از قلعه محرابخان تا کوی طلاب 

مشهد از قدیم به داشتن مدرسه های علمیه معروف و مشهور بوده است. به همین دلیل همیشــه افراد زیادی به عنوان طلاب علوم دینی برای تحصیل به مشــهد می آمدند. بــا افزایش تعداد طلاب علــوم دینی، یکی از مشکلاتی  که به وجود آمد، نبود محلی برای ســکونت طلاب  بود، به همین دلیل و برای رفع این مشکل برخی از مدرسان حوزه علمیه مشهد از تولیت آستان قدس رضوی تقاضا کردند که زمینی در اختیار این طلاب  قرار گیــرد.

 پیگیری برای ایــن موضوع را سید حسین فقیه سبزواری ازمدرسان حوزه علمیه مشهد برعهده گرفت.

از قلعه محرابخان تا کوی طلاب 

به روایت برخی از قدیمی ها طلاب ،  قبل از اینکه محله شود سرتاسر باغ و زمین های کشاورزی بوده است.

زمانی که کودک بودم، قلعه بزرگی با دیوارهای قطورکاهگلی و دوبرج دیده بانی دراینجا قرار داشت. جوی آبی نیز از کنار این قلعه می گذشت. کنار این جوی آب، ردیفی از درختان توت قدیمی و تناور قرارداشت. تابستان ها بسیاری از اهالی مشهد برای توت خوری و استراحت به همراه خانواده خود کنار این جوی آب می آمدند

 قلعه محراب خان و قلعه شادکن

حدود ســال های۱۳۲۰ محله ای کــه امروز به نام ” طلاب”  معروف شده است، در محدوده ای خارج از مشــهد قرار داشــت و بیشتر آن را زمین هــای کشــاورزی و باغ های میوه پوشــانده بود. بیشــتر این زمین ها متعلق بــه »محراب خــان«  والی خراســان بود و قلعه محراب خان در وســط ایــن زمین ها قرار داشت.

ســید رضا در این باره می گویــد: زمانی که کودک بودم، قلعــه بزرگی بــا دیوارهای قطورکاهگلی و دوبــرج دیده بانی در اینجا قرار داشــت. جوی آبی نیز از کنار این قلعه می گذشــت. کنار این جوی آب، ردیفی از درختان توت قدیمی و تناور قرارداشــت.

تابستان ها بســیاری از اهالی مشهد برای توت خوری و اســتراحت به همراه خانواده خود کنار این جوی آب می آمدند. این قلعه و زمین ها متعلق بــه محراب خان والی آن زمان خراسان بوده است. محراب خان علاوه بر ساخت مســجدی که به نام خودش، این زمین هــا را نیز وقف آســتان قدس رضوی کرده بــود. به جز قلعــه محراب خان، قلعه کوچک دیگری به نام قلعه شادکن نیزدراین محله قرار داشت که ارباب قلعه ساکن شهر بود و رعیت ها در قلعه سکونت داشتند. آن زمان این منطقه معروف به زمین های قلعه محراب خان بود و بیشــتر حالت روستایی داشت.

سکونت گاهی برای طلاب

 وضعیت محدوده محراب خان تا چند سال بعد نیز بــه همین صورت باقــی می ماند.

تا این که بالاخره در ســال۱۳۳۰ ســاکنان جدیدی یعنی طلاب علــوم دینی به اینجا آمدند. این ساکنان جدید هویت تازه ای به این روستای دورافتاده و خارج از شهر دادند.

مشهد از قدیم به داشتن مدرسه های علمیه معروف و مشهور بوده است. به همین دلیل همیشــه افراد زیادی به عنوان طلاب علوم دینی برای تحصیل به مشــهد می آمدند. بــا افزایش تعداد طلاب علــوم دینی، یکی از مشکلاتی  که به وجود آمد، نبود محلی برای ســکونت طلاب  بود، به همین دلیل و برای رفع این مشکل برخی از مدرسان حوزه علمیه مشهد از تولیت آستان قدس رضوی تقاضا کردند که زمینی در اختیار این طلاب  قرار گیــرد.

 پیگیری برای ایــن موضوع را سید حسین فقیه سبزواری ازمدرسان حوزه علمیه مشهد برعهده گرفت.

ســیدرضا درباره ایــن ماجــرا می گوید:

 سیدحسین فقیه سبزواری به دیدن تولیت آســتان قدس رضوی رفت و از او تقاضا کرد که مقداری از زمین های موقوفه را در اختیار طلاب علوم دینی قرار دهد.

ســیدرضا کــه پارچه فــروش بــوده و با فقیه سبزواری آشــنایی و رفت وآمد داشته اســت، می گوید: منزل فقیه سبزواری در فلکه حضرت بود. در یکی از همین روزها یی که برای بردن پارچه به منزل او رفته بودم، چند نفــر از علما نیز حاضــر بودند و درباره درخواســت زمین از آســتان قدس بحث می کردند.

برخی از مدرسان حوزه مخالف بودند که ســبزواری برای گرفتن زمین از مسئولان آن زمان تقاضای کمک کند، اما خودش معتقد بود که برای کمک به طلاب که بیشتر شهرســتانی بودند و در سختی زندگی می کردند، تقاضا از آن ها هم اشکالی ندارد. سرانجام بقیه علما نیز موافقت کردند.

 اجاره زمین ۳۰۰متری، ۳۰۰تومان

ســیدرضا در ادامه می گویــد:

 بعد از مدتی نایب التولیه آســتان قدس به سید حسین ســبزواری اطلاع داد که با درخواســت او موافقت شــده اســت و زمین های قلعه محراب خــان و اطراف آن را که زمین وقفی هستند، در اختیار او قرار می دهد تا به عنوان نماینده تــام الاختیار زمین ها را به هر کس که تشــخیص می دهد، واگذار کند.

 به این ترتیب زمین هایی در قطعات ۳۰۰متری و با اجاره بهای سالانه ۳۰۰تومان در اختیار طلاب علوم دینــی قرارگرفت. البته مالک باید ۳۰تومان برای نقشه کشی و۳۰تومان نیز برای محضر پرداخت می کرد.

در همیــن زمــان تمام درختــان توت که صد سال عمر داشــتند، با جرثقیل از خاک بیرون کشیده شدند وزمین های۳۰۰متری قطعه بندی شدند.

از قلعه »محراب خان « تا محله »طلاب«

 »هویت هر شهری با محلات قدیمی و جدیدی که دارد، شکل می گیرد. مشهد نیز با داشتن محلات قدیمی و جدید خود دارای هویت خاصی است. البته وجود مرقد مطهر امام رضا علیه السلام در مشهد به این شهر هویت مذهبی خاصی داده است و همواره بسیاری از علما و طلاب علوم دینی در این شهر ساکن بوده اند.  این حضور تا جایی بوده است که امروزه یکی از محلات مشهور مشهد ( طلاب ) به نام آنان نام گذاری شده است.

کوی طلاب  محدوده وسیعی بود که اکنون تنها بخش کوچکی از آن به همین نام مانده و مسیر اصلی آن که از بولوار »شهید مفتح« است، با تغییر شکل ازمحدوده ای مسکونی به منطقه ای تجاری، فرق زیادی با آن محله بیرون شهر گذشته کرده است.

 این حرف ها را سیدرضا هاشمی می زند. کاسبی که اولین مغازه این محدوده را برای راه انداختن کار مردم و برطرف کردن نیازهای آن ها باز کرد. او متولد سال ۱۳۱۴ است، از قدیمی ترین مغازه داران و به نوعی بخشی از تاریخ زنده محله طلاب . اهالی او را سیدرضا صدا می زنند. پای صحبت او می نشینم و او از محله طلاب  می گوید.

به دلیل دوربودن این محدوده از مشهد، اهالی برای تهیه مایحتاج مجبور بودند مسافت زیادی را به شهر بروند، از طرف دیگر مسیر رفت و برگشت نا امن و خطرناک بود، به همین دلیل وجود یک مغازه که اهالی مایحتاج خود را تهیه کنند ضروری به نظر می رسید

اولین قدم ها در تاسیس محله جدید این شــد که با واگذارکــردن این زمین ها به طلاب  کم کم باغ ها و زمین های کشــاورزی بــه محــدوده مســکونی تبدیل شــد و با ســاخته شــدن چند خانه و کشیدن برخی خیابان ها در ساختار شهری، محله ای جدید به وجود آمد.

 سیدرضا درباره روزهای ابتدایی شکل گیری محله می گوید: با وجــودی که زمین زیادی در اختیــار طلاب  قرار گرفته بــود، به دلیل دوربودن این محله از شهر و نداشتن امکانات رفاهی، بسیاری از طالب از همان ابتدا زمین خــود را فروختند و طلاب کمــی نیز در این محله ساکن شدند.

یک نفر با گاری آب می فروخت

 یکی از مهم ترین مشکالت محله نبود امنیت بود،به همین دلیل اهالی مجبوربودند شب ها تاصبح کشیک بدهند.

 ازطرف دیگرهیچ نوع امکاناتی مانند حمام، مغــازه، نانوایی و… در محله وجود نداشــت و زندگی در این محله بسیار ســخت و طاقت فرســا بود. حتی آب شــرب برای خوردن پیدا نمی شد. فقط یک نفر با گاری آب شرب را به محله می آورد و با سطل می فروخت. با این وجود کم کم افرادی در این محله ساکن شدند. با افزایش جمعیت نام شاه آباد به عنوان اولین نام برای این محله انتخاب شد.

 کاهش اجاره به ۱۲۰تومان

 با وجود افزایش جمعیــت هنوز هم محله با روستا هیچ تفاوتی نداشــت، از طرف دیگر بسیاری از ســاکنان محله به دلیل فقر مالی و اقتصادی تــوان دادن اجاره ۳۰۰ تومانی را نداشــتند، به همین دلیل عده ای برای رفع این مشکلات به دیدن سبزواری رفتند و از او تقاضای کمک کردند.

 سیدرضا نیز که یکی از این افراد بود، در این باره می گوید: یک روز من و تعدادی از اهالی که از سختی مشکلات  به تنگ آمده بودیم با سبزواری دیدارکردیم و او نیز قول داد که کاری برای محله انجام دهد.

 چند روز بعد از این واقعه ، سبزواری دوباره از نایب التولیه تقاضا کرد که اجاره این خانه ها را کم کنــد. نایب التولیه نیز ایــن تقاضای سبزواری را مطرح کرد و براساس آن موافقت شد که اجاره به ۱۲۰تومان کاهش پیداکند.

به دنبال آن یک نانوایی در محله افتتاح شد. با حمایت سبزواری صاحب نانوایی به برخی از ســاکنان فقیر محله نان رایــگان می داد. بعد از مدتــی نیز فردی به نام دولتشــاهی حمامی را در این محله تاسیس کرد که رونق گرفت وهمین شد که نام محله »دولتشاهی« شد.

اولین بقالی محله

به دلیل دوربودن این محدوده ازمشهد،اهالی برای تهیه مایحتاج مجبور بودند مســافت زیادی را به شــهر بروند، از طرف دیگر مسیر رفت وبرگشت نا امن وخطرناک بود،به همین دلیل وجود یک مغازه که اهالی مایحتاج خود را تهیه کنند ضروری به نظر می رسید. به این ترتیب سید رضا اولین مغازه را که بیشترمانند سوپرمارکت های امروز بود و همه نوع جنس در آن فروخته می شد، در محله افتتاح کرد.

ســیدرضا که در دوران نوجوانی پنج سال را در یکی از مغازه های پارچه فروشی شاگردی کرده بود و با کار خرید و فروش پارچه آشــنا بــود، کم کم به این فکر افتاد که برای بی نیاز شــدن اهالی از رفت وآمد به شهر یک مغازه خواروبارفروشی افتتاح کند.

 سیدرضا در این باره می گوید:

به این منظور اتاقی را که در طبقه پایین خانه قرار داشت، تمیز و آب و جارو کردم. بعد از آن نیز به شهر رفتم تا از بنکدار جنــس خودم را تهیه کنم. ابتــدا به بنکدار پارچــه مراجعه و چند توپ پارچه خریداری کردم، بعد از آن نیز مقادیری مواد خوراکی مانند چای، برنج، قند و… تهیه کردم.

 درواقع درمغازه همه چیز وجود داشت و بیشتر شبیه سوپرمارکت های امروزی بود. اهالی نیز هنگامی کــه از افتتاح مغازه باخبر شدند،با خوشحالی برای خرید لوازم موردنیاز خود به مغازه می آمدند.

درهمان روزهای اول اهالی تا جایی که توانستند از من جنس نسیه خریدند، من هم چون می دانستم که احتیاج دارند نسیه می فروختم. بیشتراهالی هفته ای یک یا دو تومان از قرض خود را می پرداختند و در عوض هفته ای چند تومان نســیه خرید می کردند. بــه این ترتیب همیشــه به من مقروض بودند. خیلی از اهالی نیز هیچ وقت نتوانســتند قرض خود را بپردازند و من هم مجبور شدم که قرض آن ها را ببخشم.

بعــداز یــک ســال کــه حســاب و کتاب دخل وخــرج مغازه را کردم، متوجه شــدم که نه تنها هیچ ســودی نکرده ام، که از اصل سرمایه هم ضررکرده ام. با این وجود رضایت همســایه ها برای من کافی بود. مغازه من تا مدت ها تنها مغازه محله بود تا اینکه سرانجام مغازه های دیگری نیز افتتاح شــدند.

من نیز مغازه را پارچه فروشی کردم و از ۵۰ سال قبل تاکنون مشغول فروش پارچه هستم.

از محله »گورستان« تا »گلستان«

ســید رضا در ادامه خاطرات خود می گوید:

به دلیل قرارگرفتن محله دولتشاهی در مسیرقبرستان گلشور مشــهد، این مسیر یکی از مســیرهای اصلی رفت وآمــد خانواده های عزاداری شــده بود که مرده هــای خود را به قبرســتان گلشــور می بردند، از طرف دیگر چون طلاب علــوم دینی نیــز در این محله ســاکن بودند، برخی از خانواده های عزادار برای انجام مراســم کفن ودفن و… از طلاب محله اســتفاده می کردند. به همین خاطر هر روز صدای ناله و فریاد خانواده های عزادار که مرده خود را روی گاری گذاشــته بودند و به طرف قبرستان گلشور می بردند، شنیده می شد. چون واقعه حمل و انتقال مرده برای اهالی محله دولتشاهی و دیگر اهالی مشهد زیادتکرارشده بود، محله دولتشاهی به محله گورستان تغییر نام داد.

با افزایــش جمعیت در محله گورســتان و ســاخت مغازه های جدید این محله رنگ و ظاهــر تازه ای پیدا کرد و آن چــه باعث تغییر اساســی در این محله شد، آســفالت اولین خیابان محله بود. ســیدرضا که شاهد عینی این ماجرا بوده اســت، می گویــد: با افزایش جمعیت و تقاضای اهالی برای ســاخت یک جاده مستقیم به شهر، با همکاری مسئولان آن زمان اولین جاده آسفالت در چهارراه برق ساخته شــد. با کشیده شــدن این آسفالت برای زیبایی بیشــتر در اطراف آن درختان و بوته های گل کاشــته شد، به همین دلیل در این زمان نام محله از گورســتان به گلستان تغییر پیــدا کرد. از این زمــان بود که محله گلســتان پیشرفت ســریع خود را آغاز کرد و افراد زیادی برای ســکونت بــه این محله وارد شدند.

سیدرضا که حالا در آســتانه ۸۰سالگی در مغازه پارچه فروشی اش مشغول به کار است و برای پیشرفت این محله تلاش زیادی کرده است، درپایان این گفتگو می گوید: باپیروزی انقلاب و توجــه رهبر کبیر انقلاب به مناطق محروم، این محله پیشرفت خود را آغاز و نام محله به طلاب تغییــر کرد. به قول بچه های طلاب  »چه بد ترین باشــی وچه خوب ترین، اگر اهل طلاب باشی، معروف خواهی شد.« از اینکه زنده هســتم و این همه پیشرفت را در محله ام می بینم، خیلی خوشحال هستم.

http://shahraraonline.ir/shahrara/news/neighborhoods/ad889a85eb.pdf

وبللاگ زندگی نامه آیه الله فقیه سبزواری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *