ذکرجمیل فقیه سبزواری در محضر آیه الله حجت هاشمی خراسانی

آیه الله حجت هاشمی خراسانی ( حفظه الله تعالی ) نوه عارف بزرگوار حاج شیخ حسنعلی نخودکی ، که بدون تردید ، جانشین مرحوم عبدالجواد ادیب نیشابوری معروف به ادیب اول ؛ و شاگرد و جانشین مرحوم محمدتقی ادیب نیشابوری ، معروف به ادیب دوم ؛ و از شاگردان برجسته و مبرّز مرحوم آیه الله العظمی میرزا حسین فقیه سبزواری هستند ، به دلیل تحصیل علم و اخلاق در محضر اساتید برجسته و وارسته ، و به دلیل تدریس مداوم و متوالی در طول بیش از پنجاه سال در حوزه علمیه مشهد ؛ و به دلیل تربیت صدها شاگرد برجسته و فرهیخته ؛ و به دلیل تألیف دهها جلد کتاب مفید و جامع در حوزه ادبیات عرب ؛ و به دلیل احاطه بر عرفان اسلامی و علوم غریبه ؛ و به دلیل شهرتی که در ملکات اخلاقی ، خاصه ، تواضع و حسن خلق دارند ، بی نیاز از توصیف و معرفی هستند و با شخصیت ایشان ، نه فقط شاگردان و اهل علم و فضلا ، که عموم مردم غیر اهل علم نیز ، خصوصا جوانان تشنه زلال معرفت ، آشنا هستند .

توفیق الهی رفیق ما شد تا ساعاتی را در محضرشان ، ذکر جمیل و یاد خیری داشته باشیم از مرحوم پدر بزرگمان آیه الله العظمی میرزا حسین فقیه سبزواری که سال ها ، استاد فقه و اصول و فلسفه و نهج البلاغه ایشان بوده ؛ و علاوه بر این ها ، رموز و اسرار بسیار نیز ، اورا آموخته است .

آن چه می خوانید ، متن و ملخّص حرف های ما و حرف های استاد حجت هاشمی است که حاوی پرسش ها و پاسخ ها ؛ و نکته ها و خاطره هایی است پیرامون شخصیت و خدمات مرحوم میرزا حسین فقیه سبزواری .

بسم الله الرحمن الرحیم

ذکرجمیل فقیه سبزواری در محضر آیه الله حجت هاشمی خراسانی

با حضور :

مهندس سید محمد فقیه زاده – سید محمد فقیه سبزواری

فرازهایی از سخنان آیه الله حجت هاشمی خراسانی در دیدار با معظّم له :

حیف حیف از مرحوم فقیه سبزواری که از زحمات و خدماتش قدردانی نشد . مانند ایشان کسی نیامده و نخواهد آمد .

***

یک نفر نقل می کرد چند سال قصد داشتم به مکه بروم اما نشد . امام رضا علیه السلام را خواب دیدم . فرمود برو پیش فقیه سبزواری . من آمدم نزد آقا و آن سال ، به مکه مشرف شدم .

***

خیلی عجیب بود . روزی سه درس بگویند ، سه نماز جماعت اقامه کنند ، تمام کارهارا انجام بدهند ، کار همه نبود از عهده این حجم سنگین کارها برآمدن . توفیق الهی بود .

به دیدن همه علمایی که به مشهد می آمدند ، می رفتند . به همه دعوت ها می رفتند . عجیب بود . فوق العاده بود .

***

حدود ده سال ، یعنی تقریبا از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵ شمسی ، که رحلت کردند (دهه آخر حیات و عمرشان ) ، از درس های ایشان استفاده کردم .

***

یکی از خصوصیات عجیب مرحوم فقیه سبزواری ، اطلاع از باطن افراد بود .

***

نهج البلاغه را بطور خصوصی با مرحوم آقازاده شان حاج جواد آقا از محضر مرحوم فقیه سبزواری درس می گرفتیم .

***

تسلط مرحوم فقیه سبزواری بر ادبیات عرب ، عالی بود و در حوزه ادبیات قوی بودند . در فلسفه و حکمت استاد بودند و در فقه و اصول ، لقب ” فقیه ” را در نجف ، اساتید بزرگ ایشان همچون سید ابوالحسن اصفهانی ، میرزای نایینی و آقا ضیاء عراقی ، به ایشان دادند .

***

من هم در کتاب ” مرآه الحجه ” ، خاطراتم و گوشه هایی از خصوصیات منحصر به فرد ایشان را به عنوان استاد و مُرادم که علاوه بر فقه و اصول و فلسفه و نهج البلاغه ، رموز و اسرار بسیار به من آموختند ، نوشته ام .

***

مرحوم فقیه سبزواری فرموده بودند و پیش بینی کرده بودند که ” پس از رفتن من ، همه کسانی که اذیت کردند ، به سرعت خواهند رفت و اثری از آن ها با قی نخواهد ماند ” و پیش بینی ایشان درست بود و همه آن افرادی که موجب آزار و اذیت مرحوم فقیه سبزواری شدند ، رفتند و اثری از آن ها باقی نماند .

***

بعضی ها خودشان در باطن با برخی افراد رفت و آمد می کردند و نامه می نوشتند و بعد ایشان را مذمت می کردند که چرا نامه می نوشتند و رفت و آمد می کردند .

***

در ابتدا به قدری خنّاس ها و معاندین و حسودان از ایشان مذمت و بد گویی می کردند که من هم باورم شده بود و از ایشان دوری می کردم . بعد خداوند مارا راهنمایی کرد و دیدم اگر ” آدم ” وجود دارد همین فقیه سبزواری هست .

***

چه خدمت ها کرد مرحوم آقا به آن ها . و بعضی آمدند و به آقا گفتند الحمد لله شما آخر عمر مسلمان شدید . برخی ها سمپاشی می کردند و ذهن مردم را خراب می کردند . مردم تقصیری نداشتند . آقا با آن عظمتش در منبر خطاب به طلبه ها فرمود من شمارا بخشیدم ولی خیلی خرابکاری کردید . خرابکاری هایتان را اصلاح کنید .

***

سه سال مرتب شنونده سخنرانی های مرحوم فقیه سبزواری بودم و نود ( ۹۰ ) منبر ایشان را نوشتم که چون به سرعت می نوشتم ، جز خودم ، دیگری نمی تواند خطم را بخواند و مشغول پاکنویس این سخنرانی ها هستم تا آماده کنم برای چاپ و انتشار . چون مطالب بسیار ارزشمندی دارد .

***

مرحوم فقیه سبزواری ، دعایی را برای طول عمر توصیه می کردند و برای من هم به خط خودشان و به نام من نوشته اند این دعارا
( متن دعا ، در متن مشروح جلسه )

***

تمام اشعاری که برای مرحوم فقیه سبزواری سروده بودم چه عربی و چه فارسی ، در کتاب ” مرآه الحجه ” و در کتاب ” دیوان حجت هاشمی خراسانی ” جمع آوری و چاپ و منتشرکردم .

***

من هم قصد داشتم برای تدریس به دانشگاه بروم . شبی خواب دیدم مرحوم فقیه سبزواری را که شاه هم در کنارشان بودند . به مرحوم فقیه سبزواری عرض کردم در همان عالم خواب که به شاه بگویید موضوع تدریس من در دانشگاه را . مرحوم فقیه سبزواری فرمودند به جدم نمی شود . ( لبخند آقای حجت )

***

خدا رحمتشان کند . ایشان هرماه ، سی هزار تومان آن زمان ، پول نان طلاب را می دادند . چه کسی می تواند این کار را انجام بدهد غیر از حسین پهلوان ؟

***

یادم هست که یکی از اساتید ما ، استاد ما مرحوم ” ادیب خاوری ” در باغ رضوان دفن شد که پس از تسطیح باغ رضوان به دلیل توسعه حرم ، محل دفن ایشان هم نامشخص و محو است .

***

یک نفر می گفت الحمد لله جوان های ما الان هرکدام یک قران دستشان هست که منظور آن شخص همین موبایل بود .

***

مرحوم فقیه سبزواری ، بسیار متأثر می شد وقتی می دید در زمستان ، معتادان بی بضاعت و بی سرپناه ، کنار رهگذرها ، از شدت خماری و گرسنگی افتاده اند . به خادمش دستور می داد هر کمکی که لازم است به آن ها بشود تا از بین نروند .

صفحه ۲

ذکرجمیل فقیه سبزواری در محضر آیه الله حجت هاشمی خراسانی

با حضور :

( مهندس سید محمد فقیه زاده – سید محمد فقیه سبزواری )

آیه الله حجت هاشمی خراسانی ( حفظه الله تعالی ) نوه عارف بزرگوار حاج شیخ حسنعلی نخودکی ، که بدون تردید ، جانشین مرحوم عبدالجواد ادیب نیشابوری معروف به ادیب اول ؛ و شاگرد و جانشین مرحوم محمدتقی ادیب نیشابوری ، معروف به ادیب دوم ؛ و از شاگردان برجسته و مبرّز مرحوم آیه الله العظمی میرزا حسین فقیه سبزواری هستند ، به دلیل تحصیل علم و اخلاق در محضر اساتید برجسته و وارسته ، و به دلیل تدریس مداوم و متوالی در طول بیش از پنجاه سال در حوزه علمیه مشهد ؛ و به دلیل تربیت صدها شاگرد برجسته و فرهیخته ؛ و به دلیل تألیف دهها جلد کتاب مفید و جامع در حوزه ادبیات عرب ؛ و به دلیل احاطه بر عرفان اسلامی و علوم غریبه ؛ و به دلیل شهرتی که در ملکات اخلاقی ، خاصه ، تواضع و حسن خلق دارند ، بی نیاز از توصیف و معرفی هستند و با شخصیت ایشان ، نه فقط شاگردان و اهل علم و فضلا ، که عموم مردم غیر اهل علم نیز ، خصوصا جوانان تشنه زلال معرفت ، آشنا هستند .

توفیق الهی رفیق ما شد تا ساعاتی را در محضرشان ، ذکر جمیل و یاد خیری داشته باشیم از مرحوم پدر بزرگمان آیه الله العظمی میرزا حسین فقیه سبزواری که سال ها ، استاد فقه و اصول و فلسفه و نهج البلاغه ایشان بوده ؛ و علاوه بر این ها ، رموز و اسرار بسیار نیز ، اورا آموخته است .

آن چه می خوانید ، متن و ملخّص حرف های ما و حرف های استاد حجت هاشمی است که حاوی پرسش ها و پاسخ ها ؛ و نکته ها و خاطره هایی است پیرامون شخصیت و خدمات مرحوم میرزا حسین فقیه سبزواری .

تذکر این نکته ضروری است که مواردی اگر استاد حجت هاشمی اظهار بی اطلاعی می کنند ، مربوط به سال ها و دوره های پیش از دوره حضور ایشان نزد مرحوم فقیه سبزواری است .

استاد حجت هاشمی حدود ده سال ، یعنی دهه پایانی حیات مرحوم فقیه سبزواری ، از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵ خورشیدی ، از محضر مرحوم فقیه استفاده کردند و بی اطلاعی ایشان نسبت به شخصیت ها و مطالب و مسائل پیش از سال ۱۳۳۵ بخاطر دوران کودکی و نوجوانی استاد حجت هاشمی است که هنوز انس و الفتی با مرحوم فقیه و دوستان و فعالیت های ایشان نداشتند و نکته مهم تر این که استاد هاشمی فقط متوجه درس و بحث بودند و به مسائل و رویدادهای غیر درسی ، اهمیتی چندان نمی دادند .

***

سید محمد فقیه سبزواری خطاب به آیه الله حجت هاشمی خراسانی :

از شما تشکر می کنیم که با مشغله زیاد ، وقت گذاشتید که شرفیاب حضورتان بشویم

مرحوم پدرم ( آیه الله سید محمد صادق فقیه سبزواری) ، از حضرتعالی یاد خیر بسیار داشتند . از مؤانست شما با مرحوم حضرت آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ، از ارادتی که مرحوم فقیه بزرگ به حضرتعالی داشتند و مرحوم عموجان آیه الله حاج سید جواد فقیه سبزواری ؛ و یاد می کردند از مجموعه کتاب هایی که به ابوی هدیه کردید از تألیفات خودتان و می فرمودند بسیار کتاب های مفیدی است برای طلاب ، برای دانشجویان .
منتهی خب پنج شش سال مریض بودند و توفیق سلب شد برای تشرف به مشهد .

استاد حجت هاشمی خراسانی فرمودند :

خدا رحمتشان کند . دنیا همین است . دنیا بی وفاست .

آقای مهندس سید محمد فقیه زاده از من خواستند توضیحی در مورد اهداف تحقیق در احوال مرحوم فقیه سبزواری بزرگ برای آیت الله حجت هاشمی بدهم .

گفتم به چشم و به اطلاع استاد حجت هاشمی خراسانی رساندم که :

به دلائل زیادی ، من جمله انجام وظیفه در مقام ابوّت و بنوّت ؛ و خدمت به پدر بزرگم ، مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ؛ و مشاهده شوق خبرنگاران و نویسندگان وپژوهشگران برای آشنایی با خدمات اجتماعی و رفاهی ؛ و مبانی فکری ؛ و تلاش های بی وقفه و مستمرّ ایشان برای کارگشایی و باز گشایی گره از کار مردم ؛ و ساده زیستی معظم له ، بخصوص در سال های اخیر که فضای مجازی و شبکه های اجتماعی به رونق نشسته ، و کثرت مراجعات و مراجعان ، من از سال ۱۳۸۲ شروع کردم به تحقیق در احوال مرحوم فقیه سبزواری تا پاسخگوی مطالبات مریدان و پژوهشگران باشم .

سالی که ایشان وفات کردند من ۱۳ ساله بودم . بصورت جسته و گریخته خاطره هایی از سادگی رفتار ایشان ، از مشی ایشان ، از همت بلند ایشان برای کارگشایی و گره گشایی از امور گره خورده مردم داشتم و حتی شاهد سایه روشن هایی از خدمات پدر بزرگ بودم اما در شرایطی نبودم از نظر سن و سال و همینطور آقای مهندس فقیه زاده و نوادگان دیگر که شأنیّت علمی و تفکرات فقهی ایشان را مورد دقت قرار بدهیم و ثبت و ضبط کنیم .

صفحه ۳
اما در سال های اخیر ؛ و بعد از مطالعه در احوال ایشان ؛ و شنیدن خاطره هایی که مرحوم والد از مرحوم پدرشان ، از این سو ، از آن سو نقل می کردند ، شرائط بسیار مساعدی فراهم شد برای بررسی و تدوین احوال و شخصیت پدر بزرگ ، زندگی خصوصی و شخصی ایشان ، مسافرت های ایشان و همه اموری که مستقیم و غیر مستقیم مرتبط با شخص مرحوم فقیه سبزواری می شد ، و همزمان ، مواجه با حضور اینترنت در ایران و شکل گیری وبلاگ و وبلاگ نویسی در فضای مجازی شدیم و وبلاگی را با عنوان : ” زندگی ، شخصیت ، آثار و خدمات مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ” تأسیس کردیم که با اقبال پژوهشگران و نویسندگان نیز مواجه شد . اما خوف و دغدغه ما این است که جریان زندگی مرحوم فقیه سبزواری به انحراف کشیده نشود و واقعا همانگونه که بودند از نظر علمی و از نظر ساده زیستی ، نمازشان ، سفرهایشان ، تدریسشان و خدماتشان ، مطرح شود و کم و زیاد نشود .

آیه الله حجت هاشمی خراسانی پرسیدند : انحراف یعنی چی ؟ به انحراف کشیده نشود یعنی چی ؟

و توضیح داده شد که :

یعنی موضوعی که هیچ ربطی به مرحوم فقیه سبزواری نداشته ، به ایشان نسبت بدهند مثلا و بالعکس . یا جمله ای را و عبارتی را که مرحوم فقیه سبزواری نفرموده اند ، منتسب به ایشان بکنند . بخاطر بی دقتی و بی اطلاعی ، دیدم جایی که حضرتعالی را شاگرد مرحوم آیه الله حاج سید جواد فقیه سبزواری معرفی کرده اند و نخوانده اند زندگی نامه حضرتعالی و مرحوم آیه الله حاج سید جواد را که شما دو بزرگوار هم بحث بودید و هردو شاگرد مرحوم آیه الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری . و یا مورد دیگر ، در سایتی دیدم که قضیه معروف عیادت مرحوم آیه الله حاج میرزا حسین و آقازاده شان مرحوم آیه الله حاج میرزا زین العابدین فقیه سبزواری را از مرحوم حاج شیخ رمضانعلی قوچانی و ماجرای گریه ایشان و خواب دیدن صحرای محشر را به دیگری نسبت داده اند .

البته بعضی مسائل مرتبط با مرحوم فقیه سبزواری را همه می دانستند و نمی توانند مخدوش کنند مثل قناعت و ساده زیستی ایشان ، مثل پوشاک ساده ایشان . همان زمان خودشان ، قبای ایشان از سادگی و به روز نبودن معروف ؛ و بین طلبه ها ، ” قبای آقای سبزواری ” ، نماد و مَثَل شده بود . فتواهای خاصی که در بعضی موارد داشتند . مشی سیاسی ایشان که مایل نبودند در مسائل سیاسی دخالت کنند . آقای مهندس فقیه زاده به من فرمودند که آقا بزرگ ، سه بار به سفر رفتند که با بعضی اشخاص که ایام عید نوروز به مشهد سفر می کردند ، ملاقات نداشته باشند . واقعا مرحوم فقیه سبزواری شخصیت وارسته ای بوده و شایسته است همانگونه که بوده مجسّم و مکتوب بشود خصوصا در زمانه ما که هرکسی را می بینیم یک گوشی موبایل در دستش هست و با دنیا در ارتباط می باشد .سایت های مختلفی را می تواند ببیند خصوصا جوانانی که شوق بسیار به روحانیت و معنویت دارند .

پرسش های زیادی داشتم از آقای مهندس سید محمد فقیه زاده که درک کردند سال های پایانی عمر آقا بزرگ را . اطلاعات وخاطراتی دادند و نقل کردند که من یادداشت و ضبط کردم . مرحوم جعفر آقا نوه بزرگشان ، دختر خانم ها و نوه هایشان ، اخوی آقای مهندس ، آقای مهندس سید مهدی فقیه زاده ، آقای آمیرزا علینقی عموی بزرگوارمان ، از مرحوم پدرم که خاطرات زیادی نقل می کردند و خودشان شاهد بودند از دوران قبل از هجرت به قم که در خدمت مرحوم پدرشان بودند ، یا طلبه و در مدرسه بودند اما مراوده داشتند و بعد که در قم بودند و در سفرهایی که به مشهد می آمدند ، همه این خاطره هارا ضبط کردم و خوشبختانه مرحوم پدرم حافظه شگفت انگیزی داشتند .

کتاب عمری پرافتخار را آقای ناصری و نوقانی از زندگی مرحوم فقیه نوشتند که زحمت کشیدند اما چون عجله داشتند و می خواستند به سالگرد رحلت مرحوم فقیه سبزواری در سال ۱۳۴۶ برسانند ، کامل نیست اما مفید و قابل استقاده و حاوی نکته ها و خاطره های ارزنده و قابل توجهی از زندگی و شخصیت و خدمات و آثار مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری هست .

آقای مهندس سید محمد فقیه زاده فرمودند :

در ماه های اول فوت مرحوم آیه الله فقیه سبزواری ، مؤلفین کتاب ” عمری پر افتخار ” آمده بودند منزل پدر بزرگ و جمع آوری می کردند در یک زمان کوتاهی .

سید محمد فقیه سبزواری :

حتی به روستای ” ایزی ” رفتم . جایی که مسقط الرآس آیه الله میرزا موسی پدر مرحوم فقیه سبزواری بود .

از معمرین و معتمدین ایزی اطلاعاتی گرفتم .

” داشخانه ” که روستای مادر مرحوم آیه الله فقیه سبزواری هست ، قصد دارم سفری داشته باشم و اطلاعاتی از بستگان مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری دریافت کنم .

در سبزوار ، علما و فضلایی که درک کردند محضر ایشان را ملاقات کنم

آیه الله حجت هاشمی خراسانی فرمودند :
همه رفتند . همه فوت کردند .

صفحه ۴

گفتم :

شرایط به گونه ای بود که هم من توفیق نداشتم و هم اقتضائات کم بود . الان اقتضائات زیاد شده و مراجعه زیاد هست برای آشنایی بیشتر علاقمندان و پژوهشگران با شخصیت علمی و اجتماعی و خدمات مرحوم فقیه سبزواری .

الان سایت هایی در فضای مجازی تأسیس شده که فقط عکس علمارا جمع آوری و منتشر می کنند و مختصری از زندگی علمارا . سایت هایی هست که انحصارا عالم و فقیه و مجتهد و مرجع تقلید رحلت کرده و یا در قید حیات را معرفی می کنند .

ما می خواهیم مناسب شأن مرحوم فقیه سبزواری از جهات مختلف زهد و علم و ساده زیستی و مردمداری و نوع دوستی و تقوی و اخلاق ؛ و کلّا سیره علمی و سیره عملی ایشان را به رشته تحریر در آوریم تا یادگاری باشد برای نسل های آینده بطور عموم ؛ و اعقاب و وابستگان خود ایشان هم در آینده مباهات و افتخار کنند به ایشان به دلیل انتسابی که به چنین شخصیتی دارند و دیگران هم چنان چه مشی ایشان را در جهات مختلف می پسندند ، تأسّی کنند به اخلاق علمی و اخلاق عملی ایشان .

در عکس ها می دیدم و در خاطره ها زیاد خوانده ام که حضرتعالی خیلی مورد توجه مرحوم آقا بزرگ بوده اید و ایشان عنایت بسیار به شما داشته اند بخاطر سعی و جدیتی که در تحصیل داشته اید از یک سو ؛ و جدیت و تسلطی که در تدریس داشته اید و با مرحوم عموجان حاج سید جواد آقا فقیه سبزواری هم بحث و همدرس بودید و شما هم به مرحوم فقیه سبزواری ، وابستگی و علاقه بسیار داشتید و در دفاع از شخصیت و مظلومیت ایشان ، اشعار نغز و زیبایی سرودید و چنان که در کتاب ” مرآه الحجه ” مرقوم فرموده اید ، شوق بسیار به منابر و سخنرانی های مرحوم آیه الله فقیه سبزواری داشته اید و نود منبر ایشان را نوشته اید که امیدواریم فرصتی برای انتشار این مجموعه سخنرانی ها پیدا کنید تا مورد استفاده همگان قرار گیرد .
بر این اساس ، پرسش هایی را با اتکاء به ذوق و شوق خود ؛ و برپایه اطلاعاتی که از منابع مختلف جمع آوری کردم ، یاد داشت کردم .

نظرم این بود که چون حضرتعالی چند سال در محضر مرحوم فقیه سبزواری بودید و اشراف کامل به اطلاعات درخواستی ما دارید ، پرسش ها و نکته ها را در محضر شریف شما مطرح کنیم تا به پاسخ های متناسب با پرسش ها برسیم و جهت آگاهی دیگران منتشر کنیم با استمداد از درگاه حضرت احدیت و روح بلند مرحوم فقیه سبزواری .

در ارتباط با اقامه نماز میت بر مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی ( جد شما ) ، مرحوم پدرم می فرمودند که ما هم نوجوان بودیم که ایشان به رحمت خدا رفتند و مرحوم آقا ( آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری ) به ایشان نماز خواندند و تشییع با شکوهی انجام شد و بعد از مراسم تشییع و تدفین که مرحوم آقا به منزل آمدند فرمودند که مرحوم نخودکی استاد من بوده و قوانین را نزد ایشان خواندم ( بین سال های ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۰ قمری )

آیه الله حجت هاشمی فرمودند :

حیف حیف از مرحوم فقیه سبزواری که از زحمات و خدماتش قدردانی نشد . زمان اول که آخوندها مخالفت می کردند و زمان آخر ، قدردانی از ایشان نشد . مانند ایشان کسی نیامده و نخواهد آمد .

آقای مهندس سید محمد فقیه زاده فرمودند :

این موردی که اشاره کردید آیه الله حجت هاشمی مورد توجه ویژه بودند بخصوص در درس ، من خاطرم هست که شب ها ، حاج آقا حجت و حاج جواد آقا تشریف می آوردند منزل پدر بزرگ و گویا درس خصوصی و ویژه ای بود .

آیه الله حجت فرمودند :

نهج البلاغه را بطور خصوصی با مرحوم حاج جواد آقا از محضر مرحوم فقیه سبزواری درس می گرفتیم .

آقای مهندس سید محمد فقیه زاده فرمودند :

من هنوز صدای حضرت آیه الله یادم هست که حاج آقا حجت نشسته بودند با حاج جواد آقا و نحوه تدریس مرحوم پدر بزرگ را در بیرونی و گاهی در اندرونی در اتاق خودشان به یاد دارم .

( متناسب با فضای گفتگو که مرتبط با تدریس مرحوم آیه الله فقیه سبزواری بود ،) آقای مهندس فقیه زاده عکسی را مربوط به سال ۱۳۴۴ خورشیدی که از جلسه تدریس مرحوم آیه الله فقیه سبزواری در صحن مسجد گوهرشاد برداشته شده بود به آیه الله حجت ارائه و هدیه کردند و توضیح دادند که شما پای منبر نشسته اید و مرحوم حاج جواد آقا کنار شما پشت به دوربین هستند و من هم در چند قدمی پایین تر ، شنونده درس آقا بودم .

سال اول دبیرستان بودم و یادم هست که مرحوم آیه الله فقیه سبزواری وقتی مطلع شدند که برای عکسبرداری از مجلس تدریس آمده اند ، مقید بودند و به عکاس تأکید کردند که عکس را به گونه ای بگیرند که گنبد حضرت رضا علیه السلام در عکس ظاهر و مشخص باشد .

آیه الله حجت ضمن تشکر و دیدن عکس ، فرمودند حیف حیف .

در محضر استاد حجت هاشمی ، بجای واژه ” تلمّذ ” ، گفته شد ” تَتَلمُذ ” که فرمودند همان ” تَلَمُّذ ” درست است .

از برخی شاگردان شهیر و برجسته مرحوم فقیه سبزواری یاد شد .

صفحه ۵

از آیه الله حجت هاشمی سؤال شد از شاگردان مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری ، در مشهد ، کسی در قید حیات هست ؟

فرمودند :

کسانی که من می شناسم ،همه رفتند . همه رحلت کردند و کسی نمانده است . آقای انصاری بود ، آشیخ محسن بود ، سید جعفر بود .

( لازم به توضیح است که استاد هاشمی از کسانی نام بردند که در زمان و دوره خودشان یعنی از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵ خورشیدی ، سال فوت مرحوم فقیه سبزواری ، در محضر مرحوم فقیه سبزواری ، همدرس و همدوره بودند . برای استاد حجت هاشمی خراسانی ، توضیح داده شد که در برخی از شهرستان ها ، در قید حیات هستند هنوز از شاگردان ایشان . به عنوان نمونه ، در تبریز ، آیه الله حاج سید محمد تقی آل هاشم امام جمعه تبریز ، در کاشان آیه الله سید عزیزالله امامت ، در شاهرود آیه الله مرتضی اشرفی شاهرودی ، در تهران ، آقای دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی استاد دانشگاه تهران ، آقای سید محمد تقی نقوی شارح نهج البلاغه ، آقای دکتر غلامرضا جمشید نژاد اول ، آقای موسوی واعظ معروف به محب الاسلام ، آقای دکتر سید محمد حسن میر فضائلیان ، در مشهد آیه الله مصطفی اشرفی شاهرودی ، و در سبزوار هم برخی اساتید حوزه و دانشگاه و دیگران که شاید ما نشناسیم )

آیه الله حجت هاشمی فرمودند :

بیش از پنجاه سال هست که مرحوم فقیه سبزواری فوت کردند . ۲۴ شوال سال ۱۳۸۶ .

آقای مهندس فقیه زاده سؤال کردند:

با آقای دکتر شفیعی کدکنی ارتباطی نداشتید ؟

استاد حجت فرمودند :

در درس های عمومی شرکت نداشتند .

توضیح دادم :

آقای دکتر شفیعی کدکنی ، بطورخصوصی بخشی از منظومه حاج ملاهادی سبزواری ( امور عامه ) را نزد مرحوم فقیه سبزواری تحصیل کردند و از اطلاعات جامع و نحوه تدریس و تقریر و بیان مرحوم فقیه سبزواری ستایش و تمجید کرده اند .

آیه الله حجت هاشمی سؤال کردند :

احوال مرحوم فقیه سبزواری را جمع آوری کردید ؟

که پاسخ داده شد : از سال ۱۳۸۲ ، در فضای مجازی ، پایگاهی

http://faghihsabzevari.blogfa.com/

را به زندگی ، شخصیت ، آثار و خدمات مرحوم فقیه سبزواری اختصاص دادیم و تا کنون بیش از دو هزار پست ، شامل مقاله ، گفتگو ، خاطره و عکس در ارتباط با مرحوم فقیه سبزواری ، به این پایگاه ارسال کردیم که با اقبال علاقمندان و پژوهشگران مواجه شده و حتی در بعضی مقاله های نویسندگان در پایگاه های دیگر دیدم به این پایگاه به عنوان منبع و مأخذ اشاره شده است .

پس از تأسیس پیام رسان ” تلگرام ” ، در این شبکه اجتماعی هم ، کانالی را با عنوان ” آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری “

https://t.me/faghih_e_sabzevari

تأسیس کردیم که تا کنون بیش از هشت هزار پست به این کانال ارسال شده است .

در اینستاگرام هم صفحه ای را به تصاویر مرتبط با مرحوم فقیه سبزواری

https://www.instagram.com/ayatollah_faghihsabzevari/

اختصاص دادیم که تا کنون ، حاوی بیش از دو هزار و سیصد تصویر است و بیشتر ، دارای توضیحات مربوط به عکس هم هستند .

اخیرا ، سایت رسمی مرحوم آیه الله فقیه سبزواری

http://ayatollahfaghihesabzevari.ir/

را راه اندازی کردیم که به تدریج ، سیر تکاملی خودرا طی خواهد کرد .

آیه الله حجت پس از شنیدن توضیحات مربوط به کارهای انجام شده برای تدوین زندگی نامه جامع استاد خودشان ، مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ، با مسرّت ، آرزوی توفیق کردند و طبع و نشر آن را ضروری دانستند و فرمودند :

من هم در کتاب ” مرآه الحجه ” ، خاطراتم و گوشه هایی از خصوصیات منحصر به فرد ایشان را به عنوان استاد و مُرادم که علاوه بر فقه و اصول و فلسفه و نهج البلاغه ، رموز و اسرار بسیار به من آموختند ، نوشته ام .

به آیه الله حجت عرض کردم مرحوم پدرم می فرمود آیه الله حجت از شاگردان مبرّز مرحوم پدرم ، احوال آقا را در کتاب ” مرآه الحجه ” نگاشته اند که آیه الله حجت هاشمی ، کتاب ” مراه الحجه ” را که از تألیفات خودشان هست و زندگی نامه خود ، اساتید و خاطراتی که از اساتید خود خصوصا مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری را در این کتاب نوشته اند ، به ما هدیه کردند تا در تدوین زندگی نامه جامع مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری از آن استفاده کنیم .

صفحه ۶

از استاد حجت هاشمی خراسانی سؤال شد از سفر مرحوم فقیه سبزواری به پاکستان ، اطلاعاتی دارید ؟

فرمودند :

مرحوم فقیه سبزواری ، بنا به دعوت مقلدان و مریدانشان در پاکستان ، که قرار گذاشته بودند همراه آیه الله فقیه سبزواری ، به حج مشرّف شوند ، به پاکستان رفتند که حجه الاسلام رجایی ، از شاگردان آقا ، ایشان را در این سفر همراهی کردند و در شهر کویته پاکستان ، چند روزی به اصرار اهالی و بزرگان کویته اقامت داشتند و مقدمات احداث مدرسه علمیه برای طلاب را فراهم کردند و ساخته شد . حق این بود که آقای رجایی ، سفرنامه و خاطراتشان را از همسفری با مرحوم آقا می نوشتند که متأسفانه ننوشتند .

به استاد حجت عرض کردیم موضوع نوشتن سفرنامه و هم چنین مقوله تحقیق ، نیاز به ذوق تشحیذ شده دارد و ضمنا ، موضوع تحقیق در هرزمینه ، سختی ها و مرارت های خاص خودرا دارد . رفتن به راه های دور و در انتظار بودن و صرف انرژی و از همه مهم تر صرف وقت و داشتن صبر و حوصله و عشق و ذوق که استاد حجت هاشمی و آقای مهندس فقیه زاده ، داشتن ذوق و عشق به تحقیق را لازمه مهم و پیش در آمد کار تحقیق دانستند .

***

در زمینه تسلط و تبحّر مرحوم آیه الله فقیه سبزواری بر علوم ، سؤال شد .

آیه الله حجت هاشمی خراسانی فرمودند : تسلط ایشان بر ادبیات عرب ، عالی بود و در حوزه ادبیات قوی بودند . در فلسفه و حکمت استاد بودند و در فقه و اصول ، لقب ” فقیه ” را در نجف ، اساتید بزرگ ایشان همچون سید ابوالحسن اصفهانی ، میرزای نایینی و آقا ضیاء عراقی ، به ایشان دادند .

***

از مشایخ فقهی مرحوم فقیه سبزواری صحبت شد که در برخی اختلاف نظرهای فقهی ، بیشتر گرایش به نظر کدام یک از مشایخ سلف داشتند .

استاد حجت هاشمی خراسانی فرمودند :

مرحوم فقیه سبزواری با آراء فقهی همه بزرگان گذشته در فقه و اصول ؛ و اساتید خود آشنایی و تسلط کامل داشتند اما چون در مقام و موقعیت یک فقیه و مجتهد مسلط به همه ابواب فقهی بودند و نسبت به زمانه خود هم آگاه و خبیر بودند ، نظر و فتوای خود را می دادند .

***

از آیه الله حجت سؤال شد مرحوم آیه الله فقیه سبزواری ، خاطره ای یا نکته ای یا کرامتی از مرحوم جدتان آیه الله حسنعلی نخودکی ، برای شما نقل نکردند ؟ که پاسخ ایشان منفی بود و ضمنا فرمودند که من چون در زمان حیات و رحلت مرحوم جدم آقای نخودکی ، کودک و خردسال بودم ، مطلب و خاطره و نکته ای از ایشان به یاد ندارم .

به آیه الله حجت عرض شد که همین نکته ها و خاطره های دیگران ؛ و همین جمع آوری پاسخ پرسش ها و تاریخ شفاهی و گفتگو با افراد مطلع هست که مجموعه زندگی نامه مرحوم آیه الله نخودکی و یا مرحوم فقیه سبزواری را شکل می دهد و آماده برای انتقال به نسل های پس از ما می کند که مورد تصدیق آیه الله حجت هاشمی قرار گرفت .

از آیه الله حجت سؤال شد به مرحوم فقیه سبزواری ، کدام یک از علما نماز میت اقامه کردند ؟ آقای میلانی ؟ آقای شاهرودی ؟
آیه الله حجت فرمودند خاطرم نیست . ( تذکراین نکته لازم است که چون مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری وصیت کرده بودند که شبانه دفن شوند ، پس از انجام آیین تشییع ، از تشییع کنندگان خواسته شد که متفرق شوند و پیکر مرحوم فقیه سبزواری به امانت در آرامگاه خانوادگی خودشان در باغ رضوان گذاشته شد و شب هنگام ، فقط با حضور آقازادگان به خاک سپرده شدند . دلیل بی اطلاعی آیه الله حجت از امام نماز میّت همین است )

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند در آن زمان آقای حاج میرزا احمد کفایی هم در قید حیات بودند اما گمان کنم که مرحوم آیه الله میلانی اقامه نماز میت فرمودند .

( سید محمد فقیه سبزواری: در شبی که آیه الله فقیه سبزواری رحلت کردند ، آیه الله میلانی بدون اطلاع از فوت مرحوم فقیه سبزواری در خواب دیدند که ستون ها و سقف شبستان فقیه سبزواری در مسجد گوهرشاد فروریخت . فرموده بودند به نظرم با این خوابی که دیدم ، آیه الله فقیه سبزواری رحلت کرده باشند . نکته دیگر این که آقازاده های مرحوم آیه الله میلانی ، صبح زود قبل از پدربزرگوارشان برای بررسی اوضاع و هماهنگی های لازم به اندرونی مرحوم فقیه سبزواری می روند و با دیدن زندگی بسیار ساده مرحوم فقیه سبزواری فرموده اند این است زندگی عالمی پرآوازه مانند فقیه سبزواری ؟ این همه ساده و بدون هرگونه تجمل و تشریفات ؟ تعجب کرده بودند از سادگی خانه و اثاثه منزل مرحوم فقیه سبزواری )

صفحه ۷

آیه الله حجت هاشمی ، ضمن تداعی و خطور اوضاع ناگوار جامعه روزگار حیات مرحوم فقیه سبزواری و جنب و جوش ها و تلاش های ایشان در جهت رفاه فقرا در ذهن و خاطرشان ؛ و سختی هایی که در برابر خدماتشان تحمل کردند ، با تأثّر و تأسّف مکرر فرمودند عجب روزگاری است . عجب روزگاری است آقا . و ادامه دادند که :

مرحوم فقیه سبزواری فرموده بودند و پیش بینی کرده بودند که ” پس از رفتن من ، همه کسانی که اذیت کردند ، به سرعت خواهند رفت و اثری از آن ها با قی نخواهد ماند ” و پیش بینی ایشان درست بود و همه آن افرادی که موجب آزار و اذیت مرحوم فقیه سبزواری شدند ، رفتند و اثری از آن ها باقی نماند و مجددا آیه الله هاشمی فرمودند عجب روزگاری است .

به ایشان عرض شد اینها تضادهایی ست که متاسفانه در جامعه هست . آیه الله حجت هاشمی فرمودند : تا این اندازه ؟ ! ، تا این اندازه ؟!

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند :

بعضی ها بسیار تنگ نظرانه برخورد می کردند . تمام تلاش های ایشان فقط در جهت رفع نیاز نیازمندان بود و رفع حاجت مردم و رفع گرفتاری های مردم .

آیه الله حجت هاشمی ضمن تأیید نظر آقای مهندس فقیه زاده به این نکته اشاره کردند که :

بعضی ها خودشان در باطن با برخی افراد رفت و آمد می کردند و نامه می نوشتند و بعد ایشان را مذمت می کردند که چرا نامه می نوشتند و رفت و آمد می کردند .

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند :

یادم هست که ریاست بیمارستان شاهرضا به مرحوم آیه الله ( فقیه سبزواری ) تلفن کردند و گفتند :

” شما را به جدّت اینقدر نامه خطاب به ما ننویسید برای سفارش افراد . ما امکاناتمان محدود هست . شما نامه می نویسید ما نامه را روی چشممان می گذاریم و باید امر شما را اطاعت کنیم و کارمان را انجام دهیم ولی وقتی امکانات نداریم ، چگونه انجام دهیم ؟ “

در این بخش از گپ و گفتگو که بحث نامه نگاری های مرحوم آیه الله فقیه سبزواری پیش آمد ، آیه الله حجت هاشمی ، ضمن اشاره به ماجرای نامه ای که برای مسئولی نوشته بودند و با توجه به صراحت لهجه و بذله گویی مرحوم فقیه سبزواری، پاسخ کوبنده ای به آن مسئول داده بودند و در بین اهالی آن زمان مشهد و طلاب معروف بود ، ماجرای دیگری از مزاح و رک گویی و حاضر جوابی ایشان را تعریف کردند و فرمودند :

یک قصه ای یادم آمد و در کتاب هم نوشته ام که آقا ( آیه الله فقیه سبزواری ) ، چهار پایی داشتند که از بین رفته بود . شخصی به شوخی گفته بود که چرا آقای سبزواری ناراحت هستند ؟ گفتند چهار پای آقا از بین رفته . پرسیده بود چه وصیتی کرده ؟ آقا در جواب فرموده بود : وصیت کرده پالانش را به شما بدهند و افسارش را به شما ( ضمن اشاره به شخص دیگری که سزاوار این سخن بوده )

به آیه الله حجت عرض شد ببینید اگر پی گیر باشیم و به تاریخ شفاهی اهمیت بدهیم و از افراد مطلع پرسش هایی داشته باشیم ، مجموعه ارزشمندی از اطلاعات و خاطرات شکل می گیرد خصوصا که الکلام یجرّ الکلام .

***

از آیه الله حجت سؤال شد در سفرها ، مرحوم فقیه سبزواری را همراهی می کردید ؟

فرمودند :

چون مشغله درسی داشتم و روزانه چند درس می دادم ، فرصتی نبود برای سفر . حتی پاکستان هم با ایشان نرفتم بخاطر کثرت برنامه های تحصیل و تدریس . همینطور سبزوار هم بخاطر گرفتاری های درسی همراه ایشان نرفتم .

صفحه ۸

از آیه الله حجت هاشمی سؤال شد مرحوم فقیه سبزواری ، دعاهای خاصی را برای رفع مشکلات توصیه می کردند ؟

ایشان پاسخ دادند :

دعایی را برای طول عمر توصیه می کردند و برای من هم به خط خودشان و به نام من نوشته اند این دعارا ( که قرار شد استاد حجت هاشمی ، بعدا دست خط مرحوم فقیه سبزواری را برای درج در کتاب زندگی نامه ایشان به ما مرحمت کنند )

دعای طول عمر :

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ رَسُولَکَ الصّادِقَ الْمُصَدَّقَ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَآلِهِ قالَ اِنَّکَ قُلْتَ ما تَرَدَّدْتُ فى شَىْءٍ أَنَا فاعِلُهُ کَتَرَدُّدى فى قَبْضِ رُوحِ عَبْدِىَ الْمُؤْمِنِ یَکْرَهُ الْمَوْتَ وَاَکْرَهُ مَسآئَتَهُ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجَّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ وَالْعافِیَهَ وَالنَّصْرَ وَلا تَسُؤْنى فى نَفْسى وَلا فى اَحَدٍ مِنْ اَحِبَّتى

به آیه الله حجت هاشمی عرض کردیم که تمام دست خط ها و دست نوشته های مرحوم آیه الله فقیه سبزواری که در اختیار شما هست مانند اجازه علمی که به شما دادند و همین دعای طول عمر و موارد دیگر ، منابع ارزشمندی هستند که با همت و ذوق شما نگهداری شده و امیدواریم خداوند به حضرتعالی طول عمر عنایت کند و همانطوری که عنوان و لقب شما ” حجت ” هست ، وجودتان هم واقعا ” حجت ” هست و حضور و وجود شما و بزرگانی همانند شما ، موجب دفع نقمت ها و بلاهای آسمانی و زمینی از جامعه می شود .

آیه الله حجت ، با بزرگواری و فروتنی ، اظهار امتنان کردند .

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند :

در طول تاریخ این حقیقت همیشه وجود داشته که وجود علمای صالح و خداشناس واقعی ، سبب دفع بلا و ناگواری ها ؛ و از سویی ، موجب امنیت و آرامش و برکت در جامعه بوده .

گفتم :

شخصیت آقای حجت ، شخصیتی برجسته است و ما در عمق جامعه که هستیم ، در حوزه هستیم ، در دانشگاه هستیم و بین اساتید و دانشجویان هستیم ، صحبت که می کنیم و رفت و آمد که داریم ، می بینیم که بالاتفاق همه ذکر خیر از استاد حجت هاشمی خراسانی دارند و تعریف می کنند از فضل و علم ایشان ؛ و از زهد و اخلاق و تواضع ایشان . وجود ایشان را بسی با ارزش می دانند برای همه طبقات جامعه ، خصوصا دانش پژوهان و پژوهشگران حوزه و دانشگاه .

آیه الله حجت هاشمی خراسانی متواضعانه سپاسگزاری کردند .

***

به آیه الله حجت هاشمی عرض کردیم که :

حضرتعالی در زمینه شخصیت مرحوم فقیه سبزواری ، اشعار بلند و کوتاه سروده بودید که حاوی فضائل و مناقب معظم له بود و دفاعیه جانانه ای از تلاش های بی وقفه ؛ و پاسخ کوبنده ای به حسودان و مخالفان معدود ایشان بود که قدردان خدمات مهم و کم نظیر ایشان نبودند و خفاش گونه نمی توانستند رفعت مقام و جلالت شأن این مجتهد پر تلاش و طرفدار اقشار ضعیف جامعه را ببینند .

آیه الله حجت فرمودند :

تمام اشعاری که برای مرحوم فقیه سبزواری سروده بودم چه عربی و چه فارسی ، در کتاب ” مرآه الحجه ” و در کتاب ” دیوان حجت هاشمی خراسانی ” جمع آوری و چاپ و منتشرکردم . نخستین شعری هم که در وصف ایشان سرودم ، شعر بلندی بود که بطور مستقل چاپ شد و به در و دیوارها ، مریدان ایشان الصاق کردند و تعدادی هم آقای رجایی که مرحوم فقیه سبزواری را در سفر پاکستان همراهی می کردند به قصد تشرف به حج از آن مسیر ، با خود به پاکستان هم بردند و مورد استقبال مقلدین و مریدان ایشان در شهرهای بین راه و در پاکستان قرار گرفت .

به اطلاع استاد حجت هاشمی رساندیم که مجموعه اشعار ایشان را که در وصف مرحوم فقیه سبزواری سروده بودند ، در پایگاه های مرحوم فقیه سبزواری در فضای مجازی قرار دادیم تا مورد استقاده علاقمندان به استاد حجت هاشمی و مرحوم فقیه سبزواری قرار گیرد .

صفحه ۹

در این بخش از گفتگو ، آیه الله حجت هاشمی خراسانی فرمودند :

یکی از خصوصیات عجیب مرحوم فقیه سبزواری ، اطلاع از باطن افراد بود و در توضیح این موضوع به خاطره ای اشاره کردند و فرمودند :

در طول تمام مدتی که در محضر مرحوم فقیه سبزواری بودم ، هیچ طمع و هیچ توقع مادی از ایشان نداشتم . شهریه به طلاب می دادند من نمی گرفتم . مهر نان می دادند نمی گرفتم .

آقازاده ایشان مرحوم آقای حاج سید جواد که هم بحث بودیم به من گفتند شهریه و یا مهر نان را بگیرید و با پولش کتاب بخرید . ما بیست تومن می گرقتیم . یک سال ، مثل سال های قبل ، نماز عید فطر را در مسجد گوهرشاد با مرحوم فقیه سبزواری خواندیم و همراه ایشان به منزلشان مراجعه کردیم .

آن روز من هیچ پولی نداشتم که فطریه را بپردازم . موضوع را به هیچ کس نگفته بودم که پولی برای پرداخت زکات فطره ندارم . به منزل که رسیدیم چند دقیقه نشستم و برخاستم که بروم ، مرحوم فقیه سبزواری فرمودند فلانی صبر کن بیست تومانتان را بدهم ! . من تعجب کردم . پیش خودم گفتم خدایا ایشان از کجا می داند که به این پول امروز نیاز دارم ؟ و نکته دیگر این که شهریه را حاج جواد آقا می داد همیشه . چه شده که این بار خودشان می خواهند بیست تومان به من بدهند . انسان عجیب و غریبی بود . خداوند رحمتشان کند .

***

از آیه الله حجت هاشمی سؤال شد از آقایانی که موفق به دریافت اجازه اجتهاد از مرحوم فقیه سبزواری شدند ، افرادی را به خاطر دارید و چند نفر را حضرتعالی می شناسید ؟ یک مورد ، استاد کاظم مدیر شانه چی ، داماد مرحوم آیه الله مدرس یزدی و استاد علم الحدیث بودند در دانشگاه فردوسی مشهد که اجازه اجتهاد و روایت گرفتند و خودشان در مصاحبه ها یاد خیر می کنند از مرحوم فقیه سبزواری . مواردی را شناسایی کردیم که البته معدود هستند چون برای دادن اجازه اجتهاد حتی اجازه اجتهاد متجزی ، و حتی به فاضل ترین و عالم ترینشان ، مرحوم فقیه سبزواری بسیار سخت می گرفتند .

آقای حجت فرمودند :

دو نفر بودند که در دانشگاه هم تدریس می کردند . آقای مدیر شانه چی و آقای جورابچی ( شیخ جعفر زاهدی ) و من هم قصد داشتم برای تدریس به دانشگاه بروم . شبی خواب دیدم مرحوم فقیه سبزواری را که شاه هم در کنارشان بودند . به مرحوم فقیه سبزواری عرض کردم در همان عالم خواب که به شاه بگویید موضوع تدریس من در دانشگاه را . مرحوم فقیه سبزواری فرمودند به جدم نمی شود . ( خنده آقای حجت )

***

در ارتباط با منبرها و سخنرانی های مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری ، از استاد حجت هاشمی خراسانی سؤال شد که آیا مستمع سخنرانی های ایشان بوده اند و آیا خاطره یا خاطراتی در این زمینه دارند ؟

استاد حجت هاشمی خراسانی فرمودند :

در ابتدا به قدری خنّاس ها و معاندین و حسودان از ایشان مذمت و بد گویی می کردند که من هم باورم شده بود و از ایشان دوری می کردم . بعد خداوند مارا راهنمایی کرد و دیدم اگر ” آدم ” وجود دارد همین فقیه سبزواری هست و سه سال مرتب شنونده سخنرانی های ایشان بودم و نود ( ۹۰ ) منبر ایشان را نوشتم که چون به سرعت می نوشتم ، جز خودم ، دیگری نمی تواند خطم را بخواند و مشغول پاکنویس این سخنرانی ها هستم تا آماده کنم برای چاپ و انتشار . چون مطالب بسیار ارزشمندی دارد .

چون سخن از منبرهای مرحوم فقیه سبزواری بود ، توضیح دادم که :

مرحوم پدرم می فرمود من از مشتری های ثابت قدم مجالس و منابر مرحوم پدرم بودم و در ماه مبارک رمضان ، خصوصا شب های احیا ، محل نشستن در نزدیکی های منبر ، بین مستمعین خرید و فروش می شد .

آقای حجت هاشمی فرمودند :

خدا رحمتش کند مرد عجیبی بود .

صفحه ۱۰

در این بخش از نشست و گفتگو با آیه الله حجت هاشمی خراسانی ، ذکر خیری از شاگردان معروف و برجسته مرحوم فقیه سبزواری شد .

شخصیت هایی همچون سید اسماعیل بلخی ، رهبر نهضت افغانستان ، دکتر محمد ابراهیم آیتی بیرجندی ، محمد تقی شریعتی ، مهدی الهی قمشه ای ، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی ، سید محمود مجتهدی سیستانی ( برادر کوچک تر آیه الله سید علی سیستانی )، آیه الله محمد رضا مهدوی دامغانی ، علامه خالصی ، آیه الله عندلیب سبزواری ، آیه الله حاج شیخ مرتضی و مصطفی اشرفی شاهرودی ، آیه الله اسراری ( نوه حاج ملا هادی سبزواری) و برجستگان دیگر .

***

از استاد حجت هاشمی سؤال شد که مرحوم فقیه سبزواری در رابطه با واقعه سال ۱۳۱۴ خورشیدی در مسجد گوهرشاد که خودشان حضور داشتند و از فعالان صحنه بودند ، خاطره یا مطلبی برای شما نقل نکردند ؟

آقای حجت فرمودند :

مرحوم فقیه سبزواری می فرمودند چون من احساس خطر کرده بودم ، در همان شرائط بحرانی منبر می رفتم و مردم را به پراکنده شدن دعوت می کردم و تذکر می دادم که باید از راه دیگری مسئله را حل کرد و این تجمع نتیجه ای جز کشته شدن مردم ندارد ، مردم هم توجه می کردند و پراکنده می شدند اما مجددا بهلول منبر می رفت و مردم را تشویق به اجتماع و درگیری با نظامیان می کرد و بالاخره آن چه نباید اتفاق می افتاد ، اتفاق افتاد و عده ای بی گناه کشته شدند .

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند :

مرحوم حاج کاظم آقا ، یکی از فرزندان مرحوم فقیه سبزواری که شاهد واقعه بودند ، همین مطلب را می فرمودند که حاج آقا حجت فرمودند .

***

مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری ، عالم و مجتهد و مرجعی خوش خلق ، شوخ ، اهل مزاح ، بذله گو و حاضر جواب بود و برخی شوخی های ایشان ، هنوز معروف در نزد طلاب و فضلا و مردم مشهد هست .

از استاد حجت هاشمی ، از بذله گویی های مرحوم فقیه سبزواری سؤال کردیم .

ایشان ، به دو بذله و حاضر جوابی مرحوم فقیه سبزواری اشاره کردند . یکی در ارتباط با تذکر به عده ای زن در یکی از معبرها بود که راه را سد کرده بودند و دیگری در ارتباط با دفن مادر و فرزندی در باغ رضوان . که به آقا عرض کردند نمی شود مادر و فرزند را با هم دفن کرد . آقا فرمودند چرا نمی شود ؟ در کربلا هفتاد نفر در یک روز دفن شدند .

***

در این بخش از گفتگو ، آقای مهندس فقیه زاده از استاد حجت هلشمی خراسانی که به مسئولان آستانقدس توصیه کرده بودند سنگ مزار مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری را شیشه کنند و مسئولان به خواست ایشان ، به بهترین شکل عمل کرده بودند ، تشکر کردند . آقای حجت فرمودند لازم است عکسی هم از مرحوم فقیه سبزواری بالای سنگ مزارشان باشد .

***

به استاد حجت هاشمی گفته شد روی سنگ مزارشان حک شده ” مؤسس حوزه علمیه مشهد ” . و این یکی از امتیازات مرحوم فقیه سبزواری هست که حوزه متروکه پیش از خودشان را با همت بلند خود احیا کردند و این ارزش بسیار دارد .

استاد حجت هاشمی فرمودند :

خدا رحمتشان کند . ایشان هرماه ، سی هزار تومان آن زمان ، پول نان طلاب را می دادند . چه کسی می تواند این کار را انجام بدهد غیر از حسین پهلوان .

صفحه ۱۱

آقای مهندس فقیه زاده از آقای حجت پرسیدند آن مهرهای نان را که به طلبه ها می دادند خاطرتان هست ؟ و آقای حجت فرمودند بله خاطرم هست .

استاد حجت هاشمی فرمودند:

بعضی ها که مخالف بودند می گفتند از کجا آقا اینهمه پول نان را می دهد ؟ مرد عجیبی بود . مرد عجیبی بود و فوق العاده .

***

از استاد حجت هاشمی سؤال شد اگر بخواهیم مرحوم فقیه سبزواری را با یکی دیگر از علمای گذشته ، مقارنه و مطابقه کنیم ، چه کسی شبیه ایشان بوده از نظر خدمات متعدد اجتماعی که یکی از آن خدمات ، تأسیس کوی طلاب بود ؟

استاد حجت فرمودند :

خیلی عجیب بود . روزی سه درس بگویند ، سه نماز جماعت اقامه کنند ، تمام کارهارا انجام بدهند ، کار همه نبود از عهده این حجم سنگین کارها برآمدن . توفیق الهی بود .

و گفتیم :

در کنار همه مشغله ها ، با تقیدی که به صله ارحام داشتند ، مرتب و متوالی ، صله رحم بجا آورند .

استاد حجت هاشمی فرمودند :

بله . به دیدن همه علمایی که به مشهد می آمدند ، می رفتند . به همه دعوت ها می رفتند . عجیب بود . فوق العاده بود .

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند :

ساعت تدریس مرحوم فقیه ، قبل از طلوع آفتاب بود . برای تهیه عکسی که از جلسه تدریس مرحوم فقیه سبزواری در مسجد گوهرشاد هست ، من هوا تاریک بود که به قصد مسجد گوهرشاد از خانه بیرون آمدم . مرحوم فقیه بعد از نماز صبح و مختصر استراحت ، فورا می آمدند مسجد گوهرشاد برای تدریس .

***

از استاد حجت هاشمی سؤال شد یادتان هست که دکتر منوچهر اقبال وقتی نخست وزیر بود دستور داده بود به یکی از روحانیون به تام حاج شیخ محمد مدنی که با صوفی ها در افتاده بود ، درملأ عام پانصد ضربه شلاق بزنند ؟ و ایشان به مرحوم فقیه سبزواری پناه آورده بود و مرحوم فقیه سبزواری درحضور استاندار ، نخست وزیر را شماتت و تهدید کرده بود ؟ و استاندار استعفا داد و دکتر اقبال از این حکم منصرف شد ؟

آقای حجت قرمودند :

چیزی یادم هست .

***

از آقای حجت هاشمی سؤال شد در زمان مرحوم فقیه سبزواری ، کسی نبود که فعالیت ها و تلاش های ایشان را ثبت و ضبط کند ؟

فرمودند :

در آن زمان ، خبری از امکانات این زمان نبود . ما هم از بس گرفتار درس ها بودیم ، نمی رسیدیم . شنبه تا چهارشنبه ها درس بود و پنج شنبه ها و جمعه ها می رفتیم خدمتشان . به قکر این مسائل نبودیم که سؤال کنیم و جمع آوری کنیم و بنویسیم .

صفحه ۱۲

گفتیم مرحوم آیه الله فقیه سبزواری ، هرسال ، دهه محرّم ، در منزلشان روضه خوانی داشتند . شما هم تشریف می بردید ؟ و ظاهرا شخصا کارهارا انجام می دادند ؟

استاد حجت هاشمی فرمودند :

بله . می رفتم من . و چون خودشان پرچم ها و پرده ها را نصب می کردند و سقف منزل را می پوشاندند ، از نردبان افتاده بودند و پایشان شکسته بود .

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند :

بخاطر نصب پرچم ها و پرده های محل روضه ، گویا از نردبان می افتند و پایشان آسیب می بیند . زمستان سردی بوده و در برق و سرما این اتفاق می افتد .

***

سؤال کردیم از پدرشان آیه الله میرزا موسی ، مرحوم فقیه سبزواری ، مطلبی نفرمودند ؟ چون مرحوم آقا بزرگ تهرانی در مجموعه طبقات و مجموعه الذریعه ، شرح حال مرحوم میرزا موسی پدر مرحوم فقیه سبزواری را نوشته که ایشان از بزرگان سبزوار در تدریس فقه و در اصول ، و هم از نظر زهد و تقوی بودند و حتی کرامت هایی هم از ایشان ثبت شده . اما نه عکسی ما در اختیار داریم چون امکانات در آن عصر نبوده و نه خاطراتی . خود آقای فقیه سبزواری در مورد پدرشان ، خاطره ای یا مطلبی برای شما نفرمودند ؟

استاد حجت هاشمی فرمودند :

مرحوم فقیه سبزواری در ارتباط با پدرشان می فرمودند که مرحوم پدرم به من می فرمود از آن هنگام که تو به دنیا آمدی ، خداوند به رزق ما توسعه داد .

گفتیم :

مرحوم فقیه سبزواری ، برای پدرشان مرحوم میرزا موسی ، مقبره با شکوهی در سبزوار ساختند که اخیرا به عنوان اثر تاریخی و ملی در میراث فرهنگی ، به ثبت رسیده .

استاد حجت هاشمی فرمودند :

رفتم و دیدم و زیارت کردم . الان در وسط شهر سبزوار واقع شده و در کنار مدرسه محمدیه ( که از آثار مرحوم فقیه سبزواری است) .

***

در این بخش از گفتگو با آیه الله حجت هاشمی خراسانی ، یادی از تقریرات اصول میرزای نایینی شد که مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری نوشته بودند در نجف ؛ و در مشهد قصد چاپ و نشر آن را داشتند اما چون مرحوم آیه الله کاظمینی ، هم بحث مرحوم فقیه سبزواری هم تقریر کرده بودند و به چاپ رسانده بودند ، به احترام آیه الله کاظمینی از چاپ آن صرف نظر کردند .

***

از استاد حجت هاشمی خراسانی در ارتباط با کرامات مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری پرسیدیم و پرسیدیم از نماز باران مرحوم فقیه سبزواری ، یاد دارید ؟ فرمودند : نه

و گفتیم از ماجرای شفا یافتن ” سید سیستانی ” مشلول که مرحوم فقیه سبزواری را در خواب می بیند وقتی که در حرم به خواب رفته بوده که فقیه سبزواری به او می گوید برخیز و بقیه ماجرا که آقای مهندس فقیه زاده اینگونه در محضر استاد حجت هاشمی خراسانی تعریف کردند :

” مادرم تعریف می کردند و می گفتند یک روز بیرونی منزل پدرم ( آیه الله فقیه سبزواری ) ، مملوّ از جمعیت شد و یک نفر سید ، پیشاپیش جمعیت وارد بیرونی شد . این شخص سید ، قبلا به دلیل نقص در پاها ، قادر به راه رفتن به وسیله پاهایش نبوده و بطور نشسته بر زمین و به کمک دستهایش ، روی زمین جا به جا می شده . شغل ایشان در حرم ، گویا روضه خوانی و خواندن زیارتنامه برای زوار بوده .

همان روز که به منزل مرحوم فقیه سبزواری می آید ، صبح زود ، در حرم ، در حال خواب و بیداری ، چهره مرحوم آیه الله فقیه سبزواری را کنار ضریح می بیند . و می بیند که مرحوم آیه الله به طرفش می رود و می گوید : برخیز از زمین . پاهای تو سالم هستند . از زمین بلند می شود و می بیند مثل همیشه نیست . پاهایش سالم هستند و می تواند راه برود . بعد مردم متوجه می شوند و در آغوشش می گیرند و صورتش را می بوسند . سید سیستانی شفا یافته ، همراه مردم و پیشاپیش جمعیت به طرف منزل مرحوم آیه الله فقیه سبزواری حرکت می کنند .

مرحوم آیه الله فقیه سبزواری به بیرونی خانه می آیند و یکی دونفر سخنرانی می کنند و لباسش را تکه تکه می کنند و بین جمعیت به عنوان تبرک توزیع می کنند و عکسبرداری می کنند و ماجرا را در روزنامه ها منتشر می کنند . “

صفحه ۱۳

آیه الله حجت هاشمی خراسانی به مناسبت ذکر کرامات مرحوم فقیه سبزواری فرمودند :

یک نفر نقل می کرد چند سال قصد داشتم به مکه بروم اما نشد . امام رضا علیه السلام را خواب دیدم . فرمود برو پیش فقیه سبزواری . من آمدم نزد آقا و آن سال ، به مکه مشرف شدم .

گفتم :

نماز باران را مرحوم پدرم آیه الله سید صادق فقیه سبزواری برایم نقل کردند که مدت ها باران نیامده بود مشهد و اطراف مشهد . خشکسالی بود و قحطسالی . کشاورزان با بیل و چنگک ، با قرار قبلی بین خودشان می آیند مشهد و می روند مسجد گوهرشاد و از مرحوم آیه الله فقیه سبزواری ، ضمن گلایه از بی آبی و از بین رفتن زراعت ها ، می خواهند که ایشان نماز باران بخوانند .

مرحوم فقیه سبزواری قبول می کنند و دستور می دهند منبر را در نقطه ای از مسجد قرار دهند که گنبد حضرت رضا علیه السلام پیدا و نمایان باشد . می روند منبر و از مردم می خواهند کلاه و شال هارا از سرشان بردارند و سرها بدون پوشش شود . از گناهانشان استغفار کنند و تصمیم بگیرند بعد از این مرتکب گناهی نشوند . هرکس با هرکس قهر است و کدورتی نسبت به هم دارند ، همدیگر را راضی کنند و قلب هارا خالی از عناد و کینه و دشمنی کنند . بعد دعای استغفار می خوانند و پس از آن با ذکر مصیبت حضرت علی اصغر سلام الله علیه ، به این بزرگوار متوسل می شوند و خدارا به علی اصغر حسین علیه السلام قسم می دهند که به مردم و دام ها و زمین های تشنه رحم کند و با ریزش باران ، زمین سیراب و سرسبز؛ و بندگانش خوشحال شوند .

پس از نماز ، ریزش باران آغاز می شود و ظاهرا تا دوسه روز ، در همان ساعتی که نماز خوانده اند ، باران برای ساعاتی می بارد .

مرحوم پدرم برایم نقل کردند که در بشرویه در جنوب خراسان ، در مسجد ، بالای منبر ، در یکی از سخنرانی هایم ، به مناسبتی از نماز باران مرحوم پدرم گفتم . بعد از منبر ، چند پیرمرد که اتفاقا در همان زمان در مشهد ؛ و ناظر ماجرا بودند ، آمدند نزد من و تأیید کردند ماجرارا .

کرامتی هم در کتاب عمری پرافتخار ، کتاب خاطرات زندگانی مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری ، از مرحوم آیه الله میرزا موسی ، پدر مرحوم فقیه سبزواری نقل شده که در سال ۱۳۲۲ قمری ، بیماری وبا ، در سبزوار ، هر روز تلقات زیادی داشته که مردم خدمت میرزا موسی می روند و از ایشان کمک می خواهند . میرزا موسی دستور می دهند ظرف آبی بیاورند . دعایی می خوانند و آب را متبرک می کنند و دستور می دهند در منبع آب شهر بریزند . نقل شده از آن روز به بعد ، هر بیماری از آن آب نوشیده ، شفا یافته و دیگران هم با نوشیدن آب از این منبع ، مبتلا به وبا نشدند و با این کرامت ، شرّ وبارا از شهر سبزوار دور می کنند .

در همین کتاب ، کرامت دیگری هم از میرزا موسی به هنگام فوتشان ذکر شده که در روز فوت ، اهالی روستاهای سبزوار متوجه انقلاب عجیبی در هوا ؛ و تند باد و گرد و خاک بی سابقه و تاریک شدن هوا می شوند . از این رویداد ، به فوت میرزا موسی پی می برند و برای تشییع و تدفین میرزا موسی به شهر می آیند .

***

از کوی طلاب ، از استاد حجت هاشمی خراسانی سؤال شد . و انگیزه های مرحوم فقیه سبزواری از واگذاری نزدیک به سه هزار قطعه زمین به طلاب حوزه علمیه مشهد .

آیه الله حجت هاشمی فرمودند :

زمان مهران بود . نایب التولیه و استاندار خراسان . مرحوم فقیه سبزواری از ایشان خواستند که به تعداد طلاب شاغل به تحصیل در مشهد ، از زمین های آستانقدس واگذار کنند که ایشان هم قبول کرد و به تعداد طلاب ، زمین در اختیار مرحوم فقیه سبزواری گذاشت و ایشان هم بین طلاب تقسیم کرد .

سؤال شد از آقای حجت که در زمان مرحوم فقیه سبزواری ، این تعداد طلبه ( دو تا سه هزار ) در مشهد ، وجود داشت ؟ که استاد حجت هشمی تأیید کردند .

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند :

گویا مرحوم مهران ، مرد بسیار شریف و با تقوا بوده

استاد حجت فرمودند :

مهران با این همکاری و احترام به خواست مرحوم فقیه سبزواری ، برای خود باقیات صالحات گذاشت .

صفحه ۱۴

از آیه الله حجت هاشمی سؤال شد مرحوم فقیه سبزواری از مرحوم جدتان مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی ، نکته ای یا خاطره ای نقل نفرمودند ؟

فرمودند : خاطرم نیست

سؤال شد از علمای دیگر چطور ؟ مرحوم حاج شیخ علی اکبر نهاوندی ، میرزا یونس اردبیلی ، مرحوم آشتیانی ، مرحوم مدرس یزدی ( نهنگ العلما ) که ظاهرا مرحوم فقیه سبزواری در وصف مرحوم مدرس یزدی و پسرشان فرمودند این پدر و پسر معصومند .

آقای حجت فرمودند : منظور از پسرشان مرحوم سید جلال را فرمودند ؟

پاسخ داده شد بله

***

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند :

من از مرحوم پدر حاج آقا حجت هاشمی هم خاطره دارم . حاج آقا مخملباف با پدر من اگر خاطرتان باشد زمین هایی داشتند در قوچان اجاره کرده بودند . پدر من از مرحوم پدر حاج آقا حجت هاشمی . پدر من وقتی می رفتند به اتاق ایشان در قوچان ، می گفتند پدر حاج آقا حجت ، در نیمه های شب بر می خاستند تا صبح مشغول تهجد و عبادت و مناجات بودند و می گفتند دقت می کردم هرشب این مناجات با مناجات شب های قبل و بعد ، کلّا متفاوت بود . هرشب یک مناجات تا صبح . پدرم خاطرات خوشی از مرحوم پدرتان داشتند . خدا رحمتشان کند .

***

سؤال شد از استاد حجت هاشمی که مرحوم آیه الله فقیه سبزواری ، با مرحوم آیه الله سید علی اکبر خویی ، پدر مرحوم آیه الله سید ابوالقاسم خویی ، انس و الفتی داشتند ؟

استاد حجت هاشمی فرمودند :

آن دوره من کودک بودم و چیزی خاطرم نیست . این دوران چون مربوط به قبل از ما بوده ، اطلاعی ندارم . فقط یادم هست آقای خویی آمده بود مسجد گوهرشاد ، پدر آقای خویی ایشان را جلو انداخت تا امام جماعت باشد .

***

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند :

در همان سال های بحران ، عده ای از ایرانیان رفته بودند نجف منزل مرحوم آیه الله العظمی سید محمود شاهرودی . مرحوم آیه الله شاهرودی ، همدوره و هم بحث با مرحوم پدر بزرگم بودند ( تصدیق آیه الله حجت ) . صحبت از مسائلی می شود مرتبط با مرحوم فقیه سبزواری که مرحوم آیه الله شاهرودی ناراحت می شوند و بر می خیزند و می فرمایند : ” پاهای آیه الله سبزواری روی سر من هست . برخیزید و از اینجا بروید . “

***

از آیه الله حجت هاشمی خراسانی سؤال شد به نظر حضرتعالی ، چه عواملی موجب توفیقات مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری شده بود ؟ و چه عواملی سبب رسیدن ایشان به مقامات عالیه شده بود ؟ دعای پدر ؟ همت عالی خودشان ؟ و آیا خصوصیات منحصر به فردی در ایشان بوده که به مراتب عالی علمی نائل شدند و موفق به انجام اینهمه خدمت شدند ؟

آیه الله حجت فرمودند :

غیر از اخلاص و دعا و رضایت پدر و همت عالی خودشان ، شکی نیست عوامل دیگری دخیل بوده است .

صفحه ۱۵

از استاد حجت هاشمی خراسانی سؤال شد که مرحوم فقیه سبزواری فتوای خاصی هم داشتند ؟ مثلا در رابطه با موسیقی ، در رابطه با حجاب و حدّ حجاب در آن زمان ؟ کلّا در رابطه با مسائل جاری و مبتلا به عمومی مثل حدّ حجاب خانم ها ؟

استاد حجت هاشمی فرمودند اگر قبل از دوره ما فتوای خاصی داشتند ، ما کوچک و کودک بودیم و اطلاعی ندارم .

***

سؤال شد بیشتر کدام ابواب فقهی را تدریس می کردند مرحوم فقیه سبزواری ؟

استاد حجت پاسخ دادند همه ابواب فقهی را ایشان تدریس کردند .

***

سؤال شد چند دوره مرحوم فقیه سبزواری مجموعه ابواب فقهی را تدریس کردند ؟ و چند سال در درس های مرحوم فقیه سبزواری حضور پیدا کردید ؟

استاد حجت فرمودند :

اطلاع از چند دوره تدریس ایشان ندارم . دلیلش هم این است که اوائل به دلیل مذمت هایی که از ایشان کرده بودند و من هم باور کرده بودم ، به درس ایشان نمی رفتم . و بعد که متوجه بی اساس بودن ادعاهای مخالفان ایشان شدم و ظاهر و باطنش را یکی دانستم و مذمت هارا دلیل بغض و حسادت نسبت به ایشان دیدم ، حدود ده سال ، یعنی تقریبا از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵ شمسی ، که رحلت کردند (دهه آخر حیات و عمرشان ) ، از درس های ایشان استفاده کردم .
درس اصول ایشان ، درس فقه ایشان ، درس منظومه ایشان و درس خصوصی در منزل ایشان . خدا رحمتش کند .

( استاد حجت هاشمی خراسانی در کتاب مرآه الحجه نوشته اند :

« و چون فقیه سبزواری تا کنون مردی خالی از هوا و مکر و ریا ندیده‌ام. ظاهر و باطنش یکی بود. از این رو، از جان و دل، بنده او شدم و حلقه غلامیش در گوش کردم و خدمت او نمودم و چون مرا مستعد ّ و قابل و با حقیقت و با صفا و با وفا دید، در تربیت من کوشید و جامه فضائل بر قامت من پوشید و اسرار و رموز بسیار به من آموخت و در دروس فقه و اصول او حاضر می‌شدم و تمام آن‌ها را مانند باقی دروس خود می‌نوشتم و با فرزند عزیز او، آقای حجه الاسلام والمسلمین آقا سید جواد دام بقائه، در درس خصوصی وی حاضر می‌شدیم از حکمت و فقه و اصول؛ و از وی تقاضا کردم نهج البلاغه امیر علیه السلام را برای من درس بگوید. قبول فرمود و بعد از نماز مغرب و عشاء، منزل می‌ رفتیم و برای من درس می‌گفت و مطالب اورا می‌نوشتم و از مردم زمان، کسی را نمی‌شناسم که این کتاب را، نزد چنین عالمی، تحصیل کرده باشد .»

منبع : کتاب مرآه الحجّه، شرح حال حجت هاشمی و اساتید، صفحه ۱۳۰ تا ۱۴۵، نویسنده: ابو معین حمیدالدین حجت هاشمی خراسانی، مؤسسه نشر و مطبوعات حاذق، تاریخ نشر، شهریور ۱۳۷۱ )

***

سؤال شد غیر از منزل و مسجد جامع گوهرشاد ، مرحوم فقیه سبزواری ، جای دیگر هم تدریس داشتند ؟ مدرس باغ رضوان هم تدریس داشتند ؟

آیه الله حجت هاشمی فرمودند :

محل تدریس همیشگی ایشان ، مسجد جامع گوهرشاد ( شبستان خودشان ، شبستان آیه الله سبزواری ) بود و اواخر بخاطر کسالت ، در بیرونی خانه خود درس می دادند . البته مدتی شب ها در مدرس باغ رضوان ، منظومه می گفتند .

***

سؤال شد از به توپ بستن گنبد حضرت رضا علیه السلام در سال ۱۳۳۰ قمری توسط روس ها که مرحوم فقیه سبزواری در آن زمان از سال ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۰ قمری ، قبل از هجرت به نجف اشرف ، در مشهد مشغول تحصیل بودند ؛ و حضور داشتند در حرم و گیر می افتند و در خاطراتشان به این واقعه اشاره کرده اند ، مطلبی ، نکته ای یا خاطره ای برای شما نقل نفرمودند ؟

آیه الله حجت فرمودند :

گاهی مطالبی را از این واقعه می فرمودند اما الان من یادم نیست .

صفحه ۱۶

در محضر آیه الله حجت هاشمی خراسانی ، به این موضوع اشاره شد که یکی از پژوهشگران احوال علمای قرن سیزدهم و چهاردهم ، بنام استاد محمد علی معلم حبیب آبادی ، کتابی در چند جلد نوشته اند بنام ” مکارم الآثار ” . از علمای معروف اصفهان بودند و تخصص و شناخت و ذوقی داشتند برای جمع آوری زندگی نامه علما . من جمله خدمت مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری می رسند و از ایشان درخواست شرح حالشان را می کنند . مرحوم فقیه سبزواری هم چون زیاد مراجعه می کردند برای دریافت خاطرات و زندگی نامه ایشان ، یادداشت ها و متنی را از قبل آماده داشتند و چون در آن دوران دستگاه فتوکپی هم نبوده ، اوراق را می دادند به متقاضی تا از روی آن نوشته ها استنساخ کنند و اصل نوشته را به مرحوم فقیه سبزواری مسترد کنند .

این شرح حال خود نوشته مرحوم فقیه سبزواری را که با انشای زیبا نوشته اند ، به پایگاه های متعلق به مرحوم فقیه سبزواری و در شبکه های اجتماعی ارسال کرده ام و مورد استقبال کاربران پژوهشگر و اهل ذوق قرار گرفته . وچون حاوی نکته ها و اطلاعات دست اول و منحصر به فرد هست ، در رابطه با دو واقعه مهم که مرحوم فقیه سبزواری در متن این دو واقعه حضور داشتند و شاهد بودند و در همین زندگی نامه خود نوشت به واقعه گوهرشاد در سال ۱۳۱۴ خورشیدی مفصّلا پرداخته اند ، محققین و مورخین ، در مقاله های تحلیلی و کتاب های خود ، استناد می کنند به مشاهدات و گواهی ها و گزارش های مرحوم فقیه سبزواری که علاوه بر حضور ، فعال در صحنه هم بوده اند .

***

موضوع دیگری که در محضر آیه الله حجت هاشمی خراسانی از آن سخن به میان آمد ، نظر مرحوم فقیه سبزواری در مورد ” معروف کرخی بود ” .

***

از آیه الله حجت هاشمی سؤال شد چون مرحوم فقیه سبزواری ، منصب جلیل کلید داری ضریح حضرت رضا علیه السلام را بعهده داشتند و مراسم و آیین غبار روبی از ضریح و مضجع شریف حضرت ثامن الائمه علیه السلام با حضور ایشان در طول قریب به چهل سال انجام می شد ، شما همراه ایشان نرفتید ؟ که پاسخ استاد حجت هاشمی منفی بود .

***

در مورد اسامی علمایی که در باغ رضوان دفن شدند بجز آیه الله محمد تقی آملی ، از آیه الله حجت هاشمی سؤال شد

که فرمودند :

از علما کسی یادم نیست که در باغ رضوان دفن شده باشد . فقط یادم هست که یکی از اساتید ما ، استاد ما مرحوم ” ادیب خاوری ” در باغ رضوان دفن شد که پس از تسطیح باغ رضوان به دلیل توسعه حرم ، محل دفن ایشان هم نامشخص و محو است .

***

از خاکه ذغال و ذغالی که زمستان ها به عنوان سوخت زمستانی ، مرحوم فقیه سبزواری بین فقرای مشهد تقسیم می کردند ، از آیه الله حجت سؤال شد که خاطرشان هست ؟

فرمودند :

کاملا . یکی از خدمات بزرگ مرحوم فقیه سبزواری به بینوایان مشهد بود .

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند :

سوخت مردم در زمستان در آن دوران ، همین ذغال و خاکه ذغال بود .

صفحه ۱۷

به این نکته هم آیه الله حجت هاشمی اشاره کردند که :

مرحوم فقیه سبزواری ، بسیار متأثر می شد وقتی می دید در زمستان ، معتادان بی بضاعت و بی سرپناه ، کنار رهگذرها ، از شدت خماری و گرسنگی افتاده اند . به خادمش دستور می داد هر کمکی که لازم است به آن ها بشود تا از بین نروند .

***

آیه الله حجت فرمودند :

با این همه خدمت ایشان ، برخی از آخوندها ، چقدر مذمت و بدگویی از آقا می کردند . من هم تحت تأثیر این مذمت ها بودم . بدگویی اثر می گذارد . بدگویی از مرگ اثرش بیشتر هست . بعد خداوند مرا راهنمایی کرد و فهمیدم اگر مرد هست ، همین ایشان هست .

گغتم :

من سیزده ساله بودم سال رحلت مرحوم آقا بزرگ ، شاهد بودم این دیوارها پربود از اعلامیه های بزرگ مجلس ترحیم برای مرحوم آقا بزرگ از طرف اقشار مختلف . تمام دیوارهای اطراف فلکه قدیم مشهد پربود از اعلامیه . بعدها که بزرگتر شدم و یاد ایام رحلت آقا بزرگ و آن همه اعلامیه افتادم ، متوجه شدم که مردم بعد از رحلت آقا بزرگ ، دچار یک تحول عجیبی شده بودند . و بعضی ها نادم بودند از رفتار و طرز تفکر خودشان .

استاد حجت هاشمی فرمودند :

چه خدمت ها کرد مرحوم آقا به آن ها . و بعضی آمدند و به آقا گفتند الحمد لله شما آخر عمر مسلمان شدید . برخی آخوندها ، سمپاشی می کردند و ذهن مردم را خراب می کردند . مردم تقصیری نداشتند . آقا با آن عظمتش در منبر خطاب به طلبه ها فرمود من شمارا بخشیدم ولی خیلی خرابکاری کردید . خرابکاری هایتان را اصلاح کنید .

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند :

همین دو ماه پیش در جلسه ای ، یکی از مهندس ها به من گفت فلانی تو نوه فلانی هستی . کنار مزارش هروقت رفتی ، برای من حلال بودی طلب کن .

آیه الله حجت فرمودند :

( طلب حلّیت ) فایده ای ندارد با آن همه خدمت های ایشان ؛ و در مقابل ، اذیت هایی که شدند .

گفتم :

مواردی من از طریق بزرگان ، از مرحوم پدرم ؛ و از مرحوم عموی بزرگوارم مرحوم آیه الله حاج سید جواد شنیدم بعضی ها که موجب رنجش خاطر مرحوم آقا بزرگ شده بودند و بعد از فوت ، با واقعیت های زندگی و خدماتش و حقیقت وجودش آشنا شده بودند ، با صورت پوشیده ، کنار قبرش می نشستند ، گریه می کردند و قران می خواندند .

طبیعت روزگار همین هست . هردرختی که بیشتر میوه بدهد ، بیشتر سنگ می خورد . با پیامبر خودمان ، با آن عظمت ، ( مهندس فقیه زاده : با آن مقام نزد خدا ) با آن همه محبت ، با آن همه خدمت ، ببینید چه کردند با ایشان ، چقدر آزار ، چقدر تهمت ، تبعید ، حصر و هرنوع شکنجه روحی و جسمی .

در تجلیل از خدمات آقای مهندس سید محمد فقیه زاده گفتم :

البته معرِّف باید اجلّ از معرَّف باشد ولی چاره ای نیست . لازم می دانم با اشاره به خدمات ایشان ، تجلیل و تقدیر هم از ایشان داشته باشیم به این دلیل که همان رویّه و کیش و منش مرحوم پدربزرگمان را در حدّ توانشان دارند . آقای مهندس سید محمد فقیه زاده ، نوه دختری مرحوم آیه الله میرزا حسین فقیه سبزواری هستند .

بدون ریا ، بدون تبلیغ و بدون عنوان ، همان شیوه مرحوم آیه الله فقیه سبزواری را دارند در کمک به فقرا و در زمره خیّرین بزرگ و بی سرو صدا اما فعال مشهد هستند .

( استاد حجت هاشمی فرمودند : واعملوا من غیر ریاء و لا سمعه )

اخیرا دو واحد ساختمان را با هزینه شخصی ، جهت خوابگاه دانشجویان ، به دانشگاه فردوسی مشهد هدیه کردند و عضویت دارند در مجامع عالی دانشگاه فردوسی . به اشکال مختلف ، کمک فکری و کمک مالی می کنند و بسیار متشخص و متدین . خودشان ، اخوانشان و خانواده شان .

( آیه الله حجت هاشمی خراسانی : الحمد لله . خداوند مؤیّد و منصورشان بدارد )

و از نتایج پربار نیّات خالص و تربیت های خوب مرحوم فقیه سبزواری هست . ما هم افتخار می کنیم به وجود آقای مهندس و استفاده می کنیم از خاطرات ایشان که از مرحوم پدر بزرگمان نقل می کنند .

***

پس از هشتاد دقیقه حضور در محضر آیه الله حجت هاشمی خراسانی ؛ و ذکر جمیل آیه الله العظمی میرزا حسین فقیه سبزواری ؛ و شنیدن برخی خاطره های معظم له و استفاضه از نکته های دلنشین و شناور در سخنان نغزشان ، با این واژه ها ، سپاسگزاری و خدا حافظی کردیم و این محفل منوّر را به پایان بردیم و ترک کردیم تا نشستی دیگر و ذکر جمیل دیگر . البته ، وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدًا :

بیشتر از این مصدع اوقات نمی شویم . لحظه های ارزشمندی بود گفتگوی با شما و این هم از برکات مرحوم آیه الله فقیه سبزواری است که افتخار و توفیق مصاحبت با حضرتعالی را داشتیم .

خداوند انشاء الله به شما طول عمر عنایت کند . در فرصتی دیگر ، از زندگی و زحمات و خدمات علمی شما صحبت خواهیم کرد تا دیگران بعدها تأسّی کنند به شما ، به عنوان اسوه و الگو از نظر اخلاق و علم .

صفحه ۱۸

من فکر می کنم با توجه به اوضاع و احوال دنیای کنونی و گسترش انحرافات فکری و اخلاقی ، خصوصا در میان جوانان با استفاده از شبکه های اجتماعی و وسائل ارتباط جمعی نظیر موبایل و ماهواره ، گفتن از مختصات علمی و اخلاقی شما و بزرگان دیگر ، یک تکلیف است .

جوانان به شما علاقه بسیار دارند . به آقای مهندس فقیه زاده عرض کردم این مطلب را که پیش از آمدن به خدمت شما ، در کوچه به طرف مسجد می رفتم که موتور سواری با سرعت کم در حالی که یک نفر دیگر هم سوار موتور بود از مقابل من می آمد و شنیدم به مناسبت ورود به محله شما ، به همراه خود گفت آقای حجت را می شناسی ؟ خانه اش همین جاست . جوان ها علاقه وافری به شما دارند و لازم است که جامع تر از گذشته ، خصوصیات اخلاقی شما برای جوانان بازگو شود .

الان وضعیتی است که هر نوجوان و جوان ، یک دستگاه تلفن همراه دارد و با همین دستگاه کوچک ، از طریق شبکه های اجتماعی در فضای مجازی با دنیا در ارتباطند .

آیه الله حجت هاشمی فرمودند :

یک نفر می گفت الحمد لله جوان های ما الان هرکدام یک قران دستشان هست که منظور آن شخص همین موبایل بود .

برای استاد حجت هاشمی توضیح داده شد که :

جوانان بسیاری هم با استفاده از همین موبایل ، با قران و دعاها ، انس و الفت دارند .

آقای مهندس فقیه زاده فرمودند :

در حقیقت جهان در مشت جوان هاست که همان نظریه دهکده جهانی است که کاملا تحقق پیدا کرده .

***

آیه الله حجت هاشمی خراسانی ، درپایان نشست و گفتگو ، به ما ، کتاب هایی از تألیفات ارزشمند خودرا هدیه کردند .

***

خداوند متعال به ایشان که یادگار ارزشمند نسل پیشین علمای برجسته حوزه علمیه خراسان ؛ و به واقع ، ادیب سوم و استاد صدها چهره علمی و برجسته داخل و خارج کشور هستند ، طول عمر قرین با سلامت و عزت عنایت کند .