قیام گوهرشاد به روایت شاهدان عینی و گزارش آیه الله فقیه سبزواری (۲)

آیت ا… حاج آقا حسین فقیه سبزواری (ره) در خاطرات خود می‏نویسد: دو روز بود که کلیه صحن و مسجد حرم بسته بود و معلوم نشدکه چند نفر کشته شد و مردم متفرق شدند و دستور آمد مسجد و صحن وحرم باز شود و ائمه جماعات مسجد بروند و دکانها باز شود.

قیام گوهرشاد به روایت شاهدان عینی و گزارش آیه الله فقیه سبزواری (۲)

بخش دوم و پایانی

بخش دوم و پایانی – واقعه سرکوب خونین قیام مردم متدین مشهد علیه کشف حجاب در مسجد گوهرشاد ودر کنار بارگاه امن امام رضا (ع) در سال ۱۳۱۴شمسی، لکه ننگی بر دامن رژیم منحوس پهلوی است که از زوایای مختلف قابل بررسی است.

در شماره پیشین ضمن بررسی این واقعه و با نقل قول از شاهدان عینی آن ماجرا که در متون مختلف درج یا نقل شده است، پرداختیم. در ادامه، زوایای دیگری از حجاب‌ستیزی خاندان سلطنت در زمان پهلوی را که در واقعه گوهرشاد متجلی شد، را بازگو می‌کنیم.

آقای حاج غلامعلی فخلعی در بخش دیگری از سخنان خود می‌گوید: ۶۰ یا ۷۰ نفر مفتش از طرف شهربانی در میان مردم بودند که یک پاسبان اهل اصفهان بود که من او را می‏شناختم. گفت: ۷۰ نفر هستیم که اینها مأموریت داشتند که مردم را تحریک کنند.
آقای یوسف خرازی از ناظران قیام مسجد و خادمان حرم می‏گوید: روز قبل از شب ماجرا، قشون نظامی حرم را محاصره کردند البته قبل از وقوع ماجرا به جمعیت اعلام کردند که بروید و متفرق بشوید، مردم متفرق نشدند، نصف شب بود که تیراندازی شروع شد. برخی از مردم در جوی فاضلاب پناه گرفتند که آنها نیز به قتل رسیده بودند، من دیدم که آنها را از میان جوی فاضلاب بیرون می‏کشند و جمعیت مسجد نزدیک به هزار نفر بود.
مرحوم حاج عباس چراغچی می‏گوید: مرحوم علی اکبر دربانباشی مرتب به تلگراف خانه و پیش اسدی در رفت و آمد بود، همراه او بودم، در خیابان کلاه پهلوی بر سر می‏گذاشت و در حرم کلاهش را عوض می‏کرد، دفعه آخر که رفت و برگشت گفت: عباس امشب برو به خانه ات، رفقایت را هم بگو بروند! اینجا نمان، ولی من گوش نکردم و آن شب را در مسجد ماندم.
مرحوم آیت ا… حاج آقا حسین سبزواری در خاطرات خود می‏نویسد: ( شب واقعه گوهرشاد) رفتیم (مرحوم سبزواری و مرحوم آشتیانی) وارد استانداری شدیم، پاکروان در اتاق بالا بود و عقربه ساعت شش از شب بود آقای آشتیانی بدون هیچ‌گونه توجهی از پله‌ها بالا رفت، اتفاقاً پاکروان با همسر خود در حجره نشسته بود، یک مرتبه آقای آشتیانی پرده را بلند کرد همسر پاکروان ایتالیایی بود، وحشت می‏کند و فریادی زد آقا برگشت پایین، حقیر پایین بودم، پاکروان زیاد غضب آلوده می‏شود با عجله آمد حجره پایین، گفت این نصف شب آمده‌اید چکار دارید آقای آشتیانی فرمودند، چند مطلب دارم: ۱- آنکه دستور بدهید دسته سینه زنی بیایند به بازار و صحن، ۲- دستور بدهید مردم لباس فرنگی نپوشند وکلاه دوره دار لباس کفر است، ۳- اینکه حجاب از سر زنها برداشته نشود. پاکروان گفت: موضوع سینه زنی را تقاضاکردید(قبلاً) توسط حاج آقا حسین قمی وحال درایام عاشورا می‏برند و در صحن سینه می‏زنند و اما کلاه، شما روی جلو را قبول کردید خوب روی عقب را هم قبول کنید (منظور کلاه پهلوی تبدیل به کلاه دوره دار بشود) و این اجتماع که آورده اید متفرق کنید (اجتماع مسجد گوهرشاد) و اما مسأله حجاب دیگر یک کلمه و مدرکی آوردید که حکم به رفع حجاب نموده هرچه بخواهید به شما داده خواهد شد!؟
حقیر (آیت ا… سبزواری) رو به پاکروان کردم و گفتم: عرض دارم، گفت شما کیستید؟ گفتم من آقای سبزواری هستم گفت: بسیارخوب! شنیدم شما منبر رفتید و مردم را امر به آرامش کردید، گفت، بگو: گفتم: غرض از آمدن بنده و حضرت آقای آشتیانی این است که این مردم اجتماع کرده‌اند حق و باطل باید به هرنحو است آنها را قانع کرد تا متفرق شوند، جواب داد: اینها را جمع کردید متفرق کنید؟ جواب دادم ما جمع نکردیم، گفت، شما برای چه به مسجد آمدید؟ جواب دادم برای اصلاح گفت: بکنید، جواب دادم راه ماها بسته است شما استاندار هستید، گفت: فکری ندارم من گفتم: یک راه داریم و آن این است که صورت تلگراف جعلی به من بدهید که به مسجد بروم و مردم را متفرق کنم! جواب داد چه تلگراف باشد؟ گفتم: آنکه (شاه) عفو کرده شما مردم متفرق شوید در این موقع پاکروان رفت حجره بالاتر، اسدی هم آمده بود، بعد از لحظه ای برگشت و گفت کار از دست من و اسدی خارج شده و اعلیحضرت (شاه) تلگراف مخابره کرده، دستور داده به هر نحو مردم را متفرق کنید و سه دقیقه دیگر وقت نداریم، به هر تقدیر سه دقیقه گذشت که صدای مسلسل بلند شد، فریاد مردم به یاعلی یاعلی بلند شد و قریب نیم ساعت طول کشید و صداها آرام شدند …… غروب شد (عصر شنبه) علما رفتند چند نفری باقی ماندند، یک ساعت از شب گذشته، مجدداً آقای حاجی میرزا احمد به حقیر تلفن کرد که به هر نحو است مردم را متفرق کنید که حکم تشدید صادر شده که به هر نحو است مردم را متفرق کنند و قشون با مسلسل دور مسجد را محاصره کرده بودند….. به قدری آتش غیظ مردم مشتعل شده بود که کسی جرأت نداشت که اسم آن (صلح) معنی را ببرد.
آقای حاج موسی رحمت جو از ناظران قیام مسجد می‏گوید: نیمه شب (یکشنبه) بود، سه مرتبه صدای یاعلی بلند شد، سپس تیربارها شروع به کار کردند، همانند اینکه گندم را به تابه می‏ریزند، صدای تیربارها می‏آمد.
آقای حاج حسین انتظاری از خاندان شهداء می‏گوید: روز (شنبه) بهلول روی منبر بود و سخنرانی می‏کرد. همان روز یک پاسبان که آدم خوبی بود و ما را می‏شناخت آمد و گفت: بچه‌ها بلند شوید و بروید! امشب شلوغ می‏شود، ما رفتیم نصف شب بود که رگبارمسلسل‌ها شروع به کارکرد؛ کشته هاوزخمی هارا با هم دفن می‏کردند.
روز بعد (روز بعد از کشتار اول یعنی شنبه) خواستم سرکار بروم. دم درمدرسه فردوسی دیدم لشکر با موزیک حرکت می‏کند، من با آنها برگشتم دم موزه حرم رسیدیم، هوا گرم بود برخی تیربارها را با قاطر حمل می‏کردند، بعد آنها را با طناب روی پشت بامها کشیدند و در بام‌های مسلط به مسجد کار گذاشتند و مردم دسته دسته از بیرون شهر با داس و چهارشاخ وارد شهر می‏شدند.
آقای حاج سید محمود سلیمانی از خدام حرم مطهر می‏گوید: برادرم آمد و گفت امشب نباید در حرم بمانی. من گفتم: من اینجا می‏مانم، برادرم گفت: پس بیا با هم تا فلکه آب برویم، وقتی رفتیم، دیدم تمامی خیابانها و فلکه را پیاده نظام گرفته و در میان جوی‌ها و روی شیروانی ها، نظامی‌ها نشسته‌اند و همه مسلح هستند؛ برادرم گفت: اگر می‏خواهی نیایی، نیا، اما اگر یک مسلسل سبک روی سردر مسجد بگذارند همه شما را می‏کشند، من با برادرم رفتم خانه، نیمه شب یک مرتبه شنیدم صدای یازهرا و واعلیا بلند شد. بعد از آن هم صدای رگبار مسلسل‌ها آغاز شد.
بهلول در خاطرات سیاسی خود می‏گوید: ساعت ۱۲ شب، یکشنبه خبر رسید که دولتی‌ها برای یک جنگ بزرگ کاملاً آماده شده اند، تمام سربازان شیعه ومتدین را از صحنه جنگ بیرون کرده‌اند وسربازان(غیرشیعه)ویهودی و بهایی وزردشتی وشیعه‌های بی‌علاقه به مذهب را آماده جنگ ساخته‌اند و دورتادورشهر را برای جلوگیری ازآمدن مردم جنگی ازبیرون سنگربندی کرده‌اند و طیاره‌های جنگ رادر فرودگاه با بمب مجهزکرده و برای پرواز بمباران آماده ساخته اندوتوپ‌ها و مسلسل‌ها را در نقاطی که به حرم وصحن مسجدمسلط است تمرکزداده‌اند و قصد دارند که نزدیک صبح به مسجد حمله کنند.
آقای حاج موسی رحمت جو می‏گوید: یک مسلسل روی بانک سپه که درکوچه ((دربند علی خان)) بود کار گذاشته بودند، من با چشم خودم دیدم که مسلسل‌ها را روی پشت بام‌ها کار گذاشته اند، اما خبری از توپ و هواپیما نبود.
آیت ا… حاج سید جواد فقیه سبزواری به نقل ازآیت ا… فقیه سبزواری (ره) می‏گوید: از تهران از خود شاه دستور آمد درصورتی که مردم متفرق نشوند، مسجد را قبضه کنید، بعد از وصول این تلگراف افرادی که در مسجد بودند، به رگبار بسته شدند.
بهلول در خاطرات سیاسی خود می‏گوید: به فراهم کردن دفاع مشغول شدم در هرکادری از درهای مسجد یک دسته از اطرافیان خود را فرستادم که بیدار و آماده مدافعه و سه تفنگ و تفنگچه و چند قطار فشنگ در اختیار هردسته گذاشتم و برای هردسته فرماندهی از کسانی که بر آنها اعتماد داشتم انتخاب کردم.
مرحوم عبدالرضا غنیان می‏گوید: از جمله سخنان بهلول این بود که می‏گفت: نه ما با شاه مخالفیم و نه با هیچکس، مملکتمون و میهنمون را هم دوست داریم، ولی ما مسلمانیم، ما بی‌حجابی را نمی‏خواهیم ـ آیه قرآن را می‏خواند و می‏گفت، ما بر ضد قرآن کار نمی‏کنیم، حاضر نیستیم زن و بچه و خواهرمان را عریان کنیم ـ و همچنین به دولت تذکر می‏داد که حاج آقا حسین قمی را آزاد کند.
مردم هم گریه می‏کردند و می‏گفتند: یاعلی ـ یاصاحب الزمان ـ وروضه می‏خواندند ـ به تاریخ اشاره می‏کردندبه مجاهدتهای حضرت زینب (س) اشاره می‏کردند و به مجاهدتهای حضرت زهرا و خواستار اجرای قوانین دینی در ایران بودند.
حجت الاسلام والمسلمین حاج اسماعیل تهرانی در مورد حضور علما می‏گوید: عده ای از علمای برجسته در قیام مسجد حضور داشتند مثل حاج شیخ علی اکبر نهاوندی ـ حاج شیخ مرتضی آشتیانی ـ حاج آقا حسین سبزواری و… که البته اسدی درشب کشتار آنها را از میان جمعیت مردم خارج کرد تا صدمه نبینند.
آقای حیدررحیم پور، درباره حضورسربازان غیرمسلمان درکشتارآن شب می‏گوید: آقای عابدزاده (حاج اصغر عابدزاده از متدینین معروف مشهد) ۲۰ سال بعد از واقعه گوهرشاد این قضیه را برای من نقل کرد که من (عابدزاده) سرباز بودم، ما را توی هنگ نگه داشتند و زندانی کردند، سربازهای یهود (یهودی) را از تهران آوردند و برای حمله به گوهرشاد بردند.
بهلول درباره ساعت شروع حمله می‏گوید: حمله بزرگ دولتی‌ها چنانکه پیش بینی شده بود، نیم ساعت قبل از اذان صبح با تفنگ و توپ و مسلسل‌ها شروع شد.
مرحوم عباس چراغچی، از حاضران درشب قیام می‏گوید: علی اکبر دربانباشی، بهلول را برد به کفشداری مسجد گوهرشاد تا او را راضی کند که مردم متفرق شوند. بهلول راضی نشد. من شب رفتم (شب واقعه) در کمرپوش کفشداری مسجد گوهرشاد پنهان شدم، ابتدا درب طرف بازار بزرگ را شکستند. بعد درب قبله را شکستند و بعد درب پایین پای حضرت را شکستند، مسلسل‌ها شروع به کارکردند و این حمله از تمام جوانب صورت گرفت، هم از بالا و هم از پایین.
آقای حاج غلامعلی فخلعی کفشدار مسجد می‏گوید: ساعت ۲ یا ۳ از شب گذشته بود تلفن زنگ زد، از صدایش فهمیدم که پاکروان است گفت: جمعیت مسجد چقدر است گفتم، در حدود ۵۰۰ یا ۶۰۰ نفر؛ آقای آشتیانی گفت: که بود؟ گفتم: نمی‏دانم اما مقدار جمعیت را پرسید. بعد از نیم ساعت ۲ مرتبه زنگ زد پرسید: چقدر جمعیت هست، من فهمیدم منظورش چیست؟ گفتم ۷ یا ۸ هزارنفر گفت: توکه نیم ساعت قبل گفتی ۵۰۰ یا ۶۰۰ نفر حال چگونه شده گفتم جمعیت تازه آمده‌اند بعد فهمیدم اوضاع از چه قرار است، رفتم به خانه، نزدیک صبح بود که صدای تیر بلند شد.
مرحوم حاج عباس چراغچی از حاضران در قیام می‏گوید: جمعیت مسجد علی علی می‏گفتند ـ سربازها با کفش و پوتین و مسلسل وارد مسجد شدند.
یکی دیگر از شاهدان قیام مسجد می‏گوید: شبانه تیراندازی و کشتارشروع شدکه تعداد زیادی کشته شدند، تمام جنازه‌ها که چند هزار نفر بودند، زنده و مرده را به کامیونهای ارتش می‏ریختند و می‏بردند و گودالی در پایین خیابان و آنجا دفن می‏کردند.
حجت الاسلام حاج عبدالحسین دستغیب (پسرعموی شهید محراب) می‏گوید: موقعی که تیراندازی شروع شد، من و شیخ نجات و بحرالعلوم رفتیم به پشتک مسجد گوهرشاد و آنجا پنهان شدیم، می‏شنیدیم تعدادی را که می‏گفتند ما زنده هستیم، ما را نبرید ولی آنها را با کشته‌ها می‏بردند.
آقای برات تیموری از خدام حرم مطهر می‏گوید: ۲ نفرکه از روستای ما سرباز بودند و ۲ نفر از آنها نیزتیرخورده بودندویکی نقل می‏کرد (البته ایشان حالا مرده است) آن شب من و یکی سرباز دیگر پشت تیربار بودیم، من تیراندازی نمی‏کردم به رفیقم گفتم تیراندازی نکن، آنها خواهر و برادران ما هستند و او گوش نداد و تیراندازی می‏کرد، حتی دیدم بچه ای را که در بغل مادرش بود به رگبار بست و مادر و فرزند را کشت. زخمی‌ها فریاد می‏زدند، کسی به فریادشان نمی‏رسید، کشته و زنده را با هم دفن می‏کردند، آنها حتی به سربازهای زخمی هم رحم نمی‏کردند، آنها را نیز همراه با کشته‌ها دفن می‏کردند، ولی من توانستم فرار کنم.
مرحوم حاج عباس چراغچی می‏گوید: برخی از مردم مقاومت می‏کردند و مأموران را مورد حمله قرار می‏دادند.
آقای حاج سید محمود سلیمانی در خاطرات خود می‏گوید: تمام اهل مسجد کسانی که مانده بودند کشته شدند اما عده ای از میان نهر آب فرار کردند. هیچ‌کس ازکسانی که درمسجد بودند، زنده نماندند،سربازها هیچ رحم نداشتند.
آقای حاج حسین انتظاری می‏گوید: عده ای از مردم از راه آبهای حرم فرارکرده بودند، حتی یکی از رفقای من از راه آبها فرار کرده بود و شب را دریک مسافرخانه مانده بود و صبح به خانه آمد.
آقای عبدالرضا غنیان به نقل از یکی از مجروحان حادثه مسجد می‏گوید: بعداز آنکه من تیر خوردم، بهترین راه را برای نجات خودم این دیدم که مثل مرده‌ها خودم را روی زمین بیندازم تا با من کاری نداشته باشند، سربازها برای جمع آوری غنایم درمیان جنازه‌ها می‏گشتند،کفش ـ لباس ـ ساعت، انگشترو… را به یغما می‏بردند ـ خیلی بی‌رحم بودند ـ وقتی بالای سر من رسیدند یکی گفت: مرده، دیگری گفت: نه زنده است. برای امتحان با سرنیزه به پهلوی من زدند، که من فریاد زدم، خواستم بلند شوم، که با قنداق اسلحه بر سرم زدند که افتادم ـ بنا به گفته آقای غنیان بعداز۷ ماه این مجروح در بیمارستان چشم بازکرد (جریان نجات این مجروح مفصل می‏باشد) .
حجت الاسلام دستغیب (پسرعموی شهید محراب) می‏گوید: یک ساعت به طلوع فجر مانده بود، صاحب منصبها آمدند کشیک خانه سؤال کردند کسی نمانده؟ خدام گفتند: سه نفر آن بالا هستند، من بودم و شیخ نجات و بحرالعلوم، ما را پایین آوردند و ما را بردند. اما احتیاط می‏کردیم که پا روی کشته‌ها نگذاریم، ما را بردند به یک جا موقع نماز رسید اجازه خواستیم برویم مسجد نماز بخوانیم، نگذاشتند، بعد ما را بردند به محبس انفرادی و زندانی کردند.
حجت الاسلام حاج اسماعیل تهرانی می‏گوید: بهلول درمسجدتعدادی هوادار داشت، وقتی تیراندازی شروع شده بود، بهلول ازمنبرپایین نیامده بود هوادارانش منبر را واژگون کرده بودند و بهلول افتاده بود، بعد از مسجد خارج کرده بودند.
بهلول می‏گوید: بعد از آنکه ما عقب نشینی کردیم، با چهار نفرکه همراه من بودند، وارد منزل زنی شدیم، وقتی او مرا شناخت، همان شبانه از پشت بام‌ها وکوچه‌ها مرا به طرف سیس آباد برد و از آنجا من از میان روستاها عبورکردم و درمدت ۲۰ روز به مرز افغانستان رسیدم و از آنجا وارد افغانستان شدم! (خاطرات بهلول خیلی مفصل و قابل تأمل می‏باشد که در مقاله ای جداگانه مکتوب گردیده است)

محو آثار جنایات
مرحوم حاج عباس چراغچی می‏گوید: سمت درب قبله ماشین‌ها آماده بودند، جنازه‌ها را می‏بردند به طرف پایین خیابان، به یک گودال می‏ریختند، بالای رفهای (طاقهای) مسجد گوهرشاد بعضی پنهان شده بودند، اینها را با مسلسل به رگبار می‏بستند و آنها از بالای طاقها به زمین می‏افتادند.
آقای حاج سید محمود سلیمانی می‏گوید: صبح رفتم به طرف حرم، اما نگذاشتند داخل شوم، دیدم کشته‌ها را با گاری‌های ۴ اسب و ۲ ماشین حمل می‏کنند،زنده‌ها را با مرده‌ها دفن می‏کردند، چند گودال درکوهسنگی کنده بودند و ۲ چاه در پایین خیابان که کشته‌ها را در آنجاها دفن می‏کردند و من هر جمعه می‏رفتم پایین خیابان و فاتحه می‏خواندم، حتی این اواخر محل قبر شهدای مسجد نمایان بود، جوی گودال ته نشین کرده بود.
آقای کفشدار می‏گوید: بعداز سه روزاز واقعه خونین مسجدگوهرشاد، درب مسجد گشوده شد و البته با وساطت میرزا احمدکفایی و بعداز ۷ سال ازماجرای مسجد سنگ فرش مسجد عوض شد.
آقای عباس شاه مسعودی می‏گوید: بعداز ماجرای آن شب در مسجد گوهرشاد، (تیر ماه ۱۳۱۴) ۲ الی ۳ ماه آن‌گونه که من به خاطر دارم و شاید بیشتر درب مسجد بسته شد، برای تعمیر و پاک کردن و کربندی مسجد که با خونها نجس شده بود، سنگ فرش مسجد عوض شد، وقتی خاکهای زیر سنگها را برداشتند، خاکها آغشته به خون بود.آمارکشتار به نظر من بالای شش هزار نفر بود، چون داخل شبستان‌ها و ایوان‌ها پرازکشته بود وکشته‌ها را با زنده‌ها دفن می‏کردند، عده ای را درکوهسنگی و عده ای را در پایین خیابان که حالا بهداشت شده دفن کردند.
یکی دیگر از شاهدان قیام مسجد می‏گوید: نزدیک به ۲۰ یا ۲۵ سانتی متر خون در مسجد جمع شده بود و نزدیک به ۶ یا ۷ ماه مسجد بسته بود و تمام درهای مسجد را عوض کردند، حتی آجرهای مسجد عوض شد و تا یک متر خاک زیر سنگها را عوض کردند که آثاری از خون در مسجد باقی نماند. کاشی‌های مسجد که تیر خورده بودند را عوض کردند.
آیت ا… حاج آقا حسین فقیه سبزواری (ره) در خاطرات خود می‏نویسد: دو روز بود که کلیه صحن و مسجد حرم بسته بود و معلوم نشدکه چند نفر کشته شد و مردم متفرق شدند و دستور آمد مسجد و صحن وحرم باز شود و ائمه جماعات مسجد بروند و دکانها باز شود.
آقای حاج غلامعلی فخلعی در خاطرات خود می‏گوید: صبح آمدم، دیدم دور تا دور فلکه را سربازها گرفته اند، من رفتم بروم مسجد سرباز نگذاشت. صاحب منصب گفت: این باید برود ننگ شما را پاک کند، بعد من رفتم داخل مسجد، داخل ایوانها خون گرفته بود، بعضی جاها چادر زن‌ها بود البته تعدادی زن در شبستان نهاوندی روز قبل بودند و عده ای از زن‌ها نیز کشته شده بودند. خونها فرو رفته بود به زمین، ما مشغول تطهیر شدیم و من از آمارکشتار دقیقاً اطلاعی ندارم.
آقای حاج سید محمود سلیمانی در خاطرات خود می‏گوید: تا سه روز درب مسجد گوهرشاد را بسته بودند و داشتند آجرفرش و درهای شکسته مسجد را عوض می‏کردند بعد از سه روز که رفتم، دیدم آجرفرش عوض شده و درودیوار مسجد را شسته بودند.
آقای حاج موسی رحمت جو می‏گوید: صبح روز بعداز ماجرا می‌خواستم بروم حرم، تا ۶ الی ۷ روز درب مسجد بسته بود و آنچنان وضع اختناقی پیش آمده بودکه اگرکسی کشته شده بود، اقوامش جرأت نمی‏کردند بگویندکسی از ما کشته شده و جرأت نمی‏کردند مجلس فاتحه بگیرند.
حجت الاسلام حاج اسماعیل تهرانی می‏گوید: علت اینکه در مشهد دست به این اقدام زدند، (کشتارگوهرشاد) خواستند از تقدس مشهد استفاده کنند و از مردم ایران زهرچشم بگیرند تا بهتر و بدون مقاومت بتوانند نقشه خود را عمل کنند و صد درصد چنین بود.
یکی از شاهدان قیام مسجد درباره حل مسأله مسجد می‏گوید: مسأله مسجد را دولتیان می‏توانستند با آسانی حل کنند، می‏توانستند مسجد را محاصره کنند، کسانی که بیرون هستند را نگذارند داخل شوند و آنهایی هم که در داخل بودند چون آذوقه کافی نداشتند، تسلیم می‏شدند و اینکه می‏بینیم دست به آن جنایت زدند، معلوم می‏شود خودشان قصدی داشتند، می‏خواستند کشتاری بشود تا در میان مردم ایجاد رعب و وحشت کنند.

آمارکشتار مسجد
حجت الاسلام حاج اسماعیل تهرانی می‏گوید: شنیدم که تعداد کشته شدگان خیلی زیاد بود، ولی حقیقتاً نمی‏دانم و یک تعدادی از افرادی که دفن شدند زنده بودند ـ صبح آن شب (یکشنبه) آمدم بیایم به مسجد که دیدم ممنوع کرده‌اند خود سرهنگ قادری (فرمانده هنگ) را دیدم که دم درمسجد ایستاده بود.
آیت ا… حاج سید جواد فقیه سبزواری می‏فرمایند: مرحوم آقا (آیت ا… حاج آقا حسین فقیه سبزواری) مدعی بودند حدود ۷۲۰ نفر بیشتر در حادثه مسجد کشته نشدند.
مرحوم حاج عباس چراغچی می‏گوید: تعدادکشتاربالای هزار نفر بود،البته خیلی از مردم، درها که شکست فرارکردند و درحیاط‌های گندم آباد (طرف خیابان تهران) پنهان شده بودند. البته اگرزنده‌ها را روزبعد هم پیدا می‏کردند با سرنیزه و کلت می‏کشتند.
مرحوم عبدالرضا غنیان بنا بر شیوه‌های خود می‏گوید: تعداد ۲ تا ۳ هزار نفر بودند،مرحوم غنیان به نقل ازپیشخدمت دکتر معاضدی، رییس بیمارستان شاهرضا که آن زمان در بیمارستان بوده نقل می‏کند که دکتر گفت:تخت‌های اضافی را بیاورید، ما ۷۰ تخت اضافه کردیم وقتی غائله گوهرشاد تمام شد، مجروحان را آوردند تا تختها پر شد بعد از آن تمام زنده ومرده راداخل چاه می‏ریختندکه حتی پسرمن جعفر که تیرخورده بود داخل یک ماشین بود که دکترگفت:همه مرده‌اند من دست به دامان دکتر شدم و جعفر را بیرون کشیدم و زنده بود.
آقای غنیان می‏افزاید: کشته‌ها و زخمی‌ها را به چاه‌ها درکوهسنگی می‏ریختند.

دستگیری و تبعید
حجت الاسلام مصباح الهدی می‏فرمایند: بعد از واقعه مسجد، عده ای تیرباران شدند و بعد از آن کسی جرأت نمی‏کرد علنی اظهار مخالفت بکند و اگر مخالفتی صورت می‏گرفت، به صورت غیرعلنی بود.
آیت ا… حاج آقا حسین فقیه سبزواری در خاطرات خود می‏نویسد: بعد از چند روز، شش نفر از علما را به تهران تحت الحفظ بردند، حاج سید هاشم نجف آبادی، حاجی ملکی، آقای سید زین العابدین سیستانی، شیخ آقا بزرگ شاهرودی، حاج شیخ هاشم قزوینی و… مدتی در زندان قجر زندانی بودند، بعد مرخص شدند و آقای سید یونس اردبیلی در نوغان مخفی بود او را گرفتند و به تهران بردند و مدتی در زندان بود.
مرحوم حاج عباس چراغچی می‏گوید: بعد از واقعه گوهرشاد، تعداد زیادی از خدمه آستان‌قدس را نیز دستگیرکرده بودند که دربانباشی مرا مأمورکرد که من بروم نزد سرهنگ قادری و بخواهم آنها را آزاد کنند. من رفتم نزد قادری او اجازه داد هرکس را که من می‏گویم، از خدمه هستند، آزاد کنند، من انتظام شاهرودی و حاج آقای دری مسأله گو را که حبس بودند را هم گفتم، آنها هم از خدمه هستند، آنها نیز آزاد شدند من تعداد زیادی را گفتم، از دربانهای حرم هستند که آزاد شدند تا به قدری که مأمورین مانع شدند.
وی در ادامه می‏افزاید: بعد از واقعه مسجد، تمام خدام و دربانها و فراش‌ها را اخراج کردند و اداره تشریفات را تأسیس کردند که تشکیلات جدیدی ردیف شد، اما برخی از افراد قدیمی را مجدداً پذیرش کردند، بعد از این مسأله کشف حجاب پیش آمد که پاسبان‌ها مزاحم زن‌های باحجاب می‏شدند.

استتار لکه ننگ
مرحوم عبدالرضا غنیان می‏گوید: بعد از واقعه گوهرشاد، از طرف شهربانی و استانداری یک طوماری نوشتند که در مسجد گوهرشاد ۷ نفر بیشترکشته نشده است و این را به امضای مردم می‏رساندند که برای رضاشاه بفرستند، ولی مردم مقاومت کردند و این طومار را امضاء نکردند و سرانجام این طومار هم درست نشد.
حاج غلامعلی فخلعی کفشدار مسجد می‏گوید: یک طومار آوردند من امضاء کنم که ۲ یا ۳ نفر در میان جمعیت خفه شده اند، من چون فهمیدم دروغ است، امضاء نکردم وگفتم: اینجا از تیر و تفنگ استفاده شده مگر می‏شود من دروغ امضاء کنم.

http://qudsonline.ir/detail/News/58660

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *