شمه ای از حیات معنوی حضرت آیت الله العظمی مرحوم حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

از علمای مبرّز و معروف خراسان در عصر اختناق ، مرحوم آیت الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری است که در عرصه علم گوی سبقت را از بسیاری از هم روزگاران ربوده بود و از چهارتن از برجسته ترین مراجع عصر خود اجازه اجتهادداشت .
ما ضمن گرامیداشت سی و یکمین سال ارتحال این عالم متقی ، به منظور تدوین تاریخ جامع علمای خراسان در سده اخیر ، بخشی از زندگی علمی و خدمات اجتماعی ایشان را یادآور می شویم .

اسوه های حوزه خراسان

شمه ای از حیات معنوی

حضرت آیت الله العظمی مرحوم حاج میرزا حسین فقیه سبزواری

 ۱۳۸۶ – ۱۳۰۹ هجری قمری

۱۳۴۵۱۲۷۱شمسی

غلامرضا جلالی

از علمای مبرّز و معروف خراسان در عصر اختناق ، مرحوم آیت الله حاج میرزا حسین فقیه سبزواری است که در عرصه علم گوی سبقت را از بسیاری از هم روزگاران ربوده بود و از چهارتن از برجسته ترین مراجع عصر خود اجازه اجتهادداشت .

فقیه هرچند با مشی سیاسی خاص خود در روزگار حاکمیت رژیم طاغوت پرسش های زیادی را در اذهان مبارزان برانگیخت ، ولی خدمات ارزنده ایشان به طلاب و دانشجویان حوزه علمیه مشهد برکسی پوشیده نیست .

تبار نامه

شاه سلطان حسین صفوی ، هنگام عزیمت به مشهد ، در حضرت عبدالعظیم ، با دونفر از سادات به نام های میرزا محمد و میرزا عبدالحسین آشنا شد و آن دورا همراه خود آورد . میرزا عبدالحسین به درخواست مردم در سبزوار ماند . وی جد پنجم میرزا موسی ، پدر فقیه سبزواری است . میرزا محمد همراه شاه صفوی به مشهد آمد و در جاغرق ساکن شد . نسبت میرزا موسی با بیست و نه واسطه به یکی از فرزندان حضرت سجاد علیه السلام منتهی می شود .

آیت الله میرزا موسی ، ( ۱۳۳۷ – ۱۲۶۵ ه . ق ) پدر فقیه سبزواری ، از روستای ایزی ( دهنام ) شش کیلومتری سبزواراست . وی مقدمات را در مدرسه فخریه ( مبارکه کهنه ) سبزوار خواند . سال ۱۲۸۰ ه. ق به مشهد سفر نمود و در مدرسه عباس قلی خان سکونت یافت . تا سال ۱۲۹۸ ه .ق در مشهد بود . در این سال ازدواج کرد . میرزا موسی پس از ازدواج و اقامت دوساله در سبزوار ، درسال ۱۳۰۰ ه . ق به نجف هجرت کرد و پس از چندی در سامرا رحل اقامت افکند و نزد آیت الله میرزا حسن شیرازی ، معروف به میرزای بزرگ تلمذ نمود . پس از ارتحال ایشان به درس میرزا محمد تقی شیرازی رفت . سال ۱۳۱۸ ه . ق به نجف بازگشت . تا سال ۱۳۲۲ ه.ق در این شهر بود . ایشان در این مدت به تدریس سطح اشتغال داشت و پس از دریافت اجازه اجتهاد از آخوند ملا محمد کاظم خراسانی ، به درخواست مردم سبزوار ، به این شهر بازگشت . میرزا تا شعبان ۱۳۳۶ ه . ق در سبزوار تدریس می کرد و نماز جماعت بر پا می داشت . در این سال ، در ۷۴ سالگی به جوار حق شتافت و در دروازه نیشابور دفن گردید .

از میرزا موسی سه دختر و دو پسر بر جای ماند . پسر ارشد ایشان ، میرزا مهدی فقاهتی و پسر دیگرش میرزا حسین فقیه سبزواری است .

میرزا مهدی فقاهتی دوره سطح را نزد والد خود و دیگر اساتید به پایان رسانید و حکمت را از محضر افتخارالحکماء ، یکی از شاگردان ممتاز ملا هادی سبزواری بهره جست . از ایشان آثار منظوم و منثور در منطق و فلسفه برجای مانده است . مرحوم حاج میرزا محمد تقی فقاهتی ، از علمای سبزوارو مرحوم حاج میرزا ابوالفضل فقاهتی از علمای متاخر مشهد ، هردو فرزند میرزا مهدی بودند .

فقیه سبزواری ( ۱۳۸۶ – ۱۳۰۹ ه . ق (

میرزا حسین ، سوم رمضان ۱۳۰۹ هجری قمری در سامرا به دنیا آمد و ۱۳۱۸ ه . ق ، همراه پدر خود آیت الله میرزا موسی به سبزوار سفرکرد و آن جا به تحصیل علوم دینی پرداخت و سال ۱۳۲۶ ه . ق که دوسال از انقلاب مشروطیت می گذشت به مشهد آمد و در مدرسه فاضلخان حجره گرفت و از محضر دانشورانی چون حاج شیخ حسن برسی ، میرزا محمد باقر مدرس رضوی ، میرزا عبدالجواد نیشابوری ، حاج میرزا حسین از شاگردان میرزای شیرازی حاج میرزا اسماعیل مجتهد ، علم آموخت .

فقیه در طول تحصیلات خود در حوزه مشهد ، شاهد فاجعه به توپ بستن حرم در روز دهم ربیع الثانی ۱۳۳۰ هجری قمری بود و این فاجعه را در خاطرات خود منعکس کرده است .

ما به لحاظ اهمیت رویداد ، عین خاطرات فقیه را به عنوان یک سند تاریخی دراین جا نقل می کنیم .

فاجعه دهم ربیع اززبان فقیه سبزواری

فقیه در این باره درخاطرات خود می نویسد : یوسف خان که اصلا هراتی بود ، در مشهد خروج کرد و ادعا نمود باید محمد علی شاه ، فرزند مظفرالدین شاه قاجار ، به قدرت برسد و ما مشروطیت را نمی خواهیم .

کم کم عده ای را دور خود جمع کرد و صحن نو را مرکز قرار داد . مدتی بعد طالب الحق ظاهر شد . وی با یوسف خان همداستان شد و مسجد جامع گوهرشادرا مرکز قرار دادند و هرروز در صحن نو مشغول مشق کردن بودند و شب ها به خانه های اغنیاء سرکشیده و وجوه زیادی را از آن ها می گرفتند و سه ماه این هرج و مرج طول کشید .

روز دوشنبه ، دهم ربیع الثانی ۱۳۳۰ هجری قمری ، دو ساعت به غروب مانده ، این حقیر رفتم مسجد جامع که نماز ظهر و عصر بجای آورم . یکی از دوستان به نام محمد جواد عرب زاده به من گفت خودت را به مدرسه برسان که الساعه روس ها آستان قدس را به توپ خواهند بست . با عجله خودرا به صحن کهنه رساندم . هنوز از صحن خارج نشده بودم که صدای توپ ها بلند شد و اول توپی که زده شد ، از باغ خونی که مرکز روس ها بود به ایوان عباسی خورد و گلوله های آن در میان صحن پخش شد . نتوانستم به مدرسه بروم . برگشتم میان حرم . شلیک توپ زیاد شد و دروازه پایین خیابان و سرای حاجی ملک و اول کوچه حاج شیخ محمد تقی و باغ خونی توپ شلیک می شد و تا بعد از اذان مغرب ، مسلسل توپ زده می شد . آنچه تلاش کردم خودرا خلاص کنم ، نتوانستم . گاهی میان حرم و گاهی میان مسجد و گاهی دارالحفاظ و گاهی دارالسیاده ، در حرکت بودیم . تا بالاخره طالب الحق به حرم آمده و عده زیادی اطراف او جمع شدند و اظهار مساعدت کردند . گفت الان به فرمانده روس ها تلفن می کنم توپ نزنند . خودش را به کشیک خانه رسانید . پس از نیم ساعت برگشت و گفت هرچه تلفن می کنم جواب نمی دهند و قرار ما این نبود بلکه قرار این بود که هرزمان می گویم دست بردارید ، دست بردارند . معلوم شد که حرف مردم که در حق طالب الحق راست بود . مردم می گفتند که شب ها قزاق روس می آید در مسجد و به اتفاق یکدیگر به قصرخانه می روند . چون در آن هنگام در حدود شش هزار قشون روس در مشهد متمرکز بودند و معلوم شد که طالب الحق از تمام جریان روس ها خبردار بود .

فقیه ادامه می دهد . . .

تا اذان مغرب در میان صحن حرم بودم تا بالاخره هر نحو بود خودرا به قبرستان قتلگاه رسانیدم و درب هر منزلی از منازل دوستان را که کوبیدم ، جواب نشنیدم تا بالاخره منزل محمد حسین داورزنی که در کنار قتلگاه بود کوبیدم و جواب شنیدم . داخل منزل شدم . کم کم صدای توپ ساکت شد و آن شب را در آن منزل استراحت کردم . صبح روز بعد ، لشکر روس تمام صحن و حرم را محاصره کردند و فرستادند تولیت آستان قدس مرتضی قلیخان را آوردند تا نظارت داشته باشد که کسی در خزینه حضرت تصرف نکرده . این جانبب که تا در صحن بالا خیابان را مشاهده کردم هفتاد و دونفر در جلو مدرسه میرزا جعفر کشته شده بودند . در صحن کهنه قشون روس ایستاده بود و مانع ورود افراد به داخل صحن می شد . چند روز به این منوال بود تا بعد حرم و صحن را به خود ایرانی ها واگذار کردند و یوسف خان که موسس این معرکه بود ، فرار کرد و جنازه اورا به مشهد آوردند . محمد نیشابوری که از شجعان ایشان بود نیز فرار کرد و به نیشابور رفت و در آن جا کشته شد و به این ترتیب معرکه تمام شد .

درجستجوی دانش

فقیه سبزواری ، شعبان سال ۱۳۳۱ هجری قمری با دختر میرزا حسین صدرالعلماء ( ۱۳۲۹ – ۱۲۹۵ هجری قمری ) یکی از علمای برجسته سبزوار ازدواج نمودو شش سال در سبزوار اقامت کرد . در این مدت ادبیات و سطح تدریس می کرد و شاگردان بسیاری داشت و خود نیز خارج فقه و اصول را از محضر پدر و حکمت را از محضر افتخارالحکماء شاگرد بی مانند حاج ملا هادی سبزواری فراگرفت .

سال ۱۳۳۸ هجری قمری ، پس از فوت پدر ، طبق وصیت او ، برای ادامه تحصیل به نجف رفت . در نجف فقه و اصول را نزد میرزا حسین نائینی ، سید ابوالحسن اصفهانی ، آقا ضیاء عراقی و حاج سید محمد فیروز آبادی تلمذ کرد .

فقیه سبزواری ، دوره اصول نائینی را با آیت الله کاظمینی ، صاحب تقریرات نائینی ، و فقه را با آیت الله حاج سید محمود شاهرودی مباحثه نمود و خود تقریرات یک دوره کامل اصول نائینی را نوشت . در نجف ، کفایتین را به زبان عربی تدریس می نمود و شاگردان برجسته ای که برخی از آن ها از فقهای معاصر هستند در درس ایشان شرکت می جستند . ایشان در فقه به مقامی دست یافت که از سوی علمای برجسته نجف به ” فقیه سبزواری ” اشتهار یافت و توانست از همه اساتید خود اجازه اجتهاد دریافت کند .

فقیه سبزواری ، علاوه بر درک محضر اساتید یاد شده خود در سامرا ، در نجف نیز از محضر آخوند خراسانی ، سید محمد کاظم یزدی ، شیخ حسن مامقانی ، آیت الله شربیانی ، آیت الله سید محمد بحرالعلوم ، شیخ محمد طه نجف ، میرزا حسین نوری ، حاج آقا رضا همدانی ، شیخ علی گنابادی و شیخ علی قوچانی ، بهره های فراوان گرفت .

بازگشت به ایران

فقیه سبزواری ، درسال ۱۳۴۷ هجری قمری ، در ۳۸ سالگی ، به خواست مکرر مردم سبزوار ، به ایران بازگشت و در مشهد ساکن شد و به تدریس فقه ، اصول و فلسفه و نیز اقامت جماعت روی آورد .

درسال ۱۳۴۸ هجری قمری ، مسئله یکسان شدن لباس ها پیش آمد . فقیه در خاطرات خوددر این رابطه نوشته است :

از طرف رضاشاه حکم شد باید تمام اهل ایران ، متحدالشکل باشند . به این معنی که کت و شلوار بپوشند و عمامه نداشته باشند مگر عده ای که از شهربانی جواز داشته باشند و جواز فقط به کسانی داده می شد که مجتهد باشند و انقلاب عظیمی روی داد و مردم متحد الشکل شدند . هرکس جواز نداشت ، شهربانی اورا جلب می کرد و عمامه اورا بر می داشت و قبای اورا قیچی می کرد . مدتی به این منوال بود تا درسال ۱۳۵۳ هجری قمری حکم شد باید کلاه بین المللی پوشیده شود . مردم همگی اطاعت کردند مگر مردم مشهد که قیام کردند .

فقیه در اینجا مختصری به سوابق و روحیات شیخ محمد تقی بهلول و رویداد مسجد گوهرشاد و دیدار خود و حاج شیخ مرتضی آشتیانی با پاک روان در کاخ استانداری ، جهت پایان دادن به غائله ، به عنوان یک شاهد عینی اشاره کرده است .

فقیه سبزواری ، در یادداشت های خود به تخریب دالان های مشهد در سال ۱۳۴۹ هجری قمری نیز اشاره دارد و می نویسد :

کوچه های اطراف آستان قدس دالان بود که رفت و آمد را مشکل می کرد . همه خراب شد و فلکه دور حرم طراحی شد . در این طرح ، مدرسه فاضلخان که از قدمت هشتصدساله برخوردار بود و دویست و هشتاد طلبه داشت و نیز مدرسه حاج صالح خراب گردید و خیابان های جدید احداث شد . چون ابتدا مشهد یک خیابان شرقی و غربی داشت که بالا خیابان و پایین خیابان نام داشت .

فقیه سبزواری ، در تغییر صندوق ضریح مطهر امام رضا علیه السلام در سال ۱۳۵۲ هجری قمری ، زمان تولیت اسدی نیز حضور داشت . خود وی می نویسد :

میان حرم مطهر ، در حدود یک متر خاک دست ریز بود که برداشته شد . چند صورت مزار خوانین ازبک پیدا شد و پس از برداشت خاک ، تمام بنیان حرم مطهر را شفته و بتون آرمه نمودند و این امور ، با نظارت حاج ملا هاشم ، صاحب منتخب التواریخ ، حاج آقا حسین قمی و حاج میرزا احمد کفایی صورت می گرفت . روی قبر مطهر که خاک برداری شد ، قبر گچی در آمد که هفت مرتبه گچ شده بود . آن را که برداشته ، سردابی ظاهر گردید که معلوم شد قبر مطهر حضرت ثامن الائمه و قبر هارون میان سرداب است دیگر تصرفی نکردند ، غیر از آن که روی قبر مطهررا چند میل آهن گذاشتند و ضریح را روی آن نصب کردند .

مرحوم فقیه سبزواری ، چندین بار به مکه مشرف شد . ایشان در سفر سال ۱۳۴۴ هجری شمسی ، از کویته و کراچی عازم بغداد شد و در این شهرها ، مورد استقبال عده زیادی از علمای این شهرها قرار گرفت .

مرحوم فقیه سبزواری در عصری می زیست که علمای بسیار بزرگی در حوزه علمیه مشهد حضور داشتند و از برکت وجودی آنان ، حوزه رونق دیگری یافته بود . حاج سید عباس شاهرودی ، شیخ حسن برسی ، شیخ حسن پایین خیابانی ، حاج سید رضا قوچانی ، حاج رمضانعلی قوچانی ، حاج شیخ علی اکبر نهاوندی ، حاج شیخ محمد نهاوندی ، شیخ حسن کاشی ، حاج میرزا محمد آقازاده ، حاج میرزا احمد کفایی ، میرزا محمد باقر مدرس رضوی ، حاج میرزا حبیب الله خراسانی و حاجی فاضل ، از هم روزگاران فقیه در مشهد بودند .

روحیات مرحوم فقیه سبزواری

مرحوم فقیه سبزواری ، انسانی پرهیزکار ، متقی ، سلیم النفس ، بذله گو و خوش مشرب بود . تنها به تدریس و اقامه جماعت قانع نبود . بر این باور بود که در راه خدمت به مردم مسلمان ، از هرگونه امکانات مشروع و معقول باید استفاده نمود .

فقیه سبزواری با ارباب طریقت و عرفان و سران قدرت نظام در ارتباط بود و از علنی شدن تماس های خود پرهیز نمی کرد . در سیاست مشی خاصی را دنبال می کرد . اهل تسامح بود . زیاد روی داوری های مردم و توده های عوام و حسن و قبح آنان تکیه نمی کرد . راهی را که به نظر خودش درست می رسید دنبال می کرد . او با گرو گذاشتن حیثیت اجتماعی خود می کوشید منشأ خیر برای افراد بی بضاعت و مسمند باشد . ایشان پناه افرادی بود که در دوره ستمشاهی دستشان از همه جا کوتاه بود . اقدامات به موقع ایشان دهها نفر از کسانی را که به دلایل سیاسی یا بر حسب قوانین زورمندان نظام ، به اعدام محکوم شده بودند ، از مرگ نجات داد .

فقیه سبزواری ، انسان وارسته ای بود و روحی مهربان و جمع گرا داشت و سعادت خودرا در سعادت هم نوعان خود می جست و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی کرد . تقوا و تقیه مرحوم فقیه سبزواری ، همه شبهاتی را که نسبت به ایشان در ذهن منتقدین به وجود می آمد ، بر طرف می ساخت . پاکی و بی آلایشی و ساده زیستی فقیه سبزواری ، همه چیزرا تحت الشعاع قرار می داد .

او از تماس با مرکز قدرت و سران نظام ، چیزی برای خود نمی خواست . با این حال ، شیوه عمل او از نگاه تیزبین منتقدان حوزه به دور نمی ماند . عده ای از روحانیان مبارز خراسانی که مشی انقلابی داشتند و هر نوع همکاری با نظام را نوعی سازش تلقی می کردند ، روش ایشان را نمی پسندیدند . اختناق عصر پهلوی این فرصت را از فقیه گرفته بود تا آن چه را در دل داشت با منتقدان خیرخواه خود در میان بگذارد . سعه صدر و مردم خواهی فقیه سبزواری ، همه این سختی هارا برای او قابل تحمل می ساخت .

خدمات اجتماعی مرحوم فقیه سبزواری

خدمات اجتماعی و عمرانی مرحوم فقیه سبزواری در تاریخ حوزه خراسان ، در پیش از انقلاب شکوهمند اسلامی کم نظیراست . تأسیس مدرسه باغ رضوان با شانزده هزار متر مربع در سال ۱۳۳۰ شمسی ( ۱۳۷۰ هجری قمری ) ، احداث تکیه سیدها ، تکمیل بنای درمانگاه رازی ، بنای ۱۲۰ باب منزل در خیابان نخریسی و ۲۵ باب در خیابان خواجه ربیع برای سیل زدگان مشهد ( سال ۱۳۳۱ هجری شمسی ) ، بنای مسجد بهاردر خیابان نخریسی ، مسجد احمد آباد ، مسجد سمزقند ، مسجد خیابان ضد ، مسجد فقیه سبزواری کوی طلاب ، شبستان مسجد جامع سبزوار ، مدرسه کویته پاکستان ، همه از آثار ایشان است .

فقیه سبزواری ، علاوه بر موارد یاد شده ، در سال ۱۳۶۱ هجری قمری برابر با ۱۳۲۰ هجری شمسی در جریان جنگ جهانی دوم ، برای مبارزه با قحطی و نیز تدارک آذوقه زمستان محرومین و کمک به بیمارستان مسلولین خدمات ارزنده ای انجام داد . ولی بدون ترتیب ، بزرگترین خدمت فقیه سبزواری به طلاب حوزه خراسان ، واگذاری ۲۵۰۰ قطعه زمین در سال ۱۳۳۸ هجری شمسی به طلاب و فضلای حوزه مشهد و تاسیس کوی طلاب است .

در گذشت فقیه سبزواری

فقیه سبزواری ، در روز شنبه ۲۴ شوال ۱۳۸۶ هجری قمری برابر با ۱۳۴۵ هجری شمسی ، در ۷۷سالگی ، راه ناهموار دنیای ماده را به آخر رساند و روحش به دار قرار پرگشود .

از ایشان به هنگام فوت ، جز خانه مسکونی واقع در فلکه شمالی حضرت ، چیزی برای فرزندان نماند .

جنازه ایشان در میان انبوه جمعیت تشییع شد و برابر وصیت کنار محراب مدرس باغ رضوان که خود در آن تدریس می نمود ، دفن شد . قبر ایشان امروزه با فاصله نه چندان دور از آرامگاه شیخ امین الدین طبرسی در فضای سبز که بر بقایای باغ رضون احداث شده است ، قرار دارد .

با تشکر از مرکز اسناد انقلاب اسلامی شعبه خراسان که برخی اسناد مورد نیاز را در اختیار نگارنده گذاشت .

منبع :

صفحه ۱۵ تا ۱۸ مجله نگاه حوزه ، ویژه حوزه خراسان ، ضمیمه مجله حوزه ، شماره ۱۸ – ۱۷ ، سال دوم ، مرداد و شهریور ۱۳۷۵

http://ensani.ir/file/download/article/20130120101437-9316-250.pdf

http://faghihsabzevari.blogfa.com/post/174

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *