متن سخنان حجت الاسلام محسنی سبزواری

متن سخنان حجه الاسلام محسنی سبزواری ، از اعضای هیئت استفتای دفتر آیه الله العظمی شبیری زنجانی ، در مورخه هفتم آذرماه ۱۳۹۸ ، در جلسه دعای ندبه  « مجمع طلاب و فضلای سبزواری حوزه علمیه قم » ، به مناسبت دومین سالگرد رحلت مرحوم آیه الله حاج سید محمد صادق فقیه سبزواری .

متن سخنان حجت الاسلام محسنی سبزواری

بسم الله الرحمن الرحیم

متن سخنان حجت الاسلام محسنی سبزواری ، از اعضای هیئت استفتای دفتر آیه الله العظمی شبیری زنجانی ، در مورخه هفتم آذرماه ۱۳۹۸ ، در جلسه دعای ندبه  « مجمع طلاب و فضلای سبزواری حوزه علمیه قم » ، به مناسبت دومین سالگرد رحلت مرحوم آیه الله حاج سید محمد صادق فقیه سبزواری .

تقدیم به روح پر فتوح مرحوم آیه الله سید صادق فقیه سبزواری ، صلوات ختم کنید .

در این مدتی که در اختیارم هست یک ربع یا بیست دقیقه ، در رابطه با بیت فقیه سبزواری و سبزوار مقداری صحبت می کنم .مخصوصا که دیشب مردان آینده سبزوارهم در اینجابوده اند .

حاجی نوری در « خاتمه مستدرک » ، ( مستحضر هستید که مستدرک ، ۱۸ جلد و خاتمه اش ۹ جلد هست .)

در «خاتمه مستدرک» آمده که قبل از تشکیل دولت صفوی ، که اکثر شهرهای ایران شیعه داشتند ، چهار شهر شیعه بودند : قم ، کاشان ، بیهق و آوه .

یک سری کتاب نوشته شده راجع به شهرها . بعضی از این کتاب ها راجع به عموم شهرهاست مثل «معجم البلدان یاقوت حموی» ، «البلدان یعقوبی» ، «مختصرالبلدان ابن الفقیه همدانی» ، «مسالک و ممالک اصطخری .»

یک سری کتاب ها هست که راجع به شهرهای خاص نوشته شده . مثل «تاریخ دمشق» ، مثل «تاریخ اصفهان ابو نعیم اصفهانی» ، مثل «تاریخ نیشابور» که نسخه اصلی آن در اختیار نیست ، «المنتخب من السیاحه »، «تاریخ قزوین »، «القزوین فی اخبار علماء القزوین» . یک تاریخ هم راجع به سبزوار هست بنام «تاریخ بیهق» . خود «تاریخ بیهق» که تألیف «ابن فندق» هست و اهل « ششتمد » سبزوار بوده ، می گوید یک تاریخ نویس قبل از من بوده و من از او استفاده کردم که او اهل « خار توران » بوده است .

من به دو زمان از سبزوار در این محفل می پردازم وصحبت می کنم : یکی به قرن ششم ؛  و یکی به قرن سیزدهم و چهاردهم ؛ که قرن سیزدهم و چهاردهم مربوط به بیت مرحوم «فقیه سبزواری» است .

در قرن ششم ، «تاریخ بیهق» که الان هم با خودم آورده ام ، تا جوان ها یک بار این کتاب را مطالعه کنند . خیلی مطلب دارد و اطلاعات بسیار در این کتاب هست . چون در تاریخ شهرها ، کسانی که وارد آن شهر می شدند ، شخصیت های آن شهر ، جغرافیا ، روستاها و اطلاعات دیگر را ذکر می کنند . یکی قرن ششم و یکی قرن چهاردهم . «تاریخ بیهق» نویسنده ش «ابن فندق» هست که به  « فرید خراسان » معروف بوده ، هفتاد و چهار تألیف داشته که یکی از تألیفاتش شرح نهج البلاغه بنام  « معارج نهج البلاغه » است . معاصر با ایشان که اوهم در قرن ششم بوده ،  « کیذری » هست که بعضی ها به اشتباه کیدری می گفته اند . «قطب الدین کیذری» صاحب «مصباح الشیعه» و همزمان با این ها ، صاحب «مجمع البیان» هست در سبزوار ولی اهل سبزوار نیست . ایشان «طَبرِسی» هست . «طبرس» معرّب «تفرش» هست و اتفاقا در «تاریخ بیهق» ، «ابن فندق» ذکر کرده . ایشان از شهری است بین کاشان و اصفهان بنام طبرس که « تفرش » هست ولی در سبزوار بوده . اول مشهد بوده ، بعد می آید سبزوار و در تاریخ آمده که مدرسه ای که در دروازه عراق سبزوار هست ، به رسم اوکردند .

این مطلب را به یاد داشته باشید چون مرحوم «میرزا موسی سبزواری» جد مرحوم «آمیرزا صادق فقیه سبزواری» هم در «مدرسه فخریه» درس خوانده که همان مدرسه ای بوده که بنام «صاحب مجمع البیان» هست . «صاحب مجمع البیان» اهل سبزوار نبوده ولی رشد یافته در سبزوار بوده و در این شهر تدریس می کرده و بعد هم طبق وصیتش در«مشهد» دفنش کردند .

خاطرتان هم باشد که یک «تاریخ بیهق» داریم و یک «تاریخ بیهقی» . «تاریخ بیهقی» تاریخ عمومی هست و نویسنده اش «ابوالفضل بیهقی» هست که دبیر غزنویان بوده . اما کتاب «تاریخ بیهق» ، تاریخ خود شهر هست که هم امامزاده هارا دارد ، هم شخصیت هارا دارد و هم روستاهارا دارد .

حالا مطلبی که در «تاریخ بیهق» ، مربوط به محل تولد جدّ مرحوم «حاج میرزا صادق فقیه سبزواری» هست ، روستای «ایزی» هست . در« تاریخ بیهق » این مطلب را دارد که : « همام بن زید بن وابصه از صحابه رسول بود و در ده ایزی نشستی و کاسه ای از مصطفی با وی بدی و فرمان حق رسید به وی در این خاک و اورا اولاد و اعقابند که به وی بازخوانند .»

«ایزی» در ۶ کیلومتری شهر «سبزوار» واقع شده . من برای این که از موضوع مربوط به «همام بن زید بن وابصه» مطمئن بشوم ، مراجعه کردم به «اُسْد الغابه ابن اثیر» که ببینم راجع به «همام بن زید بن وابصه» ، مطلبی نوشته یا نه ؟

دیدم در آن جا دارد که : کان همام ….همام بن وابصه ،

گاهی نسبت به جد می دهند گاهی نسبت به پدر

«همام بن وابصه» هم که باشد ، یعنی «همام بن زید بن وابصه»

 «کان همام بن وابصه إذا دخل الکوفه یسلّم على کل من یمرّ به من رجل و امرأه و صبی، و یقول: أمرنا النبی صلّى اللّٰه علیه و سلّم أن نفشى السلام.

و قال همّام: کسانی رسول اللّٰه صلّى اللّٰه علیه و سلّم بردا، و أعطانى مشربه من خشب، فکان الناس یشربون منه، و یتمسحون بالبرده.»

در «اسدالغابه ابن اثیر» هم دارد که کاسه ای از مصطفی (ص) بود از چوب . چندین بارهم چون ما اهل آن روستا هستیم آمدند حفر کردند که فکر می کردند به آن کاسه می رسند . یک بار در سال ۵۶ و ۵۷ بود . چند شب هم مردم روستا رفتند نگهبانی دادند که آن هارا دستگیر کنند .

 خب ، این راجع به «ایزی» .

مرحوم «آمیرزا موسی» متولد «ایزی» هست . حالا یک اصطلاح دیگری هم هست که بد نیست بگویم . ” میرزا ” ، گاهی به سید گفته می شود مثل «میرزا حسن شیرازی» . چون سید بوده می گفتند میرزا .

گاهی به کسی که مادرش سید هست گفته می شود . مثل «میرزا محمد تقی شیرازی» میرزای شیرازی دوم . اینها هردو استادان «آمیرزا موسی سبزواری» بودند .

گاهی به کسی که ” شخصیت ” هست گفته می شود مثل ” میرزای قمی ” . معلوم نیست مادر «میرزای قمی» سید باشد . ایشان چون ملّا بوده می گفتند «میرزای قمی» . مثل کلمات ” ملا ” و ” آخوند ” که واژه های تجلیل و اجترام آمیز هست .

گاهی به «میرزادها» گفته می شده . در قاجاریه «احمد میرزا» ، «ایرج میرزا» ، «محمد میرزا» .

«آمیرزا موسی» ، فرزند «آسید محمد علی» است . متولد «ایزی» . چهار برادر بودند . این هارا به این جهت می گویم که مرحوم «شیخ آقا بزرگ تهرانی» نکته ای را گفته که در آن نکته یک اشتباه هست

متن را می خوانم که آن نکته را تذکر بدهم :

«سید موسی سبزواری بعد از ۱۳۰۰ (قمری) به سامراء وارد شد . در درس میرزا و مباحث سید محمد اصفهانی و سید صدر حضور می یافت .»

«آقا بزرگ تهرانی» کتابی دارد به نام « هدیّه الرازی الی المجدد الشیرازی » . سیصد و هفتاد و دونفر از شاگردان میرزای شیرازی را نام برده که یکی از آن شاگردان «آمیرزا حسین آزاد منجیری» هست . «آمیرزا حسین بزرگ» و یکی دیگر از شاگردانش ، «آمیرزا موسی سبزواری» هست که نسبشان به «شاهزاده حسین اصغر» فرزند «امام سجاد» علیه السلام می رسد با بیست و نه واسطه .

در درس «میرزا» و در مباحث «سید محمد اصفهانی» و «سید صدر» حضور می یافت .

«میرزای شیرازی» بعد از وفات مرحوم «شیخ » که در ۱۲۸۱ قمری اتفاق افتاده ، جلسه ای می گیرند «میرزا حبیب لله رشتی» و «آمیرزا حسن نجم آبادی» به میرزا پیشنهاد می کنند مرجعیت را قبول کند . میرزا مرجع می شود و درس را که شروع می کند ، مدتی در نجف ، عده ای شاگردیش را کردند مثل «آخوند خراسانی» ، «آسید کاظم یزدی» . آسید کاظم «سامراء» نرفته . اول حوزه «نجف» بوده بعد منتقل میشود به «سامراء ». در ۱۲۹۱ قمری می رود سامراء . ماندگار می شود و همان جا درس هارا شروع می کند . بعضی ها شگرد نجف هستند بعضی ها شاگرد سامراء هستند و بعضی ها ، هم در نجف بودند و هم مدتی در سامراء ، که مرحوم آخوند خراسانی ، هم شاگرد میرزای شیرازی در نجف بوده ؛ و هم مقداری در سامراء شاگردی میرزا را کرده و بعد بر می گردد به نجف .

مرحوم «آسید موسی سبزواری» می گوید بعد از ۱۳۰۰ قمری . «آمیرزا حسین آزاد منجیری» قبل از ۱۳۰۰ قمری رفته بوده به سامراء . مدتی در سامراء می ماند و بر می گردد سبزوار اما «میرزا موسی سبزواری» آن جا می ماند .

«شیخ آقا بزرگ» در ارتباط با آسید موسی سبزواری ادامه می دهد :

بعد از وفات میرزای شیرازی ، چندسالی را به خوشه چینی از مجالس درس استاد ما آیه الله میرزا محمد تقی شیرازی پرداخت . میرزای شیرازی دوم

او در سبزوار ، مردی وجیه المله ( وقتی بر می گردد به سبزوار ۵۷ ساله بوده ) ، ۳۵ ساله بوده که رفته به سامراء چون میرزا موسی متولد ۱۲۶۵ قمری است . ۱۲ سال در محضر میرزای شیرازی بوده که تا وقتی میرزای شیرازی زنده بوده در سامراء مانده بعد شاگرد «میرزا محمد تقی شیرازی» شده ، همان موقع هم از «سید محمد فشارکی» و «سید اسماعیل صدر» ، استفاده می کرده و مرحوم «آخوند خراسانی» به میرزا موسی اجازه اجتهاد می دهد . با اجازه اجتهاد مرحوم آخوند خراسانی و کتاب «کفایه» آخوند به سبزوار بر می گردد . زمانی بوده که مرحوم آخوند کفایه را نوشته بوده .

 میرزا موسی اولین کسی است که کفایه آخوند خراسانی را به حوزه علمیه سبزوار معرفی می کند و مشغول تدریس کفایه می شود .

مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی در معرفی مرحوم میرزا موسی ادامه می دهد که :

میرزا موسی به استفاده از مجالس استاد ما میرزا محمد تقی شیرازی پرداخت . میرزا موسی در سبزوار مردی وجیه المله و مورد اطاعت مردم و مورد وثوق بود . در ابتدای شعبان سال ۱۳۳۶ وفات یافت و پسر بزرگش «سید مهدی» جانشین اوشد .

میرزا مهدی پسر بزرگ میرزا موسی متولد ۱۳۰۵ قمری هست که لقب «فقاهتی» گرفتند . میرزا مهدی دو پسر داشت یکی مرحوم «سید محمد تقی» که در سبزوار بود و دیگری مرحوم «میرزا ابوالفضل فقاهتی» که در مشهد بود .

پسر دوم مرحوم میرزا موسی ، مرحوم «میرزا حسین» هست که متولد ۱۳۰۹ قمری است .

وقتی آمیرزا موسی از نجف برمی گردد به سبزوار ، میرزا مهدی و میرزا حسین کودک بودند . مرحوم آمیرزا مهدی در سبزوار می ماند و دیگر به نجف بر نمی گردد .

این مطلب را در خانواده می گفتند و نقل می کردند چون من مادر بزرگم دختر عموی مرحوم آمیرزا حسین فقیه سبزواری بوده

چهار برادر بودند : آمیرزا احمد ، آمیرزا اسماعیل ، آمیرزا عبدالحسین و آمیرزا موسی ( اینان فرزندان مرحوم آسید محمد علی هستند )

این مطلب را من از افراد خانواده شنیدم که می گفتند وقتی می خواستند مثال بزنند به کسی که نجف نرفته ، اما مجتهد هست ، می گفتند آمیرزا مهدی . البته سبزوار در آن تاریخ ، ملاهای درست و حسابی داشته . چون «حاج ملاهادی» متوفای ۱۲۸۹ قمری هست و مدت زیادی افراد از نقاط مختلف می آمدند مثل «ملا حسینقلی همدانی» ، «شیخ عبدالنبی نوری» و خود «آخوند خراسانی» .

یک اشتباهی شده که من به یکی از اعلام هم قبلا گفتم .

فکر می کردند آمیرزا حسین بزرگ که آزاد منجیری هست ، در مقابل آمیرزا حسین سبزواری هست که این کوچک هست . گفتم نه آقا . اصلا آمیرزا حسین در طبقه آمیرزا حسین بزرگ آزاد منجیری نیست . اینها سنشان به هم نمی خورد . «آمیرزا حسین صغیر» ، جد مادری آقای «علوی» هست که شیخ آقا بزرگ می گوید که من تقریراتی از درس مرحوم «شیخ انصاری» دیدم در منزل پسرش یعنی پسر آسید محمد تقی که پدر جد آقای علوی هست که در شاهرود مدفون هست .

شیخ آقا بزرگ می گوید تقریرات شیخ انصاری را در آن جا دیدم .

پس آقای علوی نوه دو مجتهد هست : یکی آقا میرزا ابراهیم و یکی هم آمیرزا حسین صغیر .

شیخ آقا بزرگ در معرفی میرزا موسی به عنوان یکی از شاگردان میرزای شیرازی ادامه می دهد که :

پسر بزرگش که میرزا مهدی بود جانشین میرزا موسی شد .

پسر دوم میرزا موسی ، سید حسین هست ( میرزا حسین فقیه سبزواری ) از فضلایی است که در نجف نزد میرزا حسین نایینی مشغول به تحصیل هست . پسر برادر میرزا موسی ، میرزا حسن ( که سیادتی ها باشند ) فرزند سید کاظم ( فرزند سید کاظم نبوده ، اشتباه کرده . فرزند سید اسماعیل هست و نه سید کاظم . )

پس ، برادرزاده میرزا موسی ، «میرزا حسن سیادتی» فرزند «سید اسماعیل» ( و سید اسمعیل فرزند سید محمد علی) نیز از فضلایی است که به تحصیل اشتغال داشته و اخیرا با دختر «مولانا علامه شیخ اسماعیل» فرزند «مولا محمد علی محلاتی  نجفی» ازدواج کرده است .

که همسر اول آمیرزا حسن سیادتی ، دختر آمیرزا موسی بوده ، در نجف از دنیا می رود بعد با دختر «آشیخ اسماعیل محلاتی» که از شاگردان برجسته مرحوم آخوند خراسانی است ازدواج می کند . آشیخ اسماعیل کتابی هم دارد بنام « اللئائی المربوطه فی وجوب المشروطه »

کتاب «گفتار خوش یارقلی» ، تألیف پسر آشیخ اسماعیل محلاتی است که مناظره های جالبی دارد .

این مطلبی مربوط به «آمیرزا حسن سیادتی» .

و اما «آمیرزا حسین فقیه سبزواری» ، بعد از نجف بر می گردد اول سبزوار . مدتی در سبزوار می ماند و بعد می روند مشهد .

در مشهد از موقعیت بالایی برخوردار بوده . نماز جماعتش در «مسجد گوهرشاد» نماز مهمی بوده .

من یک وقتی از استادمان آقای«وحید» شنیدم . این مطلب مربوط به سی و پنج و سی و شش سال قبل هست .

با هم داشتیم قدم می زدیم . می خواستیم برویم منزل آقای «عالمی» که برای پدرشان جلسه ای گرفته بودند .

آقای وحید از من پرسیدند شما اهل کجا هستید ؟

گفتم من از «ایزی» هستم و مادر بزرگم دختر عموی فقیه سبزواری هست .

ایشان فرمودند من نزد «فقیه سبزواری» کفایه خواندم . آدم با کمالی بود . این تعبیر آقای وحید بود . فرمود او آدم با کمالی بود .

یک قضیه دیگر از آقای «زنجانی» شنیدم . این قضیه هم جالب هست . ایشان یک وقت رفته بودند سبزوار. «ششتمد» هم رفته بودند . از مرحوم آقای «ابراهیمی» ( امام جمعه فقید سبزوار) نقل می کرد . فرمود که آقای ابراهیمی گفته بود که من در مشهد بودم . اب الزوجه ما آمده بود مشهد . من در نماز آقای «آمیرزا حسین فقیه سبزواری» شرکت نمی کردم . از مقابل نماز ایشان عبور می کردم و می رفتم نماز «آشیخ غلامحسین تبریزی» . آشیخ غلامحسین ترک . در ذهن پدر زنم شاید خطور کرده که دامادم شاید آقارا قبول ندارد که از مقابل نمازش عبور می کند و به نماز دیگری می رود . این مطلب را آقای زنجانی نقل می کرد از قول آقای ابراهیمی . پریروزهم دوباره از آقای زنجانی پرسیدم که شما قبلا چنین مطلبی را فرموده بودید . آقای زنجانی تأیید کرد .

آقای ابراهیمی نقل کرده برای آقای زنجانی که من شب خواب دیدم . هنوز آمیرزا حسین فقیه سبزواری زنده بود . شب آمیرزا حسین را در خواب دیدم .

فرمود به صورتم نگاه کن . نگاه کردم دیدم صورت طبیعی است . بعد دستی به صورتش کشید و فرمود حالا  نگاه کن . دوباره نگاه کردم دیدم صورتی بسیار نورانی است .

میرزا حسین فرمود صورت اول ، صورت ظاهری من بود و صورت دوم ، صورت باطنی من هست .

این مطلب را آقای زنجانی از قول آقای ابراهیمی نقل فرمود .

اما مطلبی که مربوط به جلسه هست :

من از سبزوار که به قم آمدم ، «آمیرزا علی سیادتی» سفارش کرد که بیایم نزد آقای آسید صادق ( فقیه سبزواری) . چون با مادرم می شدند نوه عمو .

آمیرزا علی سیادتی هم آدم ملایی بود . پسر برادر آمیرزا حسن سیادتی بود . که حالا این نکته را عرض بکنم که سال اول و دوم طلبه گیم را که در سبزوار بودم ، آقای «دکتر وحید» مشغول نوشتن پایان نامه دکترا در فلسفه بود . می آمد نزد آمیرزا علی سیادتی و از ایشان استفاده می کرد .

خودش به من فرمود که برای «حاج ملا هادی سبزواری» ، صدمین سالگرد گرفتند و مرا دعوت کردند که آن جا صحبت کنم . منم گفتم که در معرفی حاجی همین بس و از منظومه شروع کردم بحث هایی را مطرح کردن . در روزنامه ها منعکس شده بود . از تهران دو نفر آمده بودند که از من دعوت کنند برای تدریس در دانشگاه . صحبت های زیادی کردند . بعد سؤال کردند شما فلسفه را قبول دارید ؟ گفتم نه بعضی مباحث را قبول ندارم . گفتند کجا ؟ من چون مبتدی بودم مبتدی تر از حالا بودم نفهمیدم که چه مطلبی بود ولی بحث جامعی کردند .

من پنجشنبه ها جلسه روضه داشت می رفتم . یک سؤالی هم از من کردند . در یکی از جلسات از من پرسید که کلمه حاجی باید حاج باشد چرا می گویند حاجی . بعضی گفتند غلط هست و بعضی گفتند غلط نیست . من وجهش را گفتم و در آن تاریخ بیست تومان جایزه به من داد . آمدم مدرسه از هرکس پرسیدم که چرا کلمه حاجّ را حاجی می گویند بلد نبودند .

نکته دیگری که برای اهل مطالعه مفید است که از ایشان پرسیدم برای «سیوطی» چه کتابی مفید هست ؟ فرمود کتاب ” التصریح علی التوضیح “

ما آمدیم قم خدمت «حاج میرزا صادق فقیه سبزواری» . ایشان مارا بردند خدمت مرحوم «آیه الله گلپایگانی» . مورد احترام مرحوم «آیه الله گلپایگانی» بودند . ایشان هم نوشت من رفتم «مدرسه ستیه» .

یک مطلب دیگر را هم بگویم و بحثم را تمام کنم . من رفتم منزل آقای «سید مصطفی سیادتی» .گفتم از مرحوم پدرتان «آیت الله میرزا حسن سیادتی» ، تقریراتی هست ؟

فرمود چرا . هم تقریرات آقای نایینی را دارد ، هم تقریرات آقا ضیاء را دارد ، هم تقریرات آسید ابوالحسن اصفهانی را دارد و هم تقریرات آشیخ اسماعیل محلاتی پدر همسرش را . به ایشان گفتم تقریرات آقا ضیاء چاپ شده ، تقریرات مرحوم نایینی هم چاپ شده ، تقریرات آسید ابوالحسن اصفهانی بحث اصول و استفهام و تعادل و ترجیح و اجتهاد و تقلید را مرحوم «آیت الله آشیخ محمد تقی آملی» چاپ کرده . شما خوب است که تقریرات مرحوم پدرتان را بفرستید قم تا در قم چاپ شود . این مطلب را من به «آسید مصطفی سیادتی» گفتم .

آقای «آسید محمد تقی فقاهتی» مرحوم شده بود . مرحوم «حاج میرزا صادق فقیه سبزواری» می روند سبزواربرای شرکت در ختم مرحوم آقای فقاهتی .

می روند منزل «آسید مصطفی سیادتی» و ایشان همه نوشته های پدرشان را می دهند به حاج میرزا صادق و ایشان می آورند قم و می دهند به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که چاپ کنند .

من به ایشان قبلا گفته بودم که تقریرات آقا ضیاء و تقریرات آقای نایینی چاپ شده .

اتفاقا در همان وقت ، جامعه مدرسین هیئت علمی داشتند . ظاهرا در هیئت علمی شان آقای«مؤمن» و آقای «نآسید علی آقا محقق داماد» بودند . گفته بودند تقریرات های دیگر که چاپ شده ، تقریرات اصول که از «آسید ابوالحسن اصفهانی» بود ، مرحوم «حاج میرزا صادق فقیه سبزواری» آورده بود قم ، داده بود به «انتشارات جامعه مدرسین» و پیگیر بودند که به نتیجه برسد کار چاپ و انتشار کتاب تقریرات درس اصول «آسید ابوالحسن اصفهانی» که آمیرزا حسن سیادتی نوشته بود .

 من اطلاع پیدا کردم . از آقای رحمتی که از دوستان بود و به رحمت خدا رفته اند ، سؤال کردم به کجا رسیده کار ؟ گفت خودت بیا تمامش کن . گفتم من اصلا کار نکردم . گفت بیا زمینه کاررا یادت می دهیم .

این کتاب اسم هم نداشت . خودمان این اسم را گذاشتیم : « وسیله الوصول الی حقایق الاصول » که جامعه مدرسین چاپ کرد . تقریرات اصول مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی به قلم «آیت الله میرزا حسن سیادتی» .

جهت شادی روحشان الفاتحه مع الاخلاص والصلوات

لینک فایل صوتی سخنان حجه الاسلام محسنی نژاد در مراسم دومین سال رحلت آیه الله سید محمد صادق فقیه سبزواری

https://t.me/faghih_e_sabzevari/8007