاروان سراها از جمله مدرسه باغ رضوان را بکلی خراب و با خاک یکسان کردند .

قبر مرحوم آیه الله فقیه سبزواری در زیر آسمان واقع شد اما به همت آستان قدس رضوی و به پاس خدمات بی نظیری که مرحوم فقیه سبزواری به حوزه علمیه مشهد و طلاب و مردم مشهد کرده بودند ، اطراف مزار اورا که هم اکنون در نزدیکی مزار شیخ طبرسی قرار گرفته و مزار فقیه و فیلسوف عالیقدر مرحوم آیه الله شیخ محمد تقی آملی به خواست خودشان در کنار مزار مرحوم فقیه سبزواری واقع شده ، به طرز بسیار زیبا و با صفایی در صحن شمالی حرم مطهر رضوی سنگ فرش شده و قبر در میان چند باغچه گل واقع شده ، همه سبزه در سبزه و گل اندر گل است و زائران بسیاری دارد . صدق نیت و صفای باطن آن سید اصیل و عالم جلیل که عمر و زندگی و آبرویش را صرف خدمت به دین اسلام و مدهب حقه تشیع و طلاب و حوزه علمیه و محرومان و مستمندان کرد و خود با همه نفوذ و قدرتی که داشت ، از مال دنیا چیزی برای خود و فرزندانش برنداشت و نگرفت و نیندوخت و ننهاد  ،  اکنون قبرش به خواست حق متعال و توجهات حضرت رضا علیه السلام از حوادث روزگار مصون و محفوظ ماند و هر شب و روز در طول سال زیارتگاه ارادتمندان و طلاب و شاگردان و مجاوران و زائران است . رحمه الله علیه .

ادامه دارد …..

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی فرزند مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسن سیادتی پسرعموی مرحوم فقیه سبزواری

( ۶ )

در کتاب عمری پرافتخار ، تحت عنوان خدمات ارزنده و آثار وجودی مرحوم ٌیه الله فقیه سبزواری مطالبی نوشته است که خلاصه آن ها این است :

آثار وابنیه  خیریّه ای که به همت و نظر شخصی ایشان تهیه شده و یا به دستور و کمک های معظم له ساخته شده است :

۱ – چون قبرستان های اطراف مشهد پرشده و جایی برای دفن اموات نبود و مردم از این حیث در مضیقه بودند ، مرحوم فقیه سبزواری از مرحوم حاج سید عبدالرسول روغنی اصفهانی که از ارادتمندان او و مردی ثروتمند و متدین بود خواستند تا در این باره همتی کند . آن مرد خیراندیش هم درسال ۱۳۷۱ هجری قمری برابر با ۱۳۳۱ هجری شمسی فطعه زمینی به مساحت تقریبی پانصد هزار متر از اراضی حسین آباد گلشو را خریده و در اختیار مرحوم فقیه سبزواری قرار داد . ایشان هم آن را به دفن اموات اختصاص داد و در اختیار عموم مسلمین قرار دادند .

مرحوم حاج سید عبدالرسول روغنی از رجال با عنوان و متدین اصفهان بود و نوعا از ثروت زیادی که خدای متعال به او عنایت فرموده بود ، در امور خیریه صرف می کرد .

۲ – غسّالخانه قدیمی شهر مشهد در خارج شهر قرار داشت و وضع آن مطلوب نبود و کسانی که می خواستند جنازه اموات خودرا برای طواف به حرم مطهر ببرند برای دوری راه دچار زحمت می شدند لذا بعضی مجبور می شدند اموات را بدون طواف دادن در حرم مطهر در همان حدود دفن کنند و این کار برای مردم خوش آیند نبود .

آقای فقیه سبزواری برای حل این مشکل عمومی ، پس از مطالعه اقدام نموده و برای ساختن غسالخانه از آستان قدس رضوی قطعه زمینی به مساحت حدود دو هزار متر مربع در اول خیابان طبرسی پهلوی مقبره عالم جلیل شیخ طبرسی اعلی الله مقامه  گرفتند .

در این زمین به سعی و همت مرحوم آیه الله فقیه سبزواری و جمعی از مومنین که بذل مال نمودند غسالخانه ای مجهز و آبرومند ساخته و مغسل الرضا نامیده شد . ساختن این غسالخانه که از بناهای لازم و ضروری برای مردم بود از جهت نزدیکی آن به آستان قدس رضوی علیه السلام طواف دادن جنازه هارا در حرم مطهر آسان کرد .

۳ – تکیه سیدها : این حسینیه در بازار سرشور مشهد واقع است که به سال ۱۳۷۵ هجری قمری برابر با ۱۳۳۵ هجری شمسی ساخته شده است و علاوه بر بنای اصلی آن دارای چهارباب مغازه می باشد که متصل به بنای حسینیه است که عوائد آن ها صرف حسینیه می شود . در این حسینیه در ایام سوکواری و عزاداری مخصوصا در ایام محرم مجالس روضه خوانی تشکیل شده و مردم برای عرض ارادت به ساحت قدس حسینی علیه السلام در آن مکان مقدس مذهبی به سوکواری می پردازند .

۴ – باغ رضوان : از قدیم الایام قبرستان عمومی مخروبه ای بوده است بنام قبرستان قتلگاه که در نزدیکی آستان قدس منظره ای ناپسند داشته است و آن جارا بدین جهت این نام نهاده اند که در زمان دولت صفویه طایفه ازبک که از دشمنان سرسخت شیعه بوده اند چند مرتبه به شهر مذهبی مشهد حمله برده و از قتل نفوس و غارت اموال مردم و تاراج اموال و ذخایر آستان فدس رضوی دریغ نکرده اند .

در همان زمان عبدالله خان ازبک با لشکریان خود شهر مشهد را پس از مدتی محاصره تصرف نموده و بنا بر نوشته  کتاب فردوس التواریخ به نقل از کتاب وسیله الرضوان ، یکی از اهالی شهر ، تفنگی به جانب عبدالله خان انداخت لیکن آسیبی به او نرسید . آن شقی در غضب شده حکم به قتل همه نموده و اینقدر از مردمان کشته شدند که در روضه عرش درجه خون چون سیلاب جاری شد تا این که زن و مردی که باقی مانده بودند در اطراف آن شقی به فریاد و ناله بر آمدند که مارا به حضرت رضا ببخش و بر ما ترحم نما . آن شقی گفت هرگاه دوشیشه پر از آب نمایید و از بالای مناره بیندازید و نشکند من به امام شما اعتقاد می آورم . چنان نمودند و شیشه ها نشکست دست از قتل برداشتند . اهل زمین قتلگاه مقتول شده بودند و هزار بار از اموال موقوفات آن سروررا آن شقی به غارت برده انتها . بنابراین وجه تسمیه قبرستان قتلگاه ظاهر شد .

این قبرستان که در میان شهر و در نزدیکی آستان قدس رضوی قرار داشت در زمان رضاشاه پهلوی بصورت باغی بنام باغ رضوان در آمد و پس از چندین سال در زمان محمد رضاشاه پهلوی به شرحی که ذیلا نوشته می شود به سعی و همت مرحوم آقای فقیه سبزواری بصورت مدرسه علوم شرعیه ساخته شد

ادامه دارد ……

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی فرزند مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسن سیادتی پسرعموی مرحوم فقیه سبزواری

( ۵ )

آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ، روحانی واقعی بود . متواضع ، خلیق ، زودگذشت ، فعال ، خیراندیش ، فیض رسان ، طرفدار و کمک رسان به محرومان و طلاب علوم شرعیه ، آبادگر ، اوقاتش پربرکت بود ، همیشه در تمام سال قبل از اذان صبح به حرم مطهر مشرف می شد و بعد اززیارت ، نماز صبح را به جماعت درحرم شریف می خواند و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشارا در مسجد گوهرشادخاتون در شبستانی که تا کنون به شبستان آقای سبزواری معروف است به جماعت می خواند و مأمومین ایشان از شبستان نامبرده تجاوز کرده و در حدود نیمی از صحن مسجدرا فرا می گرفتند .

در مسجد گوهرشاد خاتون همه روزه صبح و عصر بجز روزهای تعطیل مجلس درس خارج فقه و اصول داشت بر منبر می نشست و تدریس می کرد و در حدود چهارصد نفر از طلاب فاضل از درسش استفاده می کردند .

به مجالس عقد خوانی و روضه خوانی و مهمانی ها که دعوت می شد و نیز به دید و بازدید علما و بعضی از واردین به مشهد و نیز به مجالس ترحیم و ختم عزا و عیادت مرضی و مجالس جشن و سرور مذهبی و تشییع جنائز و نماز میت هرجا و هرکس که اورا دعوت می کرد حتی الامکان می رفت .

در خانه اش درساعات معین از صبح تا ظهر به روی مراجعین باز بود . اط طلاب و فقرا و سایر ارباب رجوع هرکس مشکل مالی یا شرعی یا توصیه به اشخاص داشت ، نا امید نمی شد .

روزی در بهره صبح خدمتش رسیدم در اتاق بیرونی منزلش که مراجعین را در آنجا می پذیرفت داخل شدم اتاق مفروش به فرش های ساده بود و در نزد آقا چندین پاکت و اوراقی کاغذ و خودنویسی افتاده بود و چند نفر هم از آقا نوشته می خواستند و شیخی بربری هم می خواست از آقا تصدیق قرائت قران بگیرد . چون نوبت آن ها بود آقا اولا به نامه ها و خواسته های آن ها رسیدگی کرد و سپس به شیخ فرمود بخون . شیخ چند آیه تلاوت کرد که به نظر بنده چندان مورد پسند نبود آقا فرمود بسه و قلم و کاغذ برداشت تا تصدیق درستی قرائت اورا بنویسد . گفتم آقا آقا که ننویسد آقا با شیرین سخنی که داشت فرمود ول کن بابا مگر بربری بهتر از این قران می خونه . بعدها فهمیدم آقا وسعت نظردارد می خواهد آن مرد قرانی بخواند و نانی بخورد و دقت های تجویدی و اداهای قاریان را لازم نمی داند و حق هم همین است  . رحمه الله علیه

آیه الله فقیه در کارهای خانه از جاروب کردن و دوشیدن گاو و مایه کردن ماست و طبخ غذا ماهر بود و به اهل خانه کمک می کرد . در سفری که به مشهد رفته بودیم ، شبی آقای والد (ره) را به خانه اش دعوت کرده بود . بنده هم بودم . شام را خود آقا آورد . پلو و خورش بود . بعد از صرف شام از پدرم پرسید که غذا چطور بود ؟ ایشان گفتند بسیار خوب بود . آقای فقیه با تبسم گفتند خودم پخته ام . آقای والد ( پدرم ره ) با تبسم گفتند شما آیه الله هستی کار طباخی را به اهل خانه واگذار کنید . جواب دادند که ایشان حال ندارد و در خانه خدمتکاری نداریم . همان وضع ساده و بی پیرایه علما و مراجع آن زمان نجف اشرف را داشت .

مرحوم سرکار سرهنگ فرامرزخان ناوی سبزواری به خانه آقا رفته و دیده است که فرش اتاق آقا چند قالیچه و گلیم نیمداراست . مبلغی برای خرید قالی تقدیم آقا کرده است که اینجا اشخاص مختلف می آیند این فرش ها مناسب این خانه نیست ولی آقا فرموده بود همیتقدر مارا بس است هرکس به خانه ما بیاید روی همین فرش های کهنه می نشیند .

بعد از وفات مرحوم آقا که لباس ایشان را برای غسل دادن بدن شریفش بیرون آورده بودند ، مانند جد بزرگوارش امام حسین علیه السلام پیراهنش پاره بوده است که حضار گریه کرده اند و نیز روزی که مأمور دارایی برای کار اداری ورثه به خانه آقا رفته گریسته است که یک مشهد بود و یک آقای سبزواری این است خانه و زندگانی او !

آقای فقیه سبزواری عالمی خلیق و مهربان و ضد تکبر بود به حدی که سید جوانی موسوم به میرزا علی در بیرونی خانه آقا اتاقی داشت با همان میرزا گاهی از یک کاسه غذا خورده بود ! ( اگر شما میرزا علی را دیده بودید ، از کار آقا تعجب می کردید )

ادامه دارد …..

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی فرزند مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسن سیادتی پسرعموی مرحوم فقیه سبزواری

( ۴ )

مرحوم فقیه سبزواری ، در کمال سادگی و قناعت زندگی کرد . خانه اش قدیمی و متوسط و اثاثیه خانه اش طلبگی و فاقد هرگونه تجمل و زرق و برق و عاری از هرگونه ظاهرسازی های عوام فریبانه بود .

با این که خانه اش قبله ارباب حاجت بود و غالبا در اتاقش تعدادی پاکت و برگ هایی کاغذ و یک قلم خودنویس در جایی که می نشست افتاده بود هر گره در کاری که مراجعه می کرد چه توصیه به بیمارستان ها و اطباء و چه به ادارات دولتی و چه حواله به مومنین از بابت سهم امام علیه السلام و سهم سادات به مستحقین دریغ نمی کرد و به خط خود می نوشت . دفتردار و دستیاری نداشت و توصیه های ایشان غالبا موثر واقع می شد مع ذالک ایشان در باره خود و فرزندانش از نفوذ دولتی خود استفاده نکرد و از ۹ پسر ایشان چهار نفرشان از علما و مدرسین و پنج نفرشان از طریق شغل آزاد تحصیل معاش می کردند و هیچ کدام در کار دولتی دخالت نداشتند .

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی فرزند مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسن سیادتی پسرعموی مرحوم فقیه سبزواری

( ۳ )

آقای حاج میرزا حسین پس از ورود به نجف اشرف ، مدت دوسال از محضر درس عالم جلیل متقی آیه الله مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی و مدتی از محضر درس مرحوم آیه الله آقا سید محمد فیروز آبادی و چندی هم از محضر درس مرحوم آیه الله آقای شریعت اصفهانی و سپس از محضر درس مرحوم آیه الله آقا ضیاء عراقی و مرحوم آیه الله آقا میرزا محمد حسین نایینی و مرحوم آیه الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی اعلی الله مقامهم که همه از مراجع تقلید شیعه و بزرگان علم و تقوی بوده اند ، استفادات وافیه نموده و به درجه اجتهاد رسیده است .

ایشان در اصول با مرحوم آقا شیخ محمد علی کاظمینی و درفقه با مرحوم آقا سید محمود شاهرودی که دوتن از فضلاء بوده و عنوان آیه اللهی پیدا کردند ، هم مباحثه بوده و با آن دو بزرگوار رفاقت صمیمانه داشته اند .

آقای حاج میرزا حسین ، تقریرات بحث های اصول مرحوم آیه الله العظمی آقای نائینی را نوشته و پس از مراجعت به ایران تصمیم به چاپ آن گرفتند ولی چون تقریرات مرحوم آقای نائینی را که مرحوم آقای شیخ محمد علی کاظمینی نوشته بودند به چاپ رسیده بود ایشان برای احترام مرحوم آقای کاظمینی از چاپ تقریرات خویش منصرف شدند . انتهی کلام کتاب عمری پر افتخار بطور خلاصه .

آقای حاج میرزا حسین پس از ده سال توقف در نجف اشرف ، ازسال ۱۲۹۸تا ۱۳۰۸ شمسی برابر با ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۷ هجری قمری و اشتغال تمام به تدریس و تحصیل و تکمیل علوم شرعیه راهی ایران شده و مدت کمی در سبزوار توقف نموده و سپس به مشهد مقدس هجرت کرده و درجوار حرم مطهر سلطان سریر ارتضاء الامام المعصوم ابوالحسن علی الرضا علیه السلام رحل اقامت افکنده و به امامت جماعت و تدریس علوم شرعیه و سایر وظائف روحانیت مشغول و رفته رفته محبوبیت و شهرت پیدا کرده و از علماء طراز اول مشهد به شمار رفته و به آیه الله فقیه سبزواری مشهور شدند .

مرحوم آیه الله فقیه سبزواری که درسال ۱۳۴۸ هجری قمری برابر با۱۳۰۹ هجری شمسی از نجف اشرف به طرف ایران حرکت کرده است ، سی و نه ساله بوده و درآن موقع از سه استاد بزرگوار خود حجج اسلام و آیات عظام مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی و مرحوم آقا میرزا محمد حسین نائینی و مرحوم آقا ضیاء عراقی اعلی الله مقامهم و نیز از مرحوم آقای شیخ عبدالکریم حائری یزدی مؤسس حوزه علمیه قم تصدیق اجتهاد داشته که موجوداست .

ادامه دارد . . . . .

 زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی

 زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی فرزند مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسن سیادتی پسرعموی مرحوم فقیه سبزواری

( ۲ )

پس از آن قضیه هائله و بسیار اسف بار ، آقا میرزا حسین به سبزوار به نزد والدین بازگشته و در آنجا از محضر درس پدر بزرگوار خود و سایر مدرسین و اساتید آنجا استفاده نموده و ضمنا به تدریس آنچه را خوانده و دانسته می پردازد تا درشمار فضلاء حوزه سبزوار در می آید .

در سال ۱۳۳۶ هجری قمری برابر با ۱۲۹۷ هجری شمسی آقا میرزا موسی به رحمت حق متعال واصل شده و آقا میرزا حسین که دارای عیال و فرزند بوده در سال ۱۳۳۷ یا ۱۳۳۸ هجری قمری برابر با ۱۲۹۸ یا ۱۲۹۹ شمسی ، سبزوار را به مقصد نجف اشرف ترک می کند .

بنا بر نوشته کتاب عمری پر افتخار خاطرات زندگانی آیه الله العظمی فقیه سبزواری ، مرحوم آیه الله آقا میرزا موسی درهنگام وفات وصیت کرده بودند که میرزا حسین برای تکمیل تحصیلات عالیه شرعیه به نجف اشرف برود لذا ایشان در سال ۱۳۳۷ هجری قمری ، یک سال پس از فوت والد بزرگوار راهی نجف اشرف شده اند .

در سبزوار ، از شخص مطلعی شنیدم که پس از وفات عالم جلیل مرحوم آقا میرزا موسی ، علاوه بر مجالس تعزیه و ترحیمی که مردم سبزوار در شهر تشکیل داده بودند ، در بعضی از قراء هم مجلس تعزیه تشکیل یافته بوده از آن جمله در قریه دولت آباد مجلس تعزیه دائر کرده و آقازادگان آن مرحوم ، آقا میرزا مهدی و آقا میرزا حسین را که در آن زمان از فضلاء و طلاب سبزوار بوده اند با جمعی از اهالی شهر به دولت آباد دعوت کرده بوده ند .

در مجلس تعزیه افسوس خورده اند که حیف از مرحوم آقا که رفتند چه خوبست که آقازادگان هم به نجف اشرف رفته و جای مرحوم آقارا بگیرند .

آقا میرزا حسین اعلام آمادگی کرده و مرحوم حاج محمد حسین دولت آبادی که از مالکین عمده دولت آباد و سرشناسان اهالی شهر بوده است ، مخارج حرکت ایشان از سبزوار تا نجف را تعهد نموده و قبول کرده است که همه ساله سالی صد تومان برای ایشان به نجف اشرف بفرستد و آقا میرزا حسین به خرج آن مرد خیراندیش به نجف رفته و سالی صدتومان را که در آن زمان پول زیادی بوده می فرستاده اند .

این قضیه را مرحوم عالم جلیل آقای حاج سید باقر فقیه سبزواری ، دومین فرزند مرحوم آیه الله فقیه سبزواری تأیید نمودند و من برای اداء وظیفه حق شناسی این داستان را در اینجا آوردم .

حاج محمد حسین که چنان امر خیری را بر عهده گرفته و انجام داده ، همان است که اولین کارخانه برق سبزوار را او از مال خود تأسیس کرد به شرحی که در این کتاب نوشته ام و نیز همانست که فرزند او مرحوم حاج علیرضای دولت آبادی است که به تعبیر بنده حاتم طایی سبزوار بود رحمه الله علیهما

ادامه دارد ….

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی

بسمه تعالی

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی فرزند مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسن سیادتی پسرعموی مرحوم فقیه سبزواری ( ۱ )

عالم جلیل مرحوم آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری مشهور به آیه الله فقیه سبزواری ولد عالم جلیل مرحوم آقا میرزا موسی و برادر مرحوم آقای حاج میرزا مهدی بودند .

تولد او در شب جمعه سوم ماه رمضان ۱۳۰۹ هجری قمری برابر با ۱۳ فروردین ۱۲۷۱ هجری شمسی در شهر سامره اتفاق افتاده است میرزا حسین تا نه سالگی در آن شهر در جوار حرم مطهر دو امام معصوم بزرگوار امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهماالسلام در کنار والدین زندگی کرده و درسال ۱۳۱۸ هجری قمری همراه والدین به نجف اشرف رفته و چهار سال هم درآن شهر مقدس بسربرده و درسال ۱۳۲۲ هجری قمری به همراه والدین به سبزوار وارد شده اند .

قران و خط وچند کتاب فارسی و مقداری مقدمات را در سامره و نجف اشرف فرا گرفته و در سبزوار مدت ۴ سال با جدیت تمام به تحصیل علوم مرسومه شرعیه ادامه داده و سپس با کسب اجازه از والد معظم خود برای ادامه تحصیل علوم به مشهد مقدس رفته و در مدت چند سال ادبیات عرب را از محضر درس مرحوم ادیب اول ، آقا میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری ره و فقه و اصول را از محضر درس مرحومین حجتی الاسلام آقا شیخ حسن برسی و آقای حاج سید محمد باقر مدرس رحمه الله علیهما استفاده می کرده اند .

در زمانی که آقا میرزا حسین در مشهد به تحصیل علوم اشتغال داشته است ، در سال ۱۳۳۰ هجری قمری قضیه توپ بستن روس های لعین بر آستانه مقدس امام معصوم حضرت رضا علیه الصلوه و السلام بوده است .

آقا میرزا حسین که در آن زمان طلبه جوان بیست و یک ساله ای بوده بنا بر قول خودشان در حدود سه ساعت به غروب روز دهم ربیع الثانی سال ۱۳۳۰ هجری قمری ( برابر با جمعه ، نهم فروردین ۱۲۹۱ هجری شمسی ، ۲۹ مارس ۱۹۱۲ میلادی ) به مسجد گوهرشاد وارد شده است که یکی از دوستان به ایشان می گوید زودتر به مدرسه بروید که می خواهند حرم مطهررا به توپ ببندند .

آقا میرزا حسین می خواهد از راه صحن خارج شود نمی تواند داخل حرم شده و از هردری که می خواهد بیرون رود با مانع روبرو می شود . گاهی به مسجد و گاهی به دارالسیاده و زمانی سراسیمه به دارالحفّاظ پناه می برد .

درآن هنگام ، صدای شلیک گلوله ها و غرش توپ ها فضارا پر می کند . آقا میرزا حسین به حضرت رضا علیه السلام متوسل می شود . عاقبت به فضل خداوند متعال در اثر توسل به امام علیه السلام راه نجاتی پیدا کرده و به طرف قبرستان قتلگاه که در حدود قبر عالم جلیل شیخ طبرسی بوده به سرعت حرکت می کند . درب چند خانه را می زند ولی باز نمی کنند . سرانجام درب خانه مرحوم حاج محمد حسین داورزنی را که در کنار قتلگاه بوده است می کوبد درب را باز می کنند آقا میرزا حسین داخل خانه شده و به محض ورود به خانه ، ضعف مفرطی به او دست داده و در حدود دو ساعت در حال اغماء بوده است . آن شب را در آن خانه استراحت کرده و فردای آن شب که تیراندازی روس ها موقوف شده ، از آن خانه بیرون آمده و به مدرسه رفته است . (۱)

ادامه دارد ……

——————————————————-

۱ – داستان بسیار اسف بار توپ بستن روس های تزاری برگنبد و حرم مطهر حضرت امام رضا علیه السلام مشهوراست و چون تعداد مقتولین آن روز در آن آستانه شریفه ، ۷۲ نفر بوده ، آن روز را بیاد روز عالمسوز عاشورای واقعی ، عاشورای ثانی نام نهاده اند . شعرا و مورخین درآن باره اشعار جانسوز سروده ووقایع را نوشته اند .

مرحوم حاج ملا هاشم خراسانی که از علما و ائمه جماعت مشهد و درقضیه حاضر و ناظر بوده درکتاب منتخب التواریخش آن را به تفصیل نوشته و بنده هم آن را در کتاب دیده ها و شنیده هایم نوشته ام .