زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی

زندگی مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسین فقیه سبزواری به قلم آیه الله حاج سید مصطفی سیادتی فرزند مرحوم آیه الله العظمی حاج میرزا حسن سیادتی پسرعموی مرحوم فقیه سبزواری

( ۵ )

آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری ، روحانی واقعی بود . متواضع ، خلیق ، زودگذشت ، فعال ، خیراندیش ، فیض رسان ، طرفدار و کمک رسان به محرومان و طلاب علوم شرعیه ، آبادگر ، اوقاتش پربرکت بود ، همیشه در تمام سال قبل از اذان صبح به حرم مطهر مشرف می شد و بعد اززیارت ، نماز صبح را به جماعت درحرم شریف می خواند و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشارا در مسجد گوهرشادخاتون در شبستانی که تا کنون به شبستان آقای سبزواری معروف است به جماعت می خواند و مأمومین ایشان از شبستان نامبرده تجاوز کرده و در حدود نیمی از صحن مسجدرا فرا می گرفتند .

در مسجد گوهرشاد خاتون همه روزه صبح و عصر بجز روزهای تعطیل مجلس درس خارج فقه و اصول داشت بر منبر می نشست و تدریس می کرد و در حدود چهارصد نفر از طلاب فاضل از درسش استفاده می کردند .

به مجالس عقد خوانی و روضه خوانی و مهمانی ها که دعوت می شد و نیز به دید و بازدید علما و بعضی از واردین به مشهد و نیز به مجالس ترحیم و ختم عزا و عیادت مرضی و مجالس جشن و سرور مذهبی و تشییع جنائز و نماز میت هرجا و هرکس که اورا دعوت می کرد حتی الامکان می رفت .

در خانه اش درساعات معین از صبح تا ظهر به روی مراجعین باز بود . اط طلاب و فقرا و سایر ارباب رجوع هرکس مشکل مالی یا شرعی یا توصیه به اشخاص داشت ، نا امید نمی شد .

روزی در بهره صبح خدمتش رسیدم در اتاق بیرونی منزلش که مراجعین را در آنجا می پذیرفت داخل شدم اتاق مفروش به فرش های ساده بود و در نزد آقا چندین پاکت و اوراقی کاغذ و خودنویسی افتاده بود و چند نفر هم از آقا نوشته می خواستند و شیخی بربری هم می خواست از آقا تصدیق قرائت قران بگیرد . چون نوبت آن ها بود آقا اولا به نامه ها و خواسته های آن ها رسیدگی کرد و سپس به شیخ فرمود بخون . شیخ چند آیه تلاوت کرد که به نظر بنده چندان مورد پسند نبود آقا فرمود بسه و قلم و کاغذ برداشت تا تصدیق درستی قرائت اورا بنویسد . گفتم آقا آقا که ننویسد آقا با شیرین سخنی که داشت فرمود ول کن بابا مگر بربری بهتر از این قران می خونه . بعدها فهمیدم آقا وسعت نظردارد می خواهد آن مرد قرانی بخواند و نانی بخورد و دقت های تجویدی و اداهای قاریان را لازم نمی داند و حق هم همین است  . رحمه الله علیه

آیه الله فقیه در کارهای خانه از جاروب کردن و دوشیدن گاو و مایه کردن ماست و طبخ غذا ماهر بود و به اهل خانه کمک می کرد . در سفری که به مشهد رفته بودیم ، شبی آقای والد (ره) را به خانه اش دعوت کرده بود . بنده هم بودم . شام را خود آقا آورد . پلو و خورش بود . بعد از صرف شام از پدرم پرسید که غذا چطور بود ؟ ایشان گفتند بسیار خوب بود . آقای فقیه با تبسم گفتند خودم پخته ام . آقای والد ( پدرم ره ) با تبسم گفتند شما آیه الله هستی کار طباخی را به اهل خانه واگذار کنید . جواب دادند که ایشان حال ندارد و در خانه خدمتکاری نداریم . همان وضع ساده و بی پیرایه علما و مراجع آن زمان نجف اشرف را داشت .

مرحوم سرکار سرهنگ فرامرزخان ناوی سبزواری به خانه آقا رفته و دیده است که فرش اتاق آقا چند قالیچه و گلیم نیمداراست . مبلغی برای خرید قالی تقدیم آقا کرده است که اینجا اشخاص مختلف می آیند این فرش ها مناسب این خانه نیست ولی آقا فرموده بود همیتقدر مارا بس است هرکس به خانه ما بیاید روی همین فرش های کهنه می نشیند .

بعد از وفات مرحوم آقا که لباس ایشان را برای غسل دادن بدن شریفش بیرون آورده بودند ، مانند جد بزرگوارش امام حسین علیه السلام پیراهنش پاره بوده است که حضار گریه کرده اند و نیز روزی که مأمور دارایی برای کار اداری ورثه به خانه آقا رفته گریسته است که یک مشهد بود و یک آقای سبزواری این است خانه و زندگانی او !

آقای فقیه سبزواری عالمی خلیق و مهربان و ضد تکبر بود به حدی که سید جوانی موسوم به میرزا علی در بیرونی خانه آقا اتاقی داشت با همان میرزا گاهی از یک کاسه غذا خورده بود ! ( اگر شما میرزا علی را دیده بودید ، از کار آقا تعجب می کردید )

ادامه دارد …..

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *