چند خاطره مختصر از مرحوم راشد

مرحوم فقیه سبزواری ، احیاگر حوزه علمیه مشهد

چند خاطره مختصر از مرحوم راشد

دکتر احمد مهدوی دامغانی

به توفیق الهی، با عنایت حضرت استاد والا مقام دکتر شفیعی کدکنی ــ ادیمت افاضاته ــ  جناب آقای پژوم در مقام تدوین یاد نامه ای برای آن مرد جلیل القدر و دانشمندی که درجه رفیع او در ادب و سیر و کلام و بسیاری دیگر از فنون و معارف اسلامی بر فضلا و اهل علم و ادب این قرن پوشیده نیست، یعنی مرحوم خلد مقام رضوان جایگاه، شیخ حسینعلی راشد ــ رفع الـله درجاته ــ برآمده اند، و به راستی در این اقدام شریف در صدد جبران مافات آنچه را که در اندیشه و عمل بسیاری از دست اندرکاران فرهنگ اسلامی شیعی ایران معاصر از آن غافل مانده، و یا به ملاحظاتی از آن تغافل شده بود، میباشند و خدای تعالی وجود عزیز ایشان را که جانب اهل خدا را نگه داشته اند، از هر بلا نگهدارد، بمحمد و آله الامجاد .

استاد شفیعی تهیه تحقق این نیت خیر خودرا به فاضل گرامی و ارجمند ، آقای جعفر پژوم – زید توفیقاته – واگذارده اند و آقای پژوم لطفا از این فقیر درخواست فرمود تا در مقد مه مقاله ای که این ناچیز آن را به حضور استاد شفیعی تقدیم کرده بود، چند سطری دربارۀ مرحوم آقای راشد (ره)  بنویسم ؛ ولی در آنچه که دیگر ارادتمندان به آن مرحوم نگاشته اند و از جمله آنچه را که جناب دکتر مهدی محقق ــ دامت سعادته و سالمته ــ در مقدمه کتاب ( آخرین سخنرانی راشد) مرقوم داشته  اند، به حد لزوم، اگر نه کافی، درآن باب قلم فرسایی شده است و شمه ای از فضایل و ملکات اخلاقی و ترجمه گونه ای از احوال و درجات اکتسابی او گفته شده است. بنابراین دراجابت درخواست جناب پژوم، حقیر به قول فقهاء با ( اقتصار بر متقین ) اینک به ذکر دو سه خاطرۀ مختصری که از مرحوم آقای راشد ( ره ) به یادم مانده است، اکتفا می کنم.

امیدوارم در استشهادی که اکنون و با مختصر تغییری در آن، از بیت ( دعبل خزیی ) رضوان الـله علیه میآورم، مرتکب  ترک ادب شرعی نشده باشم، بنابراین عرض می کنم ازمصادیق آشکار :

مدارس آیات َ خلت من تلاوه

و منزل ٍ درس ُ متعفر العرصات

یکی هم وضع مدارس قدیمه ــ یعنی مدارسی که در آن علوم انسانی و فقه و اصول تدریس می شد، در سال های هزار و سیصد و چهارده تا اواخر سال هزار و سیصد و بیست شمسی است؛ زیرا در همه بلاد ایران عموما ً و خصوصا ّ در مشهد مقد س پس از واقعه مسجد گوهرشاد ( مرداد ۱۳۱۴ ) ادارۀ اوقاف بیشتر آن مدارس را در اختیار خود گرفته، و فی الواقع در آن تصرف ُعد وانی کرده بود. در مشهد مقدس ــ علی مقد ِس ُ ها و مشرفها آلاف التحیه و الثناء – مدارس متعددی که در هر یک در حد خود و به فراخور خود حوزۀ درسی کوچک یا بزرگی در آن دائربود، وجود داشته و دارد و قد یمیترین آنها از لحاظ بنا مدرسه دو در واقع در بازار کوچک (از آنجا که خیابانی جدید اإلحداث و به صورت کمربندی ــ و به تعبیر صحیح تر، که همان تعبیر رایج بود فلکه محیط برآستان قدس و تأسیسات جامع گوهرشاد بود، بازار قدیمی مشهد را به دو قطعه کرده بود، آنچه را که در شمال فلکه بود، بازار بزرگ و بخش کوچکتر جنوبی را بازار مطلق می نامیدند. )  و نزدیک درب ورودی شمال شرقی جامع گوهرشاد قرار داشت، مدارس دیگر که نمیدانم ترتیب قدمت تاریخی آنها چگونه است، مثل پریزاد  ، بالاسر ، خیراتخان ، باقریه ، نواب ، میرزا جعفر، فاضل خان ، عباسقلی خان ، سعدالدین ، بهزادیه ، سلیمانخان نیز در مجاورت آستا نه مقدسه وجود داشت و شاید جدیدالاحداث ترین مدرسه، مدرسه سلیمانخان باشد، واقع در نزدیکی انتهای بازار بزرگ و مقابل مسجد و حمام شاه. همه این مدارس در طول سالهای یاد شده در تصرف و تحت اختیار و یا نظارت ادارۀ اوقاف بود.

و گرچه به صورت و برای خالی نبودن عریضه !! و عمل به موقوف علیه، در بعضی از آنها درس و بحثی دائر بود و برخی از طلاب شهرستانی در بعضی از اتاقهای آن مدارس سکونت داشتند، ولی عملا به قول بیت شاهد شرح نظام :

واز لسلمی اذ سلیمی جاره

قفرا تری آیاتها مثل الزبر

قفر و خالی بود و معد ود طلاب ساکن در آن، با اجازۀ ادارۀ اوقاف یا متولی و متصدی شرعی در حجرات آن مدارس سکونت داشتند، اگر بخواهم وضع آن مدارس و نام شریف متولیان و متصدیان آن مدارس را عرض کنم، سخن به درازا می کشد .

شایّد به گمانم از سوم شهریور هزار و سیصد و بیست چیزی نگذشته بود که به مقتضای إذا زال المانع عاد الممنوع حوزۀ جلیل علمیه مشهد- شید الله ارکانه – کمر راست کرد و به همت زعمای قدیمی حوزه وعلمای اعلام و به مدد کمک مؤمنان و علاقمندان از ادارۀ ِ اوقاف خلع ید و حق به حقدار رسید و إنشاءالله که مساعی جمیله ای که مرحومان آیات حضرات آقای حاج میرزا احمد کفایی فرزند سوم مرحوم آقای آخوند خراسانی، قد س سره و آقای آقا میرزا مهدی غروی اصفهانی و آقای حاج میرزا حسین فقیه سبزواری – رحمه الله علیهم – در این باب فرمودند ، مشکور و در نظر خداوند متعال مقبول باد .

مرحوم پدرم ــ رحمه الله علیه ــ که از آغاز تشرفش به مشهد و تمسکش به ذیل عنایت و مکرمت أعلی حضرت أقدس الامام علی بن موسی الرضا ــ صلوات الله علیه ــ که در حدود سالهای یکهزار و دویست و نود یا نود و یک شمسی بوده است تا هنگامی که در سال یکهزارو سی صد و سه با مرحومه مادرم ــ رحمه الله علیها ــ ازدواج کرده و بر اثر آن به اصطلاح داماد سرخانه شده و به منزل مرحومه مادرم نقل مکان کرده بود در یکی از حجرات مدرسه دو در ــ سابق ّ الذکر ــ سکونت داشته است، کماکان حجره اش را در اختیار داشت و در ایامی هم که ادارۀ

اوقاف متصرف و متصدی امور آن مدرسه بود یعنی ۱۳۱۴ – ۱۳۲۰ گاهی روزها به آن مدرسه سرمیزد و از سال یکهزار و سیصد و نوزده که من بنده طلبه مبتدی بودم، کلید آن اطاق در دست این حقیر نیز بود؛ زیرا مرحوم آقای حاج شیخ محمدرضای خدایی دامغانی ــ رحمه الله علیه ــ که او نیز در همان مدرسه ساکن بود، همه روزه عصرها برای این حقیر و پسر خودش که همنام بنده بود، سیوطی را تدریس میفرمود. ببخشید که مقدمه عرایضم طولانی شد و از ذی المقدمه مفصل تر گشت .

در بهار سال ۱۳۲۱ یک روز که وارد مدرسه دودر شدم و هنوز مدرسه دودر به صورت سابق درنیامده و طلاب فراوانی در آن ساکن نشده بودند، دیدم مرد چهارشانه کت و شلواری و عینکیی با بانویی که چادر نمازی برسردارد، در حالی که آقای محمود علمی (( مرحوم محمود علمی که تهرانی بود، همانطور که عرض کردم همه کاره اوقاف بود، ولی از سمت رسمئی که داشت خبر ندارم. مرد خوش نیت و خوش قد و بالا و نیکرو و بسیار نیکخو بود و از تربیت دینی ممتازی برخوردار و پس از شهریور بیست خدمات فراوانی به روحانیت خراسان کرد؛ بدین معنی که در تعمیر مدارس قدیمه ای که در اختیار اوقاف به شرح مذکور قرار گرفته بود ودر اسکان طلابی که از دیگر بلاد به مشهد مشرف می شدند، در مدارس مزبور سعیی بلیغ داشت و به مناسبت همان تربیت دینی با علماء و روحانیان سرشناس مشهد مرتبط میبود و خصوصا در محضر مقدس مرحوم آقای میرزا مهدی اصفهانی ــ قدس سره ــ مکرر حاضر می شد و با فرهنگیان متدین و با فضل مشهد امثال مرحوم محمد تقی شریعتی و حسن مهذب ــ رحمه الله علیهما ــ مصاحبت و معاشرت مستمر داشت. ) همه کارۀ ادارۀ اوقاف مشهد که خدایش بیامرزاد، همراه ایشان است و با ادب و احترام با آنان گفتگو می کند، در صحن مدرسه قدم می زنند و جای به جای چند لحظه ای میایستند و آن آقای تنومند با دست خود به نقاطی یا حجراتی اشاره می کند، وقتی که به من بنده که بر روی سکوی مدخل مدرسه نشسته بودم، رسیدند، من بنده که ۱۶ ساله بودم، به رعایت ادب و احترام برخاستم و سلام کردم. چند قدمی که از من دور شدند، همچنان که با مرحوم علمی سخن میگفتند، آن مرد محترم سرش را برگرداند و مرا به دقت از نظر خود گذراند. من که همچنان بر روی سکو نشسته و مشغول مطالعه کتابی بودم، همین که آنان به طرف درِمدرسه آمدند که از مدرسه خارج شوند، دوباره به احترام برخاستم و مرحوم علمی دو سه کلمه ای احوالپرسی و آن آقای محترم به من بنده به معنای واقعی کلمه التفات فرمود، یعنی کمی به طرف من بنده برگشت و به علامت خداحافظی سرش را اندکی خم فرمود.

چند دقیقه ای بیش نگذشت که مرحوم محمود علمی به مدرسه برگشت و به من که همچنان برسّکو نشسته بودم گفت:  احمد! فهمیدی این آقا کی بود؟ ّ گفتم:  نه، لابد بازرس ادارۀ اوقاف بود که برای بازدید یا بازرسی وضع مدرسه آمده بود. گفت: پسر! بازرس که با عیالش برای بازرسی نمیآید! ایشان و آن بانوی همراهشان آقای راشد و همسرشان بودند.

من بنده با حسرت فراوان با آن مرحوم به گله پرداختم که چرا همان وقت که آقای راشد درمدرسه تشریف داشتند، به من نگفتید که ایشان کی اند تا من به عرض ادب و سلام بیشتری با ایشان نایل میشدم. گفت: آخر خودشان بنا داشتند که به طور ناشناس به مدرسه بیایند و با آنجا تجدید عهدی کنند و برای من از دوران سکونت خود در آن اطاق صحبت میفرمودند« و جناب محمود علمی با دست به دومین اطاق طبقه فوقانی سمت شمال شرقی اشاره کرد، البته من میدانستم که آقای راشد گویا در سنوات ۱۳۱۱-۱۳۱۰ و پیش از آن که به طهران و اصفهان بروند، آن اطاق در تصرف ایشان بوده است، زیرا مرحوم پدرم (ره) در همان اوانی که مرحوم راشد با اجرای برنامه های شریف و بسیار سودمند و آموزندۀ خود در رادیو طهران، بلند آوازه و با حسن شهرت شده بود، این موضوع را که زمانی آقای راشد هم طلبه مدرسه دودر بوده است به من فرموده بود.

این اولین باری بود که من بنده به دیدار مرحوم آقای راشد ــ رحمه الله علیه ــ نایل شدم وگمان می کنم اینک این حقیر از معدود کسانی باشم که آقای راشد را با کت و شلوار و به اصطلاح مکلّی دیده اند.

در مقاله ای که دربارۀ مرحوم مغفور استاد اجل ّ حضرت علامه فروزانفر ــ رحمه الله علیه ــ سالها پیش از این نگاشتم و در مجله کلک به چاپ رسید، سطوری را به مرحوم آقای راشد (ره) اختصاص داده بودم و به هر صورت پس از اینکه این بنده در سال ۱۳۲۴ به طهران آمد، سعادت ملاقات مرحوم راشد را مکرر داشتم، تا وقتی که در منزل سابقش در کوچه پشت مسجد سپهسالارسکونت داشت و صبح های جمعه به اصطلاح مینشست، و به قول طلاب ( گعده گکی ) داشت، بعضی اوقات خدمتش میرفتم و با توجه به وضع شرکت کنندگان در آن مجلس و کوچکی نسبی اطاق پذیرایی، چند دقیقه ای یا نیم ساعتی مینشستم و سپس اجازۀ مرخصی میگرفتم و از سال ۱۳۴۲ که این بنده در دانشکدۀ الهیات تدریس داشتم تا وقتی که مرحوم آقای راشد بازنشسته شد، از آنجا که برنامه تدریس آن بزرگوار در همان روزهایی بود که من بنده نیز در آنجا بودم، زیارت مستمر او نصیبم میشد .

از آخرین بارهایی که ایشان را زیارت کردم، ایّام نوروز سال ۱۳۵۸ بود که روزی یا اول شبی به اتفاق جناب آقای دکتر محقق و حضرت آقای حاج شیخ عبدالله نورانی خدمتش رسیدیم. و به قول ابن معتز َ : فُظن خیراً َ ولا تَسأل عن َ الخبر و یک بار دیگر هم که به نظرم نیمه شعبان بود، درمعیت همسایه ایشان دوست عزیز شریف فقیدم، مرحوم حاج سید عبدالرحیم سخایی رحمه الله علیه خدمتش شرفیاب شدیم و کان آخر العهدیه ــ رحمه الله علیه رحمه ً واسعه ــ چرا که درذیحجه سال ۱۳۹۹ َ راشد، آن سره مرد دانشمند و فاضل جامع و عالم بارع و خطیب مصقع، جان گرامی به پدر باز داد و این حقیر از جمله نفر معدودی بود که کالبد تیرۀ او را، غریب وار به مادرخاک سپردیم!!! هی که؛ والله هذا الدهر کیَف تَرددا.

راشد (ره) ناگهان درگذشت و تشییع؟! و تدفین او دو روزی به تأخیر افتاد؛ زی را میبایست برادر کوچک ایشان مرحوم آقای شیخ محمد امین ـ رحمه الله علیه – خود را از تربت به طهران برساند. شک نیست که راشد (ره) مشمول این حدیث شریف است که :

انّ من اغبط اولیایی رجلا خفیف الحاذ احسن عباده ربه ، عجلت منیته فقلّ تراثه و قلّت بواکیه . خدایش بیامرزد

بیش از سی سال بود که حقیر آقای شیخ محمد امین را ندیده بودم و بد نیست دو سه سطری را دربارۀ آن مرحوم بنویسم. از مدرسه سلیمان خان نام بردم، در سمت جنوب غربی آن مدرسه، دو سه اطاقی بود که درسالهای ۱۳۱۲ – ۱۳۲۵ به طلاب تربتی اختصاص داشت، در اطاق منتهی الیه غربی مرحوم آقای حاج شیخ عبدالله  امامی تربتی ــ رحمه الله علیه ــ که بسیار مهذ ّ ب و مقد س و فروتن بود )اولین نمایندۀ تربت حیدریه در مجلس شورای اسالمی( سکونت داشت که در اواخر برادر کوچکش آقای شیخ عبدالجواد امامی ــ که خدا کند زنده و سلامت باشد ــ نیز در آنجا بود ــ اطاق مجاور سیّد جلیل القدر بسیار بسیار شریف و زاهد و متقشف مرحوم آقای آقا سیدابراهیم ربانی ــ رحمه الله علیه ــ بود و این هر سه در درس و بحث مرحوم پدرم (ره ) هم در فقه و هم در اصول حاضر میشدند. مرحوم آقا شیخ محمد امین اندکی پس از شهریور بیست حسب الامر والد معظم خود، آن بندۀ صالح خدا، آن عالم عامل، آن واعظ متعظ،آن مجلای نور ایمان، آن مظهر اخالص در عمل و صداقت در ایقان، علیین آرامگاه آقای حاج آخوند ــ رضوان الله تعالی علیه ــ به تربت بازگشت و شاید به تعبیری از مدرسه به خانقاه آمد، و مانند پدر بزرگوار خود به زراعت پرداخت و نان از عمل خویش میخورد و البته از ارشاد خلق خدا نیز غافل نمیماند، آقا شیخ محمد امین اخیراً به رحمت الهی واصل شد.

به مقتضای مصدوقه عند ذکر الصالحین منزل الرحمهً حال که این نوشته حسن ختام به نام نامی شریف مرحوم آقای حاج آخوند ملا عباس  تربتی رحمه الله علیه یافت، این را عرض کنم که از آنجا که این روسیاه مکرر درک فیض مجلس وعظ و تذّکر آن أسوۀ اهل تقوا و زبدۀ اخیار و ابرار زمان را کرده است، با رجاء واثق به عنایت پروردگار – ّجلت عظمته – امیدوارم که حق تعالی و تقدس مرحوم آقای حاج آخوند را از شفیعان این بنده نامه تباه، قرار دهد.

والحمد لله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین

http://bukharamag.com/wp-content/uploads/downloads/2013/02/%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%86%DB%8C.pdf

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *